تبلیغات
آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری - مطالب ابر شعر نو
یکشنبه 22 بهمن 1396

عزیز ایران

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

« عزیز ایران »
تمامِ شهرِ دل ویران ایران است
همین پهنه کهن،این گل خیالِ راستین قامت
ستاد انبوه از دوران همچون کوه،
کُهی کُو تن به تن بر یکدگر سایند از انبوه
نداده راه تا تیزیِ پندار کس آزارد دل و جانش
خروش سرکش چشمان و گوش نابکاران کمین کرده
فرو افکند خیال خالی بد کیش و راهی تا رهایی یافت
دلِ ما در تنور شعله اش رقصان و پیچان است
ستاره گر نگاهی چپ کند زو، ابرهای خالکوبش مهر جنبانند و می گردد سد راهش
اگر نارس شبی آمد نشیند بر درش گاهی
سپیده دست بر سینه برآرد رشته دشنه، ببرد کاکل او را
اگر دلناله بادی،بَرد گردی برای توتیای چشم نه افلاک
شکوهمند میهمان،باران،رسد از راه و گردش را رساند جا
چنان محبوب دل هایی که گاهی آسمان از دوریت گرید
گشاید بند بند از سینه تنگ و کند خالی غم دوری
صفیر نرم بادی آشنا با دانه های پر گهر، باران، فرستد پیشکش بر کوهسارانت
بهاران، دود عود و کندر و اسپند، ریزد مجمرش تا دیوهای نابکار از تو بگرداند
گرفتار خیال و خامشی باشد ابا دلمرگی و دلگریه ها دایم رقیبانت
بگردم دورت ای ایران،وطن، ای پاک خاک و ای کهن زادِ اهورایی.
#خرم_سعیدی زمستان۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: عزیز ایران ، خرم سعیدی ، شعر نو ، شعر نیمایی ، وصف ایران ،

جمعه 5 آبان 1396

گلمیخ خیال

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" گلمیخ خیال "

دستِ شبِ ستم
نای آسمان فشرد
رنگش به کبودی فرو رفت.
دروازه بان پیر
در غروبی تازه رنگ باخته
تورِ نورِ ماهِ کهنه را
در کمین چتر شب
پنهان از گنجینه هزار چشم
آویزه زینت گوش خود کرد.
افقِ پا کشیده،
بر سینه فراخ شب
یکه و یکرویه
سوار نوزین نسیم
گوش تیز می کرد.
گله گله موج ابرها
با گرگ و میش صبح
چون گوسفند گرگ دیده
به رَم بودند.
من با چشم غم آموز
با نگاهی در باد
آه به دل چسبیده را
از قفس تهی کردم.
با شکست شب و دمش سپیده
نسیم سبک پای نور
سایه می پراکند
و چتر سیاه
با گلمیخ خیابان خیال
دمادم تهی تر از ستاره شد.

#خرم_سعیدی پاییز ۹۶ خورشیدی

Ayapir2.ir


برچسب ها: گلمیخ خیال ، خرم سعیدی ، شعر نو ،

جمعه 20 مرداد 1396

دوَران دوران

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" دوَرانِ دوران "
" دلتنگی برای سرهای بریده در دوران"

گوش و هوشش کور
اژدهاکِ بد گهر تازی پتیاره
راه و رسمش بُود دیگر گون
نوکر اردوی اهریمن
او دلش آگنده بُد از کین
نابه کار پادافره اندیشید و آشوبید ایرانشهر
تیز تگ اسپ ستم را همچنان می راند
سوی بام ملک جاویدان ایرانویچ 
کشوری که انسانش آنسان بود دورانساز
مردمانش خویشکاران اهورایی
وای از این دوران وحشت زار تکراری
آفتاب بخت از میغ سحر سر می زند گاهی
اما او،گوش و هوشش همچنان مدهوش
آن ضحاک اجداد،بدخُوِ آهرمنی یاور
سربریدن،غارت و قتل و تجاوز خوی دیرینه
ریشه در اندیشه ی ناپاکش از اجداد پارینه
یادگار جهل پرتابی به قرن روشن علم ست
طالبان،داعش و یا هر نام
پوستش تغییر اندک داده اندر دام
اما آش با کاسه همان تکرار دوران ست.

