تبلیغات
آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری - مطالب ابر شعر نو
یکشنبه 12 دی 1395

مادر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«مادر »
شب،شاخ گل شب بوی گیس مادر را تاباند
با شکوهش
ماه مشتبه شد
خورشید خفته بر آشوبید
آنگاه لاشه های باران را شست
برای پراکندن دلپذیرترین رایحه او.
می دانی ای دل
پری پیکرترین مرغان دریا در سکوت زمان
جوانی او را چیدند 
بر بلندای نیلوفر گیسش
از آسمان گذشتند
تا سرود جوانی سفرکرده اش را سر دهند
برای قرن ها و نسل های بی انسانیت.

#خرم_سعیدی زمستان ۹۵
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، مادر ، شعر نو ،

دوشنبه 6 مهر 1394

حاصل زندگی

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

" حاصل زندگی "

آفتابِ زرنگار
مثل از بند رستگان
با یورشی بی محابا
با گزشی غافلگیرانه
با واقعیتی محتوم
با بغض بیهودگی
با نگاهی تشنه و مات
با فضایی دلگیرتر از فراق
در،آرام-فرسایش- گاه- زمان
تازیانه می کوبد
تا ته بنبست حیات
منتظر پاییز تن باشیم
و شتری که منزل به منزل می خوابد
از چینه بیاید یا از تن مغموم دیوار
برای بردن یادگارِ ماندگار
آنگاه ، زخم روح بازماندگان
با مرحم صبر
دذرمان شود.

" خرم سعیدی تابستان 94 "


برچسب ها: شعر نو ، شعر حاصل عمر ، خرم سعیدی ،

شنبه 10 مرداد 1394

ما و درخت

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" ما و درخت "

از عکس ماه شریر

نوری باید

برای دورترین جهانها

در زمین تیره و تباه

اما

همه چیز تهی ست

دراین ابدیت غبار آلود

بر فراز پرواز دریاهای پس رفته

بعضی زنده اند در گور

بعضی زندگی می کنند در تابوت شیشه ای

بعضی گوربانند

ما نیز کشت ریش خویش را

با مردابهای کم ژرفا آب دادیم

اما خشکید در این شوره زار

مانند بلوط های زاگرس

منتظر جرقه ایم تا خاکستر شویم

 

                                    بهار 94 خرم سعیدی


برچسب ها: شعر نو ، ما و درخت ، خرم سعیدی ،

جمعه 2 مرداد 1394

ما هیچ

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

" ما هیچ "

 

ما، رامترین جانور خانگی

در پسینگاه خورشید غم

یخ دلتنگیمان می شکند

در گرداب مرده ریگ فریب غروب.

اندیشه های سربی مان

زیر پا فشاری اندک

دندان کروچه می کند

و مانند سنگ پرتابی کم فروغ می افتد.

تنها تر از تنها در ژرفترین دلمرگی درد

در پس پرده سیاه اشک

در میان دریای ریا

مرگوار می زییم

تا رودان بعد از ما

کم عمق تر باشد و کم خروش تر

برای فردایی تار.

 

تایستان 1394 خورشیدی


برچسب ها: شعر نو ، خرم سعیدی ، ما هیچ ،

جمعه 4 آذر 1390

بهاران

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو محلی بختیاری ،

بهار

ای سبزینه پوش ، بهار

از خودت خبر داری

که برگ برگت را باد به یغما می برد

ای بهار ؛

بی آرزو و تمنا

بی ترنم رود

بی فیروز و بی نوروز

بی «ب» و «ه» و « ا »و « ر»

ای بی فروغ و بی طلوع

در پیله خشکیده

سیه پوش ِ روزگار

شبت خاموش و خاموش

از نگاهت  تواند خواند

دشواری زنده بودن را

بی آب و دانه زیستن .

ای بهار ِ بی دلاور

بی سپاه و بی لشکر

بی خرداد و اُردی و فرودین

بی شه زادگان قدیس .

ای بهار ِگرفتار

مثل دماوند ز جور زمان

آتش ِ درون نهفته

می توانی تا ابد خاموش ماند ؟

ای بهار بی نو آغاز

آه ضحاک دامنت گرفته

یا گرفتار سحر هاروت شدی

ای پادشاه بی فر ِ فصل ها

بی تو ،

رویش بی معنا ست

منتظر آرشی نمان .

