دوشنبه 21 آبان 1397

دشت درد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" دشت درد "

نوربارانِ لبخندِ دل انگیز سحری
با آتش مهربانیِ دریایِ درون
بر قلب فرمان روایی کرد
جذابیت خوش آب و گلش
خوشایند چشم بود 
شاخه ها چون بال پرنده
شادمانه دست در دست باد در زمزمه و رقص
هنگام که سایه به قله رسید
زره روز فروشونده درید
دشت درد
طرح دلفریب رخسارش زرد کرد
اندوهی ملایم چون خوابی نیم خفته
انبار مهربانیش آتش زد
راز واپسین زندگیش
پشت به روشنایی داد
بر خود لرزید
تا جنس بی ریشه تبر از خود دید
منفذ غم گشوده شد
تبر بدست سرمست
مثل سایه و سرمای مغول رسید
سایه پشیمانی فوران سیاه سکوت گسترد
بر کار خود کرده .
با مرگ درخت
آنکه هر ساعتش دنیایی ست
گویی خود من بود که می مرد .
#خرم سعیدی پاییز ۹۷
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: دشت درد ، خرم سعید ، شعر نیمایی ، خرم سعیدی ،