جمعه 10 فروردین 1397

بهار غمین

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

 بهار غمین »

در بهار یخ زده افسرده و غمگین
ترش رو،سنگین،سیه خو، ابرها
سهمگین و سرد چون حمام مرگ
ترس چون رودی در او جاری
گاه بیگاه با شلاقِ داغ داغ
می نوازد روح های ایستاده چون درخت
آن پری زیبای اندُهگین چنان
تا که گویی نور،دائم مدفنش گور است
غرق غصه با غمی جانکاه
مثل دزد و ترس او از نور
گونه اش سرخ و لبش خاکستری از شرم
زیر زنجیر امیر زورگوی شب
پای بست و در قفس در پشت و پس دیوار
او امیدش پوک،همچون وعده های مردمان کره ای دیگر،زما بهتر
غرق در دریای رویای شبی پر نور
گاه خش خش های قلبش پر تپش،دردین
در غبار مه گرفته می شود احساس
همچنان او زادهْ ترسِ خانمان زادی کمین کردست
مثل مرده زاری گرم،کو به شب باید از او رد شد به تنهایی
بهار است این،بهاری ساکت و غمگین.

#خرم_سعیدی بهار۹۷ خورشیدی


برچسب ها: بهار غمین ، خرم سعیدی ، شعری وصفی ، شعر نو وصفی ،