یکشنبه 1 آذر 1394

دژخو آئین

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

" دژخوی بد آئین "

" سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت"" حافظ"

درین دورانِ با تلبیسِ ابلیس و هزاران كید آتش زیر خاكستر
جهان را باژگون و گیج می بیند به مثل گاوسارین چشم
دمادم تیرگی دشتی،شود بر فكر او چیره
و جانشان گنگِ وهمی با حماقت جفت از اندوه، هزاران سالها مانده
درون پوسیده،جوشان خون
رسد از راه، غم افزا و سیاه و بیم زا آئین
خورد پیوند درد و ماتمی نو زاید از پارین
گلوی مردمان با مرگ در انباز
فغان آوای اندوهان و دل لرزان
بلندای زمین تا آسمان پیچان
به جای بذر انسانی،بكارد كارد یا قتاله قتلِ آلتی دیگر
هم اكنون بدرود شمشیِر جهل،اجدادشان كشته
به دستور ابر ارباب لاحول ولا گویان
ابا رسم حماقت،ارث باقی مانده اجداد
گرفته ریشه از فرهنگ بدوی و بیابانگردی و جهل و خرافه سالها دوران
به مانند ددان خون ریز،حدیث قرنها بر لب
از اول تا كنون آنكس كه بشكستند
چه ظالم بوده یا مظلوم
ببستند از قفا با تار جهل و فخر اجدادی
و با شمشیر بی دینی به نام دین
همان كاری كنند آنسان كه انسان شرمش آید تا برد نامش
دریغا از خزانْ باغِ وجود باقی انسان این دوران.

" خرم سعیدی پاییز٩٤ "


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعر نیمائی دژخو آئین ،