تبلیغات
آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری - مطالب متفرقه
شنبه 30 اردیبهشت 1396

نقدی بر شعر "ویر گل"

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

درد را هر شکل بقلتانی درد است .

ویرِگل /// با ترجمه تحت الفظی

ویرت مَیَر سیمرغه… مگر یادت سیمرغ است
یا رَشخ لشکر اِشکن… یا رخش لشکر شکن
کِه دس ِ شغاد فِر گم گرفتاره… که دست شغاد فکرم گرفتار است
وَختی ویر خوشت پا وِ حُونه ِسَرم انِه… هنگامی که یاد خوشت پا به سشرم می گذارد
جُون ِتیای ِ بی گناه چی سیاوشم… جان چشمان بی گناه چون سیاوشم
دَس ِعشق سُداوه ایت اسیره… در دست سودابه گونت اسیر است
اما وختی نُوم ِبیجینت وِ چَهِ گِلیم گُدرده… اما هنگامی که نام بیژن گونت از چاه گلویم می گذرد
 قاوِ ریت چی مَهِ نَخشَو وِ آسمونم هزار تیکه اِی بُو… قاب روی ماه نخشب گونت در آسمانم هزار تکه می شود. /// ادامه شعر در وبلاگ خرم سعیدی . بهار ١٣٩٣ 


مقدمه :
 خرم سعیدی شاعری که تلاش می کند از جنس مردم باشد این را بارها با قلم زدن در این زمینه با معرفی و حضور خود در دنیای شعر و شاعری اعلام کرده اگر چه نمونه شعر مطلوب و مقبول که شایسته واژه معاصر باشد بدست نمی آید مگر با شکستن قالبهای متداول و رایج سنت پرستان و کشف فضاهای تازه در ابداع و خلق آثار نو که به شکلی عامه پسند باشد .
 که این هم می تواند مهم ترین عامل و علت در شناخت چهره شاعری که در پی مقصد و مقصود خویش از لحاظ سیر اندیشگی با قلم زدن در حوزه مفاهیم و مضامین بکر به کندوکاو و جستجو می پردازد .