دیگر کسی نیست

تا تیرش مرزها را در نوردد

امروز ، کسی پشتت را نخواهد خواراند

ای بهار، چه پاسخ تلخ بیهوده ای داری

جز سکوت .

 

 

                                                                                                             آبان 90 شهریار ( خرم )


برچسب ها: شعر نیمایی ، شعر نو ، خرم سعیدی ، بهاران ،

جمعه 4 آذر 1390

دل و گُل

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو محلی بختیاری ،

دل و گل

گل چه دارد بنهد بر دل من مثل دلش

غیر از داغ در این باغ ؟

می نهد بر دل پرخونم خار

گل که اینگونه بود ، وای به دل ،ای بی داد

من دلم نشکفد از خنده گل

یا غزل خوانی مرغان، بلبل

دیر گاهی است دلم رفته به خواب ابدی

از غم این شب ظلمانی اندوده به قیر

همه روزان شب تار

نیست جز سایه گسترده به روی دیوار

سایه ای سرد و سیاه

کس نپرسید که این سایه چراست

دلم از عشق گل و روح غزل خوان چو جداست

وه چه شد ذوق دلم از پی فردا به کجاست

وای آن قبله دلم رو به خطاست

دل نهادم به کف زورق ماه

رفته اکنون پس هفت کوه سیاه

آرزوهای دلم رو به عدم

ره ندانند به جز نا کامی

هان در این بردابرد، بشکست دست دلم  وز غم ایام نشست

چشم یاریش نموده ره غیران را بست

  جز چشم سرنوشت که هنوزش امید ی هست   

 

                                                               شهریار –شهریور89 (خرم) 


برچسب ها: شعر نیمایی ، شعر نو ، خرم سعیدی ،

جمعه 4 آذر 1390

سردار فصول

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو محلی بختیاری ،

سردار فصول

 

 

ناله ها ، ناگفته های برگ ها

خنده خشکیده است بر لبهای او

زیر پای رهگذر

گفتگوها دارد از دور زمان

گفته نا گفته كه سلطان فصول

می كند شاباش

حتی آخرین زركوب ناب سكه اش

زیر پا كهنه عروسان جهان .

 و  سلطان بخشنده، ز بخشایش

تهی دست ا ست  و نا داراست

تنش عریان ، لبش گریان

بسان كودك آواره از جنگ زمان از بی كران تا بی كران .

♦♦♦♦♦♦

باز در آن نقطه و آن جای دور

ناله ها دارند آن عریان تنان

بی تحمل گشته از جور خزان

خورده برآن بازوان

ناز صدها تازیان، از دستِ آن باد نفس فرسای مردم خوار

لشكر سردار فصل عریان ، بسان شهر سنگستان

درفشش سر نگون گشته ،رکاب رخشش افتاده

تن خیل سواران چشم ، چشم ها رنجور سوی نور

برگها گویند : آهای ! رهگذار اینجا ؛

مزار عشق شیرین است ودلگیر است

قدم با پای سر نه، تو در این میدان

هلا ای رهگذار

اینجا،

قدم ؛آهسته تر بگذار . آهسته .

كسی گوشش بدهكار قدومش نیست .

چشم ما مانند دستان درختان غرق خواب

باز ظلمت بی كران

در گنبد مینا

ستاره ، رقص مرگش بود

افولش همدم پاییزره بنمود

دراین سلطان فصول در بدر چون قرن فرسوده

تمام طول ماه راه است نا پیدا

ولیكن آسمانش باز و ره هموار

به لبخند ستاره در كویر فصل آینده

♦♦♦♦♦♦

به جنبش بود ، آن ماهی دلم در گستر پاییز

به خط می كردو خط می زد

 یكایك برگهای مشق دلداران

نگه می كرد

همی می خواند و خط می زد

و لنگان لنگ ،همراه ستاره راه می پویید

سپس آن آرزو های درونش گم شده در مه

زمستان می رسد از ره

بهاران را نمی بینند

آن خیل سوارانی كه سرما برده شان از هوش

تمام فصل پاییز است

تمام فصل پاییز است .                                                                                                             

خرداد89-بندر عباس (خرم)


برچسب ها: شعر نیمایی ، خرم سعیدی ، شعر نو ،

جمعه 4 آذر 1390

آرزو بر باد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

آرزو بر باد

سالها مملو شده از آرزوآغوش او چون دست باد

یا كه همچون خاطره، با شمیم آرزو

آرزو در خواب ،خوابها نا یاب

دستهایش خالی از عطر فراموشی

آه ، بازش از یاد برفت

آن سفارش های ناچیز عیال

نان و گوجه .

