تبلیغات
آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری - مطالب ابر خرم سعیدی
جمعه 26 خرداد 1396

زمستان

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« زمستان »

بیستون مرداب بی فانوس شب
دلگیر و زندانی ست با زنجیر
چتر غم گسترده ی نه توی ظلمت کار و وحشت گیر
چاهسار درد بی دادست مالامال
کوره راهی کور و بغض حسرتی باشد به دود اندود
زخم کاری مانده بر چشمان غمبار یتیمی بی کس و رنجور
خشم سوز آرزوی سینه ای در بسته و بر گور
بغض گل خار به خواب آشفته ای سرشار
نعره ی غمسار تیری سینه سا پر کار
خارزار زنگ غمبار دوچشمانی سخنگویست،پر ،بیمار
آنچنان انبوه شب بر شب ستاده تا که قلب از کار وا ماند
مرغکان،آواز خوان،آوایشان یخ بسته،حلق آویز و سر در چاه و پژمرده
ناتوان و نا امید از رنگِ بانگ صبح فرداهای نور آذین
کوره ره خاموش صبح،راهش به دیوار مصیبت باز
سینه را نتوان گشود و آه بر دستان یخ بسته ز سرما زد
آری آری نیک می گوید «امید» رفته، اکنون هم «زمستان است،سرها در گریبان....»

#خرم_سعیدی خورداد۹۶

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعر نو ، شعر زمستان ،

چهارشنبه 24 خرداد 1396

داد باد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« دادِ باد »

« لمپا»ی نارنجی ستاره آونگ
در لانه گاه آیینه نگاه
دست نوازشگر شکسته ماه
در دنیای بی غمی
دهان وحشی وش غنچه شب را بویید
هیزم حسرتِ دلِ دودآلودش
بر مزار آرزو،طاقت سوز شد
خنجر تهدید شب،فغانش را سربرید
چنگ نگاه،در گلوی چشمش خوشید
شب،شبِ بیداد و خاموشی
خاک خاطره را به زمین پاشید
چراغی در گذر باد داد می زد
مرگ است این یا زندگی ؟
کوه پاسخ داد : مرگ،مرگ،مر....

#خرم_سعیدی خورداد۹۶

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، داد باد ، شعر نو ،

چهارشنبه 24 خرداد 1396

خیزگاه ماه

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« خیزگاه ماه »

بر گرده گاه آسمان
ماه نیم خم در خیزاب
چهره چرخاند در آینه آب .
جای پای سایه بر کام دریا
جلا می داد خیال را در غبار غروب
بار شیشه ای ستاره با ماشین شب
لایه لایه سیاهی نازک
به صخره های خشم فرو می کرد
دشنه سکوت قد می کشید
در دود شب تفتیده
اما ما نگاه در سیاهی دوانده
منتظر پیشانی سحر از بلندای سپیده ایم.

#خرم_سعیدی خورداد۹۶

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، خیزگاه ماه ، شعر نو ،

سه شنبه 23 خرداد 1396

شاخسار شب

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« شاخسار شب »

بر سرِ شاخسار مژگان
میوه درد،خوابم را می دزدد.
چشمم گام به گام شب
کاکل به آسمان می ساید
آب مژگان ،
در سنگنای ظلمت دوران روان.
چشم سرد ستاره
در داد و ستد نگاه
لرزه بر دل می اندازد
مثل قایقی بر بستر آرام آب
آسمان جوان،
لبخند نگینی ستاره تابان
چنان می توان،
گونه آنها را در آب نواخت
در خنکای سحر همسایه شب
ریشه گنگ صبحدم جوانه می زند
برای غمان قلب پیر پدر.

#خرم_سعیدی خورداد۹۶
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، شاخسار شب ، شعرنو نیمایی ،

جمعه 19 خرداد 1396

بغض دوران

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« بغض دوران »

مزرعه نیم رسش را نسیم می نوازید
در پرتو شب و سکوتٍ ستاره .
با ابروانی کهنه،خسته و‌گره خوار
چشمانی پنهان در پیشانی و نگاهی ویران
چین کبود گود گردن
دستهای چون چرم خشک
سکوت اندوهبار قشون غم
پنهانداشتی دریغوار
گره بغضش در فریاد یاد
پدر،بقرار و خوددار
با انبان بی میلی
ماشه درد را چکاند:
با نیش دشنه
سیاهی را فتح کردند
جان خواران.