#خرم_سعیدی
Ayapir2.ir


برچسب ها: خرم سعیدی ، دوَران دوران ، شعر نو ،

چهارشنبه 18 مرداد 1396

خونخواهی

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" خونخواهی "

هیچ " هومی "
تسکین نمی دهد
زخم کاری دردزا را
هیچ " نوشدارویی"
درمانگر درد دوران مرگزا نبود
هیچ " کیخسروی"
" افراسیاب" تبه کار تورانی را
به زنجیر نخواهد کشید
برای خونخواهی " سیاوشان" 
"رستم " چو نیست،
مددی ای گرز گاوین زمان،مددی

#خُرم_سعیدی

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعر نو ، خونخواهی ،

سه شنبه 30 خرداد 1396

کُشتگاه

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« کُشتگاه »

غمگین تر از غروب و درد جانکاه
دود شد دل خورشید
باغ گلش ز درد پژمرد
آرزوی روزش پرپر گشت
دامن امید در کشید
پاره های جگرش در کُشتگاه
با وداعی به نگاه
فشار غم نگذاشت،بدرود گوید
با مرگ محبت دریچه شب گشود.
ماهِ مجنونِ گرفته سیما
سر سپرد سوی صحرای دریا
بر آب پاشید بذر آرزوی غنچه دل
آغوش خطر گشود با شعله تنهایی و دود
دروازه شهر آرزو هفت قفل
بر قله مه آلود زندگی
«خوبی خفته و بدی بیدار»
پرده اشک جانسپار سر بر گریبان
سکوت همه جا جاری.

#خرم_سعیدی خورداد ۹۶

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، کشتگاه ، شعر نو ،

جمعه 26 خرداد 1396

زمستان

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« زمستان »

بیستون مرداب بی فانوس شب
دلگیر و زندانی ست با زنجیر
چتر غم گسترده ی نه توی ظلمت کار و وحشت گیر
چاهسار درد بی دادست مالامال
کوره راهی کور و بغض حسرتی باشد به دود اندود
زخم کاری مانده بر چشمان غمبار یتیمی بی کس و رنجور
خشم سوز آرزوی سینه ای در بسته و بر گور
بغض گل خار به خواب آشفته ای سرشار
نعره ی غمسار تیری سینه سا پر کار
خارزار زنگ غمبار دوچشمانی سخنگویست،پر ،بیمار
آنچنان انبوه شب بر شب ستاده تا که قلب از کار وا ماند
مرغکان،آواز خوان،آوایشان یخ بسته،حلق آویز و سر در چاه و پژمرده
ناتوان و نا امید از رنگِ بانگ صبح فرداهای نور آذین
کوره ره خاموش صبح،راهش به دیوار مصیبت باز
سینه را نتوان گشود و آه بر دستان یخ بسته ز سرما زد
آری آری نیک می گوید «امید» رفته، اکنون هم «زمستان است،سرها در گریبان....»

#خرم_سعیدی خورداد۹۶

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعر نو ، شعر زمستان ،

چهارشنبه 24 خرداد 1396

داد باد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« دادِ باد »

« لمپا»ی نارنجی ستاره آونگ
در لانه گاه آیینه نگاه
دست نوازشگر شکسته ماه
در دنیای بی غمی
دهان وحشی وش غنچه شب را بویید
هیزم حسرتِ دلِ دودآلودش
بر مزار آرزو،طاقت سوز شد
خنجر تهدید شب،فغانش را سربرید
چنگ نگاه،در گلوی چشمش خوشید
شب،شبِ بیداد و خاموشی
خاک خاطره را به زمین پاشید
چراغی در گذر باد داد می زد
مرگ است این یا زندگی ؟
کوه پاسخ داد : مرگ،مرگ،مر....

#خرم_سعیدی خورداد۹۶

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، داد باد ، شعر نو ،

چهارشنبه 24 خرداد 1396

خیزگاه ماه

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« خیزگاه ماه »

بر گرده گاه آسمان
ماه نیم خم در خیزاب
چهره چرخاند در آینه آب .
جای پای سایه بر کام دریا
جلا می داد خیال را در غبار غروب
بار شیشه ای ستاره با ماشین شب
لایه لایه سیاهی نازک
به صخره های خشم فرو می کرد
دشنه سکوت قد می کشید
در دود شب تفتیده
اما ما نگاه در سیاهی دوانده
منتظر پیشانی سحر از بلندای سپیده ایم.

#خرم_سعیدی خورداد۹۶

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، خیزگاه ماه ، شعر نو ،

جمعه 19 خرداد 1396

بغض دوران

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« بغض دوران »

مزرعه نیم رسش را نسیم می نوازید
در پرتو شب و سکوتٍ ستاره .
با ابروانی کهنه،خسته و‌گره خوار
چشمانی پنهان در پیشانی و نگاهی ویران
چین کبود گود گردن
دستهای چون چرم خشک
سکوت اندوهبار قشون غم
پنهانداشتی دریغوار
گره بغضش در فریاد یاد
پدر،بقرار و خوددار
با انبان بی میلی
ماشه درد را چکاند:
با نیش دشنه
سیاهی را فتح کردند
جان خواران.

#خرم_سعیدی خورداد۹۶
Ayapir2.ir


Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، بغض دوران ، شعر نو ،

پنجشنبه 10 فروردین 1396

توان تابش

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«توان تابش »

روز خشمخوار
پیچیده در غبار
خشماگین و خاموش
چون چشم یتیم حسرت زده
سر و گوش انداخت.
پنجه خمتاب نور،در سینه صحرا
پا از خاک کشید
بوی مرگ روز
در خیالگاه خاک
با درد و دردمندی
در سنگ سنگ کوه
سنگر گرفته بود.
نرمه های نور
تاب ایستادنشان نبود
در قلمرو سیاهی
شب چموش،چون افعی پیر
برای ابد قدم تیز می کرد.
شاخه های خیال آسمان
با مرگ ستاره ها
خنجر خطی به سینه سیاه شب کشید
چتر نقره کوب شب از هوش رفت
در شانه سربی آسمان
دستان ماه میدان گسترد
در پاسخ تفنگ نور.

#خُرم_سعیدی. 

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، تاب تابش ، شعر نو ،

پنجشنبه 28 بهمن 1395

پیکار درد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
«پیکار درد»

«برای مظلوم ترین خاک،خوزستان قهرمان»

آغوش مشت دشت
در سرخناک خاک
تن به چنگ جنگ داد.
دستٍ بسته بوته ها
در گوی گل چشمان قطره غرق
عشق بهار،در گنگنای ناله گم
صدای سایش پاهای متحد
رنگ خواب غبار را زدود
جوانه غرور نور
زیر سایه ها پنهان
خواب سیاه آفتاب را می رباید
سینه باد داغ،دود در چشم خواب می ساید
مزرعه دل،در هوای شیشه ای صبحدم
چون دم مار زندگی
شانه به شانه روزگار تلخ
با دو همزاد درد و کار
به ناچار پندار بهار
پیکار درد را تحمل می کند.

#خُرم_سعیدی غباری زمستان ۹۵ خورشیدی
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: پیکار درد ، خرم سعیدی ، شعر نو ، شعری برای خوزستان ،

یکشنبه 24 بهمن 1395

غم خورشید

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« غم خورشید »

خروش خون خورشید
پای گردانید،از کهن کار سیه کاسه.
پرده تار ماه
در دشت پشت روز
می دروید حاصل مزرعه گندمزار سیاه.
خوشه خرمن خنجرگزاران
آن شنگولان خوش باش و خوش نواز
در شٙکرخواب دیبای دیبقی
با ناز کمان ناوک
صبر از برگ برگ دریای دل ربود.
گلمیخ زخم رخ یاران آسمان
سیه پوش کرد خیل خیال رفیق شفیق
در غم یک خورشید و هزارهزار شب.

#خرم_سعیدی زمستان ۹۵ خورشیدی
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: غم خورشید ، خرم سعیدی ، شعر نو ،

یکشنبه 12 دی 1395

مادر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«مادر »
شب،شاخ گل شب بوی گیس مادر را تاباند
با شکوهش
ماه مشتبه شد
خورشید خفته بر آشوبید
آنگاه لاشه های باران را شست
برای پراکندن دلپذیرترین رایحه او.
می دانی ای دل
پری پیکرترین مرغان دریا در سکوت زمان
جوانی او را چیدند 
بر بلندای نیلوفر گیسش
از آسمان گذشتند
تا سرود جوانی سفرکرده اش را سر دهند
برای قرن ها و نسل های بی انسانیت.

#خرم_سعیدی زمستان ۹۵
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، مادر ، شعر نو ،

دوشنبه 6 مهر 1394

حاصل زندگی

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

" حاصل زندگی "

آفتابِ زرنگار
مثل از بند رستگان
با یورشی بی محابا
با گزشی غافلگیرانه
با واقعیتی محتوم
با بغض بیهودگی
با نگاهی تشنه و مات
با فضایی دلگیرتر از فراق
در،آرام-فرسایش- گاه- زمان
تازیانه می کوبد
تا ته بنبست حیات
منتظر پاییز تن باشیم
و شتری که منزل به منزل می خوابد
از چینه بیاید یا از تن مغموم دیوار
برای بردن یادگارِ ماندگار
آنگاه ، زخم روح بازماندگان
با مرحم صبر
دذرمان شود.

" خرم سعیدی تابستان 94 "


برچسب ها: شعر نو ، شعر حاصل عمر ، خرم سعیدی ،

شنبه 10 مرداد 1394

ما و درخت

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" ما و درخت "

از عکس ماه شریر

نوری باید

برای دورترین جهانها

در زمین تیره و تباه

اما

همه چیز تهی ست

دراین ابدیت غبار آلود

بر فراز پرواز دریاهای پس رفته

بعضی زنده اند در گور

بعضی زندگی می کنند در تابوت شیشه ای

بعضی گوربانند

ما نیز کشت ریش خویش را

با مردابهای کم ژرفا آب دادیم

اما خشکید در این شوره زار

مانند بلوط های زاگرس

منتظر جرقه ایم تا خاکستر شویم

 

                                    بهار 94 خرم سعیدی


برچسب ها: شعر نو ، ما و درخت ، خرم سعیدی ،

جمعه 2 مرداد 1394

ما هیچ

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

" ما هیچ "

 

ما، رامترین جانور خانگی

در پسینگاه خورشید غم

یخ دلتنگیمان می شکند

در گرداب مرده ریگ فریب غروب.

اندیشه های سربی مان

زیر پا فشاری اندک

دندان کروچه می کند

و مانند سنگ پرتابی کم فروغ می افتد.

تنها تر از تنها در ژرفترین دلمرگی درد

در پس پرده سیاه اشک

در میان دریای ریا

مرگوار می زییم

تا رودان بعد از ما

کم عمق تر باشد و کم خروش تر

برای فردایی تار.

 

تایستان 1394 خورشیدی


برچسب ها: شعر نو ، خرم سعیدی ، ما هیچ ،

جمعه 4 آذر 1390

بهاران

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو محلی بختیاری ،

بهار

ای سبزینه پوش ، بهار

از خودت خبر داری

که برگ برگت را باد به یغما می برد

ای بهار ؛

بی آرزو و تمنا

بی ترنم رود

بی فیروز و بی نوروز

بی «ب» و «ه» و « ا »و « ر»

ای بی فروغ و بی طلوع

در پیله خشکیده

سیه پوش ِ روزگار

شبت خاموش و خاموش

از نگاهت  تواند خواند

دشواری زنده بودن را

بی آب و دانه زیستن .

ای بهار ِ بی دلاور

بی سپاه و بی لشکر

بی خرداد و اُردی و فرودین

بی شه زادگان قدیس .

ای بهار ِگرفتار

مثل دماوند ز جور زمان

آتش ِ درون نهفته

می توانی تا ابد خاموش ماند ؟

ای بهار بی نو آغاز

آه ضحاک دامنت گرفته

یا گرفتار سحر هاروت شدی

ای پادشاه بی فر ِ فصل ها

بی تو ،

رویش بی معنا ست

منتظر آرشی نمان .

دیگر کسی نیست

تا تیرش مرزها را در نوردد

امروز ، کسی پشتت را نخواهد خواراند

ای بهار، چه پاسخ تلخ بیهوده ای داری

جز سکوت .

 

 

                                                                                                             آبان 90 شهریار ( خرم )


برچسب ها: شعر نیمایی ، شعر نو ، خرم سعیدی ، بهاران ،

جمعه 4 آذر 1390

دل و گُل

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو محلی بختیاری ،

دل و گل

گل چه دارد بنهد بر دل من مثل دلش

غیر از داغ در این باغ ؟

می نهد بر دل پرخونم خار

گل که اینگونه بود ، وای به دل ،ای بی داد

من دلم نشکفد از خنده گل

یا غزل خوانی مرغان، بلبل

دیر گاهی است دلم رفته به خواب ابدی

از غم این شب ظلمانی اندوده به قیر

همه روزان شب تار

نیست جز سایه گسترده به روی دیوار

سایه ای سرد و سیاه

کس نپرسید که این سایه چراست

دلم از عشق گل و روح غزل خوان چو جداست

وه چه شد ذوق دلم از پی فردا به کجاست

وای آن قبله دلم رو به خطاست

دل نهادم به کف زورق ماه

رفته اکنون پس هفت کوه سیاه

آرزوهای دلم رو به عدم

ره ندانند به جز نا کامی

هان در این بردابرد، بشکست دست دلم  وز غم ایام نشست

چشم یاریش نموده ره غیران را بست

  جز چشم سرنوشت که هنوزش امید ی هست   

 

                                                               شهریار –شهریور89 (خرم) 


برچسب ها: شعر نیمایی ، شعر نو ، خرم سعیدی ،

جمعه 4 آذر 1390

سردار فصول

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو محلی بختیاری ،

سردار فصول

 

 

ناله ها ، ناگفته های برگ ها

خنده خشکیده است بر لبهای او

زیر پای رهگذر

گفتگوها دارد از دور زمان

گفته نا گفته كه سلطان فصول

می كند شاباش

حتی آخرین زركوب ناب سكه اش

زیر پا كهنه عروسان جهان .