♦♦♦♦♦♦♦

شبانگاهی که بر می گشت از بازار

همان جایی كه سرشار از هزاران رنگ و نیرنگ است

فقط جیب و دلش از آرزو پر بار

سرش با حسرتی دوار

لبالب رنج دوران های خاطر خوار .

گرفتارش شدی یانه ؟ !

همان رنجی كه می گفتند كو نان خریداری شده ،

همره دست تهی تر از دو زلف آرزو

با هزاران فن تو می گفتی فراموشم شده .

سر در گریبان .

♦♦♦♦♦♦♦

زنك می بست انگشتش نخ رنگی

كه دیگر یادشان باشد خرید نان

و گریان زیر لب می گفت هشیوارم ، چه آمد بر سرت

اكنون چنین گشتی

غم  ماها فقط نان بود

خودش كم بود ؟

ببین ،هنگام بر گشتن به خانه جان سارا

بغل هایت پر از یاد فراموشی نباشد

بیژن دوران .

♦♦♦♦♦♦♦

ناله زن بی جواب ،

مرد اوبا چشم باز مانده به خواب

زانوش پیچک دستان نیاز

غرق حیرت های این دور زمان

پشت دیوار تمناهای دل

بچه می گریید از داغ فراموشی نا آوردن نان پدر .

 

 

 

فروردین 89 بندر عباس (خرم)

 


برچسب ها: شعر نیمایی ، شعر نو ، خرم سعیدی ،

جمعه 4 آذر 1390

شهسوار

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

شهسوار

 

آسمان پیر، این دلگیر، فرود آمد

زمین گندید ،سقفش نیز

شب، فراز آمد نخش پیدا وتارش نیز فرسوده

كنون خوابیم واو تا چند بیدار است نا هشیار

نگه كن ، شب چه یلدایی ست و بی روزن

كلیدش كو !

كدامین تان فرو انداخته در چه

صدایی بر نیامد

پاسخی نشنفت ،گوش آن

دلیران مرد ،آن شیران .

********

زنان ،مردان ،جوانان ،كودكان

چشمان به سوی روشنان با آن لب لرزان

شكایت با شكسته دل

جه بی حاصل

برای آن هزاران قطره خون بر دیدگان بی رمق تابان.

********

بسوزد ریش ناپاكی

اگر نتوان گرفتن دست ،بی دادست.

********

الا ای شهسوار جاده نمناك

به مانند گل خورشید

نگه سوی زمینان كن

كنون منزل به منزل غم ورا پیش است و

مویش چون گل اسپید

چون دندان كودك می زند نیشش.                                                           

 

 

 

                                دی 88بندر عباس (خرم سعیدی)

 

 

 

 


برچسب ها: شعر نیمایی ، شعر نو ، خرم سعیدی ،

جمعه 4 آذر 1390

آهنگر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،


آهنگر

"شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود

نبرد بند و قلاده شرف شیر ژیان "  فرخی سیستانی

 

بیچاره شیر، در كام زنجیر

با آنكه آهویش كنارش

در قفس بود

پنداشت ، - رها شود

رشته بی داد بگسلد

از دام صیاد بگذرد

رو می كند به سپیده

سر می کشد به کوه

به هر جا که دل کشد

خشمش فزون ز روز نخستین

با چنگ و سا ییدن سر به دیوار

چون موج

با تقلا –

با كوشیدن مدام

از تنگنای دام

ورجهد.

اما با نعره آتشین از دل تنگ

در كوره آهنگران دمید

با آهش

دل آهن

سوراخ سوراخ

 زنجیر می بافت مدام از برای دام

آن شیر شرزه –

با نعره شكسته

چنگا ل به خون نشسته

آن دم كه از دام رست

رشته بی داد را گسست –

با آخرین نفس

افتاد در قفس.

 

 

                  

                  دی ماه 88 شهریار(خرم سعیدی )

 


برچسب ها: شعر نیمایی ، شعر نو ، خرم سعیدی ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2