#خرم_سعیدی خورداد۹۶
Ayapir2.ir


Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، بغض دوران ، شعر نو ،

چهارشنبه 17 خرداد 1396

نقشبندیه

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« نقشبندیه»

پرده در دشت بگسترد یکسر
پرتو نور، زده گیس گره از پس کوه
سر نهاده به در پنجره مغرب گون
نقشبندید به دود
لشکری رخ بکشید 
کشور باختران شد تسخیر
اندرین کین و کمین
ماه پوشیده یکی جامه سیاه
دام راهش بگرفتست گریبان سپهر
نال نالِ مرغان
عطر زحمت برسانده به فلک
چشم دل دید چنین جنگ و جدل
دوزخی وادی دل داد بداد
آتش سرکش گل کرده به دل
خوش گره گیر شده بر مژگان
آرزو بر دل و امید دراز
آب در دامن چشم بار انداز
لب خموش و به درون جوشد دل
اندرین وادی درد
خوش تراش است غم مرد افکن

#خرم_سعیدی خورداد۹۶
Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، نقشبندیه ، شعر وصفی نیمایی ،

یکشنبه 14 خرداد 1396

دالو شو

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« دالو شو »

شٙو،پٙسِ هٙف کُه سِه وِ خٙو
ویر روز،بلااویده مِن باد
پشت پوست شو
آساره یٙل پیر،اسیر
جُورٍ سٙرِ بریده وِ خٙو
نورِ سِوکِ مٙه،گوش تیز ای کی
دالوی گو:
گاشه سُوار اسبید پوش،
کیونوی صُو
پاپتی وِ ای برهوت
وِ پُشت شٙو درا
مین میدونِ شُمشیر شیون خین.

#خرم_سعیدی خورداد۹۶
Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، دالو شو ، شعر نو بختیاری ، شعر نیمایی بختیاری ، شعر نو لری بختیاری ،

جمعه 12 خرداد 1396

جلوه ماه

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« جلوه ماه »

بهارانه شبی دمسرد و تاریک
زده خیمه به روح دور و نزدیک
گشوده طره جادویی شب
نشین دل تر ز رویای یخ و تب
دلم در سینه می لرزید چون دید
سبکروح نسیم و شب که بگزید
ز بزم آسمان افزون شد از دور
دل ابر سیه شد،دیده شد نور
نشاط غم ز خوان آرزوها
گشوده پا و حسرت ماند بر جا
که اکنون دور،دورِ گرگ ها شد
زمان سرد مهری دلربا شد
نسیم افتاد بر گل پیکر ماه
سراب حسرت شب گشت جانکاه
فلک جا،طره مهتاب بر آب
چنانش دان که شیرین را برد خواب
گرفته آسمان او را در آغوش
سپاه آسمانش دید و شد هوش
ز کوره آسمان تفتیده آهن
بشد از قعر چه بگشود دامن
ستاره پیکرش انداخت از دور
ز راز آسمان گردید رنجور
ز بوی نور مه شد شب رمیده
به چشم چشمه خوابی نا رسیده
چنانش مست رویا بود در آب
فرشته رشک اشکش گشت بی تاب
طنازین طره طاقت شکن را
بداده تاب در دامان صحرا
درون آب از سرما بلرزید
رخ مهتاب عکس خود چو می دید.

#خرم_سعیدی خورداد۹۶


Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، جلوه ماه ، وصف ،

چهارشنبه 10 خرداد 1396

بیگناه ما

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« بیگناه ماه »
خورشید نیا که ماه خفتست
در بستر نیلگون حریری
دیشب بنشسته شب نشینی
تفریح، نسیم و آب و دریا
اندام زده و آب و در آب 
گیسوی بلور داده بُد تاب
با غنچه خوش تراش بلبل
بغنوده به کوه و کوهساران
می رفت به ناز و ناز ریزان
گهواره موج ناله خیزان
کو را بر خود به خواب می دید
پرورده به دل چه آرزوها
در پرتو سایه سار زلفش
چون قوی سپید غوطه در آب
لرزان دل موج و دامن لب
با کبر و به ناز بوسه می داد
پاشید نمک سحر به صحرا
خون ریخت فلک به گردن آب
از مظهر این ستم به فریاد
دُختند دهان آنکه می کرد
شکوه ز زمان آتشین سر
خون خواره زمانه ستمگر
بیدادکش است و دادها را
ببریده سر و زبان و پیوند
....
#خُرم_سعیدی خورداد۹۶
Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، بیگناه ماه ،