پیش درآمد :
 گذشته شاعر را به سمت خود می کشد. آنچنان که شاعر در ادامه به این تعلق خاطر می بالد و در گرو همین گرایشات از میل بودن به شدن کشیده می شود کلمات در گلوی شاعر همچون درختی که در آرزوی میوه دادن می سوزد و به ناگاه محصول امید او به خشکستانی بدل می گردد. تا غم و غصه های درونش را بر دوش کوه نهاده و این بار بس سنگین و عظیم را در عطش اندیشه روئیاهای صادقانه اش که این نیاز در گرو درمیان گذاشتن با کسی شعله ور شده زبانه می کشد .
 البته شاعر از تلاش باز نمی ماند و بواسطه پژواک و برگشت صدای ناله ها و دردهای رها شده در آغوش کوه که به او پاسخ می دهند خرسند شده و حال را با آینده پیوند می دهد و نیرو می گیرد .
 حتی هنگامی که شاعر از گلی که گلوله آتش در سر دارد یاد می کند باز همان برداشت و همان اشتیاق به زندگی که با درد عجین بوده در ذهن تجسم می شود که سر سازش ندارد چون می داند که درد را هر شکل بقلتانی درد است .
 پس اینگونه می شود تا شاعر لحضات بی تابی و غلیان روحی را برای توصیف حال و هوای متن از میان انبوه کلمات و واژگان متناسب جهت بهتر جلوه دادن به فضای خلق شده چه ماقبل و چه مابعد خود به خوبی در مسیر تعامل و صحنه آرایی سازگارترین ها را برگزیند . 
 ویرگل خارج از حکم دستورالعمل ها و قراردادهای لازم الاجرا که در اتاق های دربسته و ذهنیت معتادگونه شبه ادبی که نماینده تخیلات از پیش معلوم شده و به نوعی با طبیعت پیرامون بیگانه و فاصله دارد آفریده نشده بلکه شاعر ضمن تحمیل حالات خود و جان دادن به اشیاء به اقتضای فضای تفکر و اندیشه درونی و رنج انسانی با این احساس که شخصیت شاعر در شعر او حضور داشته باشد و آن فضاهای وهم آگین و چهره مضحک و همیشه نگران شاعر که همه چیز را بهانه می گیرد و حساسیت نشان می دهد دیده نمی شود و این امتیازی برای شاعر در معرفی دردها و ناکامی ها به مخاطب خود به شمار می رود .
 در سروده ویرگل می توان صدای نبض و تپش دل شاعر را شنید و می توان دریافت که پرسه های شاعر زمینی و نگاه شاعر نوجویانه و جویاست .
 اما دنیای شاعر همان زندگی اوست شخصیت یافته و متشخص شده که افراد و اشیاء همراه با بیان های تازه و ساختارهای زنده در برابر نگاه مخاطب به حرکت و تکاپو با حالتی عینی و وصفی ترسیم شده است .
 استعداد سرایش و زیبایی سخن خود مقوله ای است که جوابش را در نوع سرایش شاعر و خصوصیت زبانی بکار رفته در ساختار شعر و انسجام کلام با تأثیری که در ذهن مخاطب می گذارد که آن هم بر اثر ممارست در شعر و مهارت در آرایش ها و بدعتهای بکار گرفته شده توسط شاعر بستگی دارد .
 پس می بینیم که گرایش شاعران در سرودن اشعار به سبک های خاص و در مقابل احتیاج مخاطب در هزم مطالب در بعد زندگی امروزه و معاصر خود توجیهی برای گسترش متداوم سیر طبیعی این تحولات و تطور هرچه روزافزون این اسلوب ها و نوگرایی ها از نظر قالب در سخن و آثار شعر مشهود است پس مشخص است که نوجویی و نوگرایی در زبان و بیان مختص فرد و شخص خاص نیست اگر چه این اصل که همه معاصرین در این سبک و نوع سرایش چه شناخته شده و چه ناشناخته ادامه دهنده راه نیمای بزرگ بوده و این برای خواص و مخاطب عوام قابل لمس و حس شدن می باشد .
 ویرگل سرشار از حرکت و پویایی است و این برای شعر بیمار و مسکون معاصر که در بن بست راه نوجوئی و نوطلبی که بعضاً در نیمه های راه اسیر هنجار شکنی ها و گریز و تخطی از نُرم می شود و اگر شانس با ما همراه شود سیاه مشق ها گام به گام از حد تجاوز و دوری از طبع قناعت ناپذیر چشم اندازهای تازه و ناشناخته ساختار شعر امروز ما در مسیر صحیح و درست استعدادهای شاعرانه قرار بگیرد این امیدواری و ترجی بوجود می آید تا پیراهن شعر را بر تن خود بپوشانند .
 البته عرایض بنده برای فرهیخته گانی که زیاد می دانند و زیاد می خوانند چنین ارزشی که شاعر کلام و زبان را در سیر تکامل تجربه ها و آزمونهای دردناک اما بیدار کننده رهنمون کرده تا سرگذشت روزگار خود را در فراز و نشیب های پی در پی به تصویر و ترسیم بکشاند هیچ کلامی و زبانی قادر نیست تا از اظهارات تأیید کننده و موشکافانه در بیان و پذیرش این مهم که شاعر به خاطر دیگران نه دل خود در راه رفع مشکلات اجتماعی ایثار کرده و با قلم خود فداکاری می کند جای تقدیر و تحسین و حتی تأیید دارد.
اشاره :
 از آنجا که در ابتدای راه خیلی از شاعران پیشین که به پیروی از نیما وارد نوگرایی و تجدد می شدند با تکیه بر این اصل که وزن مانع و مزاحمتی برای شکوفایی و تولد شعر است با این نگاه که وجود آرایه ها و صنایع و بدایع در ساختار شعر که در عین قافیه دار بودن هم وزن داشته باشد و هم در ترنم دارای آهنگ و طنین موسیقیایی باشد از شعر یک موجود عجیب الخلقه و وزن را باعث علیل تر شدن شعر دانسته اند منجمله شاملو که اساس و شالوده کار خود را در سبک نو و بدیع بر پایه موضوع و متن و ترجمه متون غرب دانسته و ضرورت و اهمیت وزن را ناچیز و جزو جوهره ذاتی نمی داند . 
 اما در این بحث موضوع و منشاء استدلال بنده در خصوص ویرگل که به شیوه نو و به زبان محلی و فولکلور توسط دوست بنده آقای خرم سعیدی سروده شده بنده خاستگاهی جز پذیرای دل بودن و تناسب در مصرعها بر اساس موضوع و اشارات شاعر به ماندگار بودن اثر که کلمات در زبان شاعر در فضاهای نهفته و ممزوج با حس های هنری کلمات و استعارات مذکور را ضمن عرضه کردن اندیشه های متعالی شاعر محسوس تر و منطق یاد شده را در هم خوانی مصرعها کار را بر من منتقد در ارائه یک نقد تحلیلی و بنیادین سخت تر کرده است .
 البته از آنجایی که بنده موافق آندسته از شاعرانی که تنگ نظر نبوده و استفاده از مواد و مصالح طبیعی و عینی را در مقابل فضای فانتزی آشپزخانه ترجیه داده و در ساختار کلمات و واژگان شعر که با ارائه تصاویر و تشبیهات به زیبایی و عینی تر بودن مفاهیم در برجسته نمودن جلوه و جلای کلام شاعر بازتاب بیشتری می دهند هستم پس این دقت نظر از سوی شاعر به لحاظ روح نوازی و احضار محسوسات و عناصر تشبیهی در ترکیبات و پیوندهای سازنده مستغرق جادو و جمبل نشده است و از تمامیت عینی و حقیقی به گونه ای که خاطرات گذشته را که می تواند تاریخ زمان ما باشد تحسین کرده و دیواره های مزین به نقش نگارهای محلی و گویش بختیاری را به مدد قلم و رنگ و بوم خرم سعیدی تجربه می کنیم .
 شاعر در قبال اقتضاهای جامعه نه مخاطبان خود تعهد و رسالتی دارد که اگر شعری بسراید که تهی از این تعهدات و آرمانهای بشری که در مضامین اجتماعی نمود بیشتری دارند به زمان خود تعلق ندارد بدین سبب تعابیر به کار گرفته شده در فرسودگی و ناتوانی ساختار شعری بصورت چراغی کورسو و غم و شادی ها را در جَوی اینگونه مسموم نموده و جامعه را در تقدیر محرومان و مظلومان روزگارمان در اختناق آلوده تر می گرداند .

