تبلیغات
آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری - مطالب ابر شعر سپید
پنجشنبه 4 مرداد 1397

قلم فرسا

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" قلم فرسا "
" تقدیم به قلم فرسایان ولایت که از میان ما پر کشیدند. "

آنگاه که ستارگان تراش خورده تراویده کلام
در شکوه نوازشگر شکوفه نوشت هایتان
ردای نیلوفریش را تا فراسوی لاجوردین سپهر
در بیکران آبی بالا خود آرایی می کرد
گل دلبند نور گیسوی کلام
در دشت اقلیم قلم
خیمه حریر نور بر پا می کرد
و گل های بهاری را سنجاق سینه نوشته تان می نمود
حوریان مهر افزا و فریبای خیالپرداز شهدخت شعر
در کاخ مرمری الماس کلام
فصل دلگیر جدایی زندگی جگر سوز را می نواختند
در سپیده دم طلایی عمر
در گذشتی بی بازگشت و مصیبت زا
گل آذین مرمر مروارید کلام را
بر یال کدام مادیان ایل  کتل کنم
رفتی نمی دانم از چه درد
ای قلم فرسای از آغوش زمان گریزان
پسِ پیش رفتن دورادور
در کالبد مرگ دست نگهدار
برای شادی ارواح زندگان فاتحه ای بخوان
در این زمانه وانفسا.

#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدی


برچسب ها: قلم فرسا ، خرم سعیدی ، شعر سپید ، تقدیم به قلم فرسایان ولایت ،

پنجشنبه 7 تیر 1397

گجستک شب

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


" گجستک شب "

از گیس شب
سکوت نوازشگر
عشق کارید و خاطره دروید.
بال خانه دل نقره ای ابر
دامن ماه از دست نمی داد.
به فراخ دشتی باد
انبوه انبوه موی پر پشت شب
زهر بیزاری را عقرب گون
در کام مرگ گاو میترا ریخت
این گجستک شب
در بستر ناجور آب
مثل از ما بهتران
نور ماه را گاه کور می کرد .
زبانه سفره سرخابی آتش آفتاب
خاموش و آرام
پهنای سفره پندار خواب خام خاک شب را جارو می کند.
#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدی

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_Saeedi


برچسب ها: گجستک شب ، خرم سعیدی ، شعرنو ، شعر سپید ،

جمعه 18 خرداد 1397

شب یخی

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" شب یخی "

نور زلال
بر تن حریر خیال
سوار بام بام کوه
چون یال بریده مادیان
میدان گسترید .
دود دلگزای شب
چون دالان دوزخ
پیش چشم بیابان می دوید
پوستین باز بال بیابان
شرم رخسار و تهی از توان و توش
بغل به بغل مهتاب
در گنگی سیاهی گم می شد‌.
مرد گرفتار وامانده اندوه پندار
در بستر وهم انگیز خاطره و خیال
مژگان چون خارش را
با دلمردگی،بر چهره چرمگون می نواخت
شب غمین،چون یوزی پیر ،کینه توزانه
نیش خویش در همه جا فرو برده است.
ستاره ها سمج و انبوه
غبار خیال نور خیس را
بر همبالین سراب عذاب
به جدال نشسته اند
بر ردای آسمان یخ بسته و تار .

#خرم_سعیدی بهار ۹۷ خورشیدی
Telegram.me/khorram_saeedi

Ayapir2.ir


برچسب ها: شب یخی ، خرم سعیدی ، شعر نو ، شعر سپید ،

چهارشنبه 27 مرداد 1395

آینه آرزو

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« آینه آرزو »
غروب که باد در دست می آمد،
دهل دلش غم می نواخت
آنگاه که با ساز اشک کودکش دمساز می گشت.
مادر،ماهی سرخ تنگ چشمانش
چشم در چشم آسمان
دافع چشم بد را
با بوی برگ گل گره می زد
تا رویش و برکت مقدس
در سفره به روید
اما،آینه و شمع،به پینه دست پدر پیچید
تا خوشبختی اش افزون نشود.

#خرم_سعیدی تابستان ۹۵ خورشیدی


برچسب ها: شعر سپید ، آینه آرزو ،

دوشنبه 19 بهمن 1394

فرمان فردا

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" فرمان فردا "

در جنگل دمناك دهر
در خاموش ترین ساعت
مار زنگی عقربكهای چسبیده زندگی
زنگ می زند.
بانوی خشمگین شب
زیر پوست فروتنی
چشم گردان كار بزرگی است
تا نور كلامی بیاشوبد
این خود بافته را
در تنهاترین شبانگاه
و فرمانی براند برای آتی

" خرم سعیدی زمستان٩٤ "


برچسب ها: فرمان فردا ، شعر سپید ، خرم سعیدی ،

چهارشنبه 8 بهمن 1393

شب سرد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

شب سرد

کاروان آینده جوی

در شبی به شوری اشک

در غبار سیاه بادهای غروب

در دشتِ شطِ تاریکِ از خاموشی پر

خوابی سرد را بال گسترده است.

شاخه های نور مثل گدایی غریب

مادری زخم به جان خورده را مانست

غم به رخسار و به دل،پشت کاهدود شب

از ترس ، سر در گریبان داشت.

با ترس،سنگ می شود کلام

غمباد می کند دل شب وحشت زا

از راز نگفته و رفته .

خورشید با ترس،مثل بیوه ای

کهنه کرباسی به سر پیچیده

به ته شب این شاه بی داد چسبیده.

ماه با ترس مثل پاتیل مسی خانه ای فقیر

بر اجاق سرد

کهنه ابری را می نوردد دو باره

باز تکرار تاریکی است.

چشم بلند ستاره با ترس بانگ زن دور

با سنگلاخ ستارگان دیگر

دانه های زرین این کاهدان شب آویزِ شب را

بی کار و بی اثر مثل خیل جوانان

با گامهای مغشوش از ژرفای سایه

و باران اشکی به کشتی پولادین شب

دل آسمان را دریا می کند بی اثر.

در شهر شب همه چیز خواب

همه جا خواب

خاموشی،این شفای دلها،همه جا پهن

ستونی از یخ گاه گداری قلب شب را می نوردید بی اثر.

کودک دل سوخته مادر

تا بامدادان بامداد چشم به راه

فشار دشنه درد بر سینه

آرزومند پا پس کشیدن شام سیاست

فریاد بر می آورد از دریچه پائیز

مگر روشنائی اسیر دیو سفید شده است

همه جا خاموش

تیرگی بر شب بی انتها چیره

شط آسمان از خاموشی پر

پس کجاست روشنائی،آن ساحر هستی.

ای سیمرغ آتشینِ آه

از سینه تپنده روشن امید

گذری کن بر این گدار نا شناس

 

                      "زمستان 1393 خرم سعیدی"

 


برچسب ها: شب سرد ، شعر سپید ، خرم سعیدی ،