شنبه 6 خرداد 1396

آسمان شهر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« آسمان شهر »

ترازویش به چنگ باد چون بیدی به جنبش بود
درندشت آسمان شهر کوتاهست
ساکت مثل گورستان متروکی
تو گویی نرده های نور،سدِ تن شود گاهی
ورق می خورد با بادی تمام ابرهای او
و باران نوحه ی نکبت ندا می داد
درختان غمزده با برگ ها تیره
ورق ها رنگ رنگینش دروغ آگین
شبش خاکستری با تخم وحشت کو گلوگیرست
رمیده مردمان چون کفتران ترسان
و سرها در گریبان،مثل جویی رو به سویی راه پیمایند
نگاهی شعله ور گاهی رهی می بست
اما من،به سوی جانپناهی راه می پویم
به زنگارین نوشته زار می گریید شعر شاعر توسی
« توانا بود هرکه دانا بود»
در آن مخروبه شخص نشئه بنشسته و سیگار «هما» یا «اشنو»ش در دست:
مغول،تاتار، روزش گشته است پایان
تو هم ای جان من «داداش» روزت میشود تابان
و آتش باز از آتش شود گل جان.
نمودم تیز پایم را درون خلوتم تنها
و مادر در دلش آشوب
تمام صورتش خندید،ما را دید و با مهرش نگاهی کرد
چقدر دیر آمدی ای "رود"،که این ورد زبانش بود
حتی گاه یا بیگاه،که زودش می شود دیدار .

#خُرم_سعیدی خورداد96


Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، آسمان شهر ، شعر نو نیمایی ،

دوشنبه 1 خرداد 1396

دور تازه

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« دور تازه »

ساز سکوت سر دهد،سینه ز سوز و دیده ها
بارش اشک شور کرد،رود روان خزیده ها
مرد چراغ آرزو،از غم تازیانه ها
گشته سپیده تیره از وحشت و دل رمیده ها
رکن رکین ما و من،رفته ز آستانه ها
آتش حسرتی بوٙد،دود به دل خلیده ها
زاغ و زغن گشیده پا،بر دل ما و جان ها
تیغ رسیده بر گلو،زآفت نو رسیده ها
سوخت امید مردم از،بیخ وجود و دست ها
هم غل و کُند و بند شد،این سر و تن خمیده ها
عاطفه مرد و بندگی،بند زند به سینه ها
دشت سکوت آمد و،تلخ نبود و بوده ها
#خرم_سعیدی بهار۹۵ خورشیدی

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، دور تازه ،

چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

عشق تهمینه و رستم

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« عشق تهمینه و رستم »

چنین می گفت آن دهگان ایرانی
که اندهگین بُدش رستم،دلش آهنگ جنگ نره شیران کرد
برِ پیکر چو پیل رخش بنشست و بنزدیک سمنگان شهر مرز کشور توران
بیابانی سراسر گورخر می دید و می خندید
کمند هفت بندش با کمان و تیر و گرزش را بنا سازید
بر گوران آن سامان همی تازید و چندین گور را او کشت در آن دشت با شادی
بر افروزید،نیرومند آتش از تن خاشاک و خار و شاخه های خشک
درختی مثل پر مرغ،بر کندش ز جا،
بریان نموده نره گوری را بزد بر شاخ و بر آتش
بخورد و خفت و می آسود و رخشش را رها بنمود
سواران ترک تازان اندرِ آن دشت،از بهر شکاری چند پی می گشت
وُ رخش آن اسب خوش نقش و نگارین را رها دیدند اندر دشت
کمند افکنده با زحمت،دو زلف رخش بند آورده و بر سوی شهرش رهنمون گشتند
همی رستم ز خواب خوش بشد بیدار و با خود گویه ها می کرد و می گفتش تو گویی مرده بودم هان
بکرد آهنگ رخش و بنگریدی مرغزاران را و اندهگین شد و در دشت،پی اسپش به هر سو گشت
پیٙش را راند تا شهر سمنگان او
بر شاه سمنگان داده شد آواز
که صاحب رخش،همان پهلوی تاجان بخش از نخجیرگه برگشت
پذیره شد شهش همره،بزرگان و سران آن سمنگان شهر
هرآنکو دید،می گفتش
تو گویی آفتاب صبحدم بر گشت از خاور
که شد مهمان این شاه و هم این کشور
نشاندندش بر تختی،نمازش برده پیشش بنده وش در کش
خوالیگر بیاوردند،خوان و گلرخان سیم تن،زرین کمر،زیبا
نوازیدند ساز و می بیاوردند و جای خواب او را با گلاب ناب و مشگ تر بیاریدند
همی شد مست خواب و می بدان درگاه
چو از شب پاس ها بگذشت،شباهنگ کرده بد آهنگ و سر بر دشت می سودش
به نرمی همچو پلکان بناز دختران کشور طراز، در آن خوابگه شد باز
یکی بنده شماله شاهبو بر دست
خرامان راه را بگشود
یکی بانوی خورآسا و شرمین،ماهرو،پر رنگ و پر بو بود و ابرویش کمانی و دو گیسویش کمند و سرو بالا و عگیگین رخ،دهانش تنگ و یاگوتین یمانی، پریوش،نازها را می کشیدی تا به بالین گوی کو خواب و می بربوده،بودش مست
به صد ناز آمد و بنشست
بدو آهسته می گفتش
که من تهمینه می باشم،یکی دخت شهنشاه سمنگانی
نژادم از پلنگان دان و شیران بیابانی
شنیدم رستمی هستی،نترس و تیز چنگ استی
نه از شیر و پلنگ و دیو،باشد در رخت ترسی
شب تیره به تنهایی روی در آن ور توران و گوری را کنی بریان
زمین و آسمان از ترس شمشیرت شود گریان
چو بر دستت رسد گرزی،بدرد شیرها را دل و پاره پاره می گردد پلنگان چرم
چو تیغت را ببیند دالمن بر آسمان بریان
دلش اشتاب نخجیر از سرش بیرون کند آسان
همه شیران نر دارند،نشانی از کمند تو و ابر از ترس آن نیزه چه گریانست
دلم از بهر کام از تو،دو نیمه هست و بخرد از سرم زین آرزویم پر کشیدست و رها گشتست
تهمتن نیز دل از دست دادش بر گل خندان و فرمودش یکی موبد رساند این سخن بر شاه
سخن بشنید شاهنشاه و شادان گشت
دلش چون سرو آزاد از نسیمی خوش شکوفا شد
وُ دختش را به سان خویش کیش،کابین بر بندید بهر رستم دستان و با او گفت
سر آن بدسگالانت،همیشه کنده بادا و برت فرخنده بادا ماه نو ای گو
چنین شد رستم مست یل ایران بشد انباز با تهمینه دیرین باز
و چون خورشید شد در آسمان رخشان و او سرخوش
سر و چشم ورا بویید و رازش را نهفت و راهی زابل بشد با رخش.

#خُرم_سعیدی بهار۹۶ خورشیدی


Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعرنو حماسی ، عشق تهمینه و رستم ، شعر نیمایی حماسی ،

یکشنبه 17 اردیبهشت 1396

جدال شب

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« جدال شب »

از ستمِ شب پر است
آسمان، پایخورِ دردها
خفته چه آرام او
زیر سیه چادرِ شب همه شب خشمخو
پای هزار آفتاب
بسته زلف شبان
پٙرِ شبه گون شب
اهرمنی اژدها
حلقه شده حلق روز .
با همه ی این وجود
از در نیرنگ روز
گشته چه دلها به بند
تنگ دلِ شب شدیم
با همه نیرنگ و رنگ
تا چه سبب سازد این
گردش ایام دون.

#خُرم_سعیدی بهار۹۶
Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، جدال شب ، شعر نو نیمایی ،

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396

غمگسار نان

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«غمگسار نان »
(دلنوشته ای برای عزیزان معدن آزادشهر استان گلستان .)

تاریخ دردمان مکرر است
دردان دردزا اندوه بیکران
در گوش کر مگر تاثیر می کند.
آن دستکار جان
با دیو شب به جنگ
در جنگ نان سرخ
در چاهسار ژرف به تکاپوست  روز و شب
وان مرد غمگسار .
آن اسیر یک از هزارٍ بند نان
سنگ صبح امیدشان 
در چنگ شب اسیر
آذر گرفت در گلستان بی بهار
در ژرف چاه به بند
بابای کارگر در روز کارگر .
 چشم شبان بسوخت
بند زندان او گسست
از اندوه بیکران،برای نان
باید به چشم سیاهی سنگ زد  عزیز 
اما شبان غرق خواب ناز 
جاریست زندگیش.

#خُرم_سعیدی بهار ۹۶
Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، غمکسار نان ، شعری برای کارگران معدن ،

پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396

عشق زال و رودابه پاره شسم

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« عشق زال و رودابه» پاره ششم

گرفتش دستها در دست و بر بزمش نشاند و در شگفت آمد
ز زال زر که سر تا پاش زیبا بود و فر شاهیش ساری
به خلوتها سخن گفتند و در سفتند و مهر خویش ننهفتند
چو اندازه گرفتش زال زر زین کار
بر اندیشید ز اندیش پدر،خشمش فزون گردد
که همتایش بود بیگانه لعبت بار
نمودش روی بر رودابه و گفتش
که دم دم مهر من بر مهر تو چون گل به رنگ و بو گره گیرست
اگر جامه نسا پوشم،ز پیمانی که پیش دادگر دادار بر بستم
تو را بگزیدم و با مهر تو پیوند جان بستم.
ورا رودابه پاسخ داد
تو را ای پور سام و ای گو گیتی به نام
ای آنکه با تاجی و با گنج وجودت افتخار ایران و تورانی
که من پیوند بسته نگسلم تا جان به تن دارم.
سپیده از سرای آسمان سر بر بیاوردش
تبیره بانگ بر می داشت بر هر کوی و هر بامی
به ناچار از بر رودابه از جا خاست
دو دیده اشکبارش را به سوی آسمان گرداند و با گیتی و فرش گفت
درنگی کاش می شد تا یک امشب شب به جا ماندی.
به لشگر گاه،گاه بامدادان،پهلوانان زال زر دیدند
لبش پر خنده،دل پر کام
زبان بگشوده بر گیهان و صدها آفرین گفتش
بخواندی موبد و راز دلش زو گفت
خرد از من چه پران گشته،دل از دست برهیده
و این مرغ گسسته بال خونین دل
به بام پر خرام نو گل رودابه بار انداخت، بگزیده.
نوشتش نامه بهر سام و در بگشود از رازش
سواری جٙلد رٙو بگزید و وی را با سه اسب تیز تگ بر سوی زابل او رهی بنمود
نیاسا تا به سام یل رسانی نیک پیغامم.
چو بند از نامه اش بگشود،بر جا خیره ماند آمال پورش را و  می کاوید
و با خود می غریدی که،ازین پرورده مرغ و زان ضحاکین نسل
تبه گردد نژاد و دودمان آن گو
ستاره اشمران را گفت،وز کار دو گوهر ،او نشان می خواست
نمازش برده و گفتند،کی زرین کمر ،ای گرد
هم رودابه و هم زال،هر دو فرخ اقبالند
از آنان نیک فرزندی بسان پیل با شمشیر
دست بد سگالان بند و از روی زمین کوتاه گرداند
ز پشت سال و زال زر،ابا رودابه نیکو
نکو رستم فراز آمد که شد تاج سر ایران.


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعر نو حماسی ، شعر حماسی نیمایی ، عشق زال و رودابه پاره شسم ،

سه شنبه 5 اردیبهشت 1396

عشق زال و رودابه پاره چهار

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« عشق زال و رودابه» پاره چهار