و در پایان ...
 در ادامه اشارات و عرایض بنده در نقد سروده ویرگل در بهتر شناساندن دو خواهر و برادر تنی یعنی « فقر » و « درد » به لحاظ مفهوم واقعی زمانه خویش در افاده مقصود معنایی نه به واسطه مجازی گویی بلکه با استناد به ذهنیت جامعه گرای منتقدین و هم قلمان بنده به این منوال که مسئولیت پذیری شاعر در قبال مردم و همینطور هویت شعر اجتماعی با گذر کردن از دالان تاریخ نه در جهت تقرب به قدرت و نه در جهت ترسیم آدمک ها که به دلایلی خفت ، دنائت ، رذالت و تملق را در چاپلوسی های بیشتر فریاد می زنند نیست بلکه نگارش اوضاع و مزایای ناشی از آن به منظور محک و معیار و سنجشی جهت داوری قرائن برای اثبات بزهکاری و یا بی گناهی عوامل و پدیده های موجود است .

محمد انیسی ٦/ ٤/ ١٣٩٣ بندرعباس

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر



برچسب ها: نقد شعر ویر گل ،

دوشنبه 9 شهریور 1394

پرتوی بر دو شعر فروغی مهر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

" پرتوی بر دو شعر استاد فروغی مهر "


گذری بر دو شعر استاد شهرام فروغی مهر

1-      " شرابخانه "

پلکت پیاله ای ست

برهم که می زنی

به سلامتی

می نوشم و

سیرابی ندارم

ساغر که چشم تو باشد

شرابخانه تعطیل است.

2-     " شکل چشم "

شکل شکیل چشم تو را

حافظ به باغهای تغزل کشید و

فتنه بر انگیخت در حیات

آشوب

جهان گرفت و

حالا صدای دف شبانه روز

از لا به لای این کلمات

شکل شکیل چشم تو را می زند .

گذشته از این که سیر آفاقی و انفسی شاعر را که بنده از آن بی اطلاع هستم و جز جسته و گریخته در دنیای مجازی با آثارمنظوم ایشان آشنا ندارم ولی بقول حافظ : به " بلبلی را بس بود برگ گلی" بسنده کردم با این وجود ایشان ، در سلوک شعری قلم زده،لحظه های شاعرانه را شکل داده و در عالم معنا گذرانده و به روح شعریت دست یافته ،هنرمندی است که کلام را برای قصد رساندن معنا و مقصود شاعرانه به تکنیک خاص به کار می بندد و با جانبخشی به کلمات ساده و معمولی و بر جسته سازی آنها با استفاده از چیدمان خاص و با نگاهی تازه به مقصود درون نزدیک می نمایند و با بهره گیری از چم و خم های آوائی و صنعت گری زبانی هماهنگی های آوائی دست در دست یکدیگر داده به مهر می رقصند و خالی از تنافر حروف ،نغمه ها و طرحهای هنری خاصی را خلق می نمایند که به تابلویی نقاشی شده می ماند که در عین سادگی ،گویا، مفهومی،تصوری،خلاق،و خیال انگیز است.بقول دکتر شفیعی کدکنی : " شعر حادثه ایست که در زبان روی می دهد ."شعر در زبانش روییده است نه اینکه با لفاظی خواننده را سرگرم کرده باشند .

 

دو اثر : "شرابخانه و شکل چشم " که تازگی به دستم رسیده شاعر ، جهان خود را شاعرانه و آراسته نگاه کرده و با استفاده از ایده و الگوی خاص آنها را به درجه "بیت الغزل" رسانده است . ضمن داشتن گوشه چشمی عرفانی و بهره جستن از الفاظ صوفیانه بدون استفاده از استعارات عجیب و غریب و یا غربزدگی و فیلسوف مآبانه تا سرحد سادگی و طبیعی و مراث داری از گذشتگان ،اشعاری برونگرا،رومانتیک،یا می توانیم بگوئیم فانتزی را خلق کرده  که روح شاعرانه و هنری حاکم بر شعر را تداعی می کند، از قلمی توانا و پشتوتنه فکری قوی سر چشمه گرفