پنجشنبه 10 آبان 1397

ضحاک شب

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


" ضحاک شب "

با کوچ خورشید
هاله نور با چین طلایی
حاشیه تپه های استخوانی را هاشور زد
افعی غروب قیرینِ سنگین
آفتاب را بلعید
ماه بی روح
در چراگاه آسمان
به نرمی می لغزید
گیسوان لطیف ابریشم سبکبار نور
از تپه سار ابرهای کم پشته گذشت
حریر انبوه ستارگان جزیره مانند
در دریای آسمان
بی تابانه به رقص بودند .
آسمان پیچیده در شولای شب
با بار اندوهی عمیق و شادانه
در آتش شرم و شور عشق
غنچه های نوزای خود را
فریدون گون از ضحاک شب
در سکونِ سکوت پنهان می کرد .
زندگیِ درخت رخت بر بست
خشم آگین بادی
می غرید و می لغزید
قطرات زهراگینش
باغ را مرغ پر کنده کرد
شاخه ها با ناله های کشنده درد
با اندوه شکست روح
رقص پاره تن خود را در جویبار به تماشا می نشست.
انبوه درختان سیاه و ساکت
همچو سربازان به صف
بر بی مهری زمین نفرین می کردند.

#خرم_سعیدی پاییز۹۷

Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: ضحاک شب ، شعر نو ، خرم سعیدی ، شعر نو خرم سعیدی ،