کنیزانی که بهرٍ دادن پیغام،نهاده گام بر بام دل صحرا
پیام از زال زر آورده با گنجی گران زان شاه
برِ بانوی رودابه نهاده راه
رسانده وصف پور سام در درگاه
که چون خورشید،رخشان رخ و همچون گل به شادابی
بود آوازه و نامی،سهی سرویست زیبنده ابا فرِ شهنشاهی
خردمندست و پاکین دل،به سرپنجه قویتر شیر
نویدش داده اکنون با دل بیدار،مشتاق ست بر دیدار
کنونت چاره می باید بر این کار
گُسی کن یک کنیزی بخرد از یاران
رسان زینسان پیامی نزد پور سام شاهنشاه
شها یک شب تو مهمان باش در درگاه.
به دیگر همرهان برگو،
سرا پای سرا را با همان دیبایِ رنگارنگ چینی و تبگهای زر پر می و مشک و شاهبوی خوش بیارایند
عقیق و با زبرجد جام،بنهادند بر سویی و گلهای بنفشه،ارغوان،نرگس،سمن،سوسن به سوی دیگر خانه
چنان شد کز سرای دختر خورشید روی کشور کابل
رسیده بوی خوش بر آسمان و چشم خورشید فلک شد پر .
چو بشنید آن یل سامان که شب مهمان رودابه ست
روزش چندِ سالی سر نمود و شام،
نهاده گام،سوی کاخ آن بانوی رخ خورشید.
فراز بام،چشمانش،نشسته بر ره شه بود
چو دید از دور سر می داد گلبانگی
خوش آمد گویمت ای شاه،
جوانِ مردزادی که پیاده از سرا پرده دو پای خسروانی رنجه بنموده بدین درگاه.
دو گیسوی کمندین از فراز کنگره هشته
بگیر ای پهلوان گردزاد اکنون،و مثل شیر نر برتاز و بر بام دلم بنواز مهرت را
شه از کارش شگفتی دید و آن گیسوی مشکین فام را بویید
کمند افکند بر ایوان و شد مهمان
به کاخی کو بهشت آرا بُد و حورش بُد آن مه روی رودابه.

#خُرم_سعیدی

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعر نو حماسی ، عشق زال و رودابه ، شعر حماسی نیمایی ،

شنبه 2 اردیبهشت 1396

عشق زال و رودابه پاره سیم

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« عشق زال و رودابه » پاره سیم

چو مهراب از شبستانی که زال آسوده بغنوده
به سوی کاخ شاهی شد
دو زیبا رو،یکی دردانه رودابه،بهشت بی هماوردش و دیگر سین دختش جفت
که همچون سرو در باغی سرا پا رنگ و بو داده و زیورهای آرا،پیش روی پر فروغش بی فروغ استند و بی مقدار
پرستش برد شویش را و پرسیدیش از مهمان که این پرورده سیمرغ 
زیبد تخت شاهی را؟
چنینش داد پاسخ،ماه روی مهربانش را:
که در گیتی،سهی سرویست بالا قد،کمر باریک و دل شیرست و زورش پیل افزونتر،ورا باشد گشادان شانه،رخ چون ارغوانش سرخ
دو نرگس آبگونش مست،
به گاه کینه باشد او نهنگ و روی اسبش اژدهایی تیز چنگ و همچو آهویی به تگ باشد
سزاوار ست شاهی و جوان بختست
فقط آهوی او موی سپید چون پر قویش بود کو نیز زیبا و فریبندست.
چو این اوصاف پرا شد به گوش دخت شه بنشست
تو پنداری رخ گلنارگونش را به آتش کشته ای آرام و آذرمش بشد از دست
همان دختی که تاج دختران چین و ماچین بود و هندستان و شاهان جهان بودیش
دلش لبریز مهر زال نادیده و پندارش پران سوی رخ او بود
ورا نا دیده مهرش صد دله مهر دل او شد.
بهار دلگشا در راه،
کنیزان گاه یا بیگاه،برای چیدن گل می شدند بیرون از درگاه
نموده وصف رودابه بر آن شاه:
تنش اسپید پیلسته،تو گویی تافته باشند در یاکند و گوهرها و گیسو ،تاجی از مشک است و زنجیری که شابو پیش او بی بو
دو چشمان مست،کمانداران ابرو،پاسبان شرمگین رخسار و بینی سیمگین کلکی به دریای رخش انداخته لنگر
دهانش تنگتر از مستمندان دل
دو رخ گویی پیاله پر می و دایم به جوش و خونچکان باشد
کنونش هیچ بتگر یک بتی چون وی نیارایند و نشنیدند
چنان می دان،رشک ماه پر نقش بهاران و دگر استارگان باشد
لبان لال فام او سزاوار لبان پور سام و بس
ورا کامش به کام زال زر پیوند میمون ست
کلام از کام چون تیری به گوش و هوش شه پر گشت
دلش پر می گشودی سوی سودای رخ روداب
کنیزان چون پیام از زال بربودند بر بانو
به گفتندش به پور سام، گاهست گام بگذاری بر بام سرای نو گل مهراب.