 و  سلطان بخشنده، ز بخشایش

تهی دست ا ست  و نا داراست

تنش عریان ، لبش گریان

بسان كودك آواره از جنگ زمان از بی كران تا بی كران .

♦♦♦♦♦♦

باز در آن نقطه و آن جای دور

ناله ها دارند آن عریان تنان

بی تحمل گشته از جور خزان

خورده برآن بازوان

ناز صدها تازیان، از دستِ آن باد نفس فرسای مردم خوار

لشكر سردار فصل عریان ، بسان شهر سنگستان

درفشش سر نگون گشته ،رکاب رخشش افتاده

تن خیل سواران چشم ، چشم ها رنجور سوی نور

برگها گویند : آهای ! رهگذار اینجا ؛

مزار عشق شیرین است ودلگیر است

قدم با پای سر نه، تو در این میدان

هلا ای رهگذار

اینجا،

قدم ؛آهسته تر بگذار . آهسته .

كسی گوشش بدهكار قدومش نیست .

چشم ما مانند دستان درختان غرق خواب

باز ظلمت بی كران

در گنبد مینا

ستاره ، رقص مرگش بود

افولش همدم پاییزره بنمود

دراین سلطان فصول در بدر چون قرن فرسوده

تمام طول ماه راه است نا پیدا

ولیكن آسمانش باز و ره هموار

به لبخند ستاره در كویر فصل آینده

♦♦♦♦♦♦

به جنبش بود ، آن ماهی دلم در گستر پاییز

به خط می كردو خط می زد

 یكایك برگهای مشق دلداران

نگه می كرد

همی می خواند و خط می زد

و لنگان لنگ ،همراه ستاره راه می پویید

سپس آن آرزو های درونش گم شده در مه

زمستان می رسد از ره

بهاران را نمی بینند

آن خیل سوارانی كه سرما برده شان از هوش

تمام فصل پاییز است

تمام فصل پاییز است .                                                                                                             

خرداد89-بندر عباس (خرم)


برچسب ها: شعر نیمایی ، خرم سعیدی ، شعر نو ،

جمعه 4 آذر 1390

آرزو بر باد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

آرزو بر باد

سالها مملو شده از آرزوآغوش او چون دست باد

یا كه همچون خاطره، با شمیم آرزو

آرزو در خواب ،خوابها نا یاب

دستهایش خالی از عطر فراموشی

آه ، بازش از یاد برفت

آن سفارش های ناچیز عیال

نان و گوجه .

♦♦♦♦♦♦♦

شبانگاهی که بر می گشت از بازار

همان جایی كه سرشار از هزاران رنگ و نیرنگ است

فقط جیب و دلش از آرزو پر بار

سرش با حسرتی دوار

لبالب رنج دوران های خاطر خوار .

گرفتارش شدی یانه ؟ !

همان رنجی كه می گفتند كو نان خریداری شده ،

همره دست تهی تر از دو زلف آرزو

با هزاران فن تو می گفتی فراموشم شده .

سر در گریبان .

♦♦♦♦♦♦♦

زنك می بست انگشتش نخ رنگی

كه دیگر یادشان باشد خرید نان

و گریان زیر لب می گفت هشیوارم ، چه آمد بر سرت

اكنون چنین گشتی

غم  ماها فقط نان بود

خودش كم بود ؟

ببین ،هنگام بر گشتن به خانه جان سارا

بغل هایت پر از یاد فراموشی نباشد

بیژن دوران .

♦♦♦♦♦♦♦

ناله زن بی جواب ،

مرد اوبا چشم باز مانده به خواب

زانوش پیچک دستان نیاز

غرق حیرت های این دور زمان

پشت دیوار تمناهای دل

بچه می گریید از داغ فراموشی نا آوردن نان پدر .

 

 

 

فروردین 89 بندر عباس (خرم)

 


برچسب ها: شعر نیمایی ، شعر نو ، خرم سعیدی ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2