#خُرم_سعیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعر نو حماسی ، شعر حماسی نیمایی ، عشق زال و رودابه پاره سیم ،

سه شنبه 29 فروردین 1396

عشق زال و رودابه پاره دیم

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« عشق زال و رودابه »پاره دُیم

و ایدون زال زر بنشست بر تختی ز پیلسته
نهاده بر چکاد کله اش تاجی نگارنده
به دستش گاوسارین گرز و بُد شاهیش زیبنده
پس چندی،ز بهر شادکام ایام
نهاده روی سوی کشور مهراب در کابل که بودش باژ دار سام
نژادش بود بر مرداس و شاهی،پهلوانی مرد و نیکو چهره و بخرام
ورا چون زال زر دیدیش
کمان مهر مهرابش اثرها کرد چون مژگان جانان و دل عشاق
بزرگان و مهان کشوری گفتند زال زر
که مهراب از پس پرده،یکی دختر بسان سودِآب اندر
تو گویی بتگری بنشانده سرتا پاش گوهرهای رخشان بدخشانی
رخش خورشید رخشان و بهشتی قامت و  تن ساگ
کمندش گیس،دهن گلنار،لبانش برگی از بیدی
دو نرگس مست،مژگان تیره پر از زاغ
دو ابرویش کمانِ کشور طراز
چنانش دان که گویی یک بهشتی را بیارایند در دیبا
وگر بینند حوران و پری،سرگشته می گردند در دنیا
سخن چون زین زن زیبا رسد زینجا
دلش جوشید و هوشش پر کشید و شب به زاری زال بگذشتش
پگاه آمد در خرگاه شاه ،بهر دل مهمان 
ورا پرسید احوال شب دوشین و گفت ای نازنینا شاه
تمنا دارمت تا پا گذاری در سرای ما..‌.



Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعر نو حماسی ، عشق رودابه و زال پاره دیم ،

دوشنبه 28 فروردین 1396

عشق زال و رودابه

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«عشق زال و رودابه» پاره یکم

شگفتی گفته گویم،روزگار زال زر اکنون
که از سام یل و آن ماهروی گلرخ و شب گیسِ مشکین مو
بسان هور،مو برفین،سیه چشم و تنومند پهلوانی بچه ای آمد
تنش سیمین،رخش همچون بهشت و شیر دل بودیش
چو سامش دید،از گیتی امیدش گشت پاژین گون
رخش پر شرم و خشماگین،درون کاخ می پویید و می نالید
چه گویم پاسخ این مردمان کوی و هر برزن
که این نو رس،پری زادیست یا یک دیوزاده چون پلنگ ابلق
همی خشمش فزون گردید و آن کودک به کوهی سر به پروین سوده افکندند
همان کودک که سام یل ورا دستان و بندش کرده بد در کُه
برش سیمرغ مهرآورد و دایه گون ورا پرورد
فراز کُه کِه بُد آراسته لانش ز چوب صندل و چندن ابا داربو
گذشت ایام و این کودک همی بالید
پدر خوابی گران زو دید و با مردان موبد نیز اندیشید و بسگالید
جهان پویید و پورش را بر البرز کُه می دید کو انباز سیمرغ ست.
چو چشم سام شد روشن بدان نو گل
دلش شادان و لب خندان ورا نامید زال زر
یکی شاخ برومند و هنر پرورده سیمرغ
دو چشم و مژه اش چون کرف و مو چون برف و رخسار و لبان چون خون
دو بازو شیرفش،پیلی ژیان سرکش
سزاوار کیانی تخت می دیدیش او را پادشاهی داد در زابل.... 

#خُرم_سعیدی r
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، عشق زال و رودابه ، شعر نو حماسی ،

یکشنبه 27 فروردین 1396

بردی دل

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« بٙردی دل »

دٙروازه تیا کالس واز

خٙرسس جُورِ جُوِ بهار

وِ هُونه بی درِ دلس دٙر اِی زٙی

اما دلِ کاردیم وِ کُولِ مُو

زیرِ چٙرتِ هٙف لا سینم مٙند

تا سٙیلوِ خٙرس وُ تٙش وُ برق سینس
وِ رٙو بِرن.

#خُرم_سعیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، بردی دل ، شعر نو لری ، شعر نو محلی بختیاری ،

تعداد کل صفحات: 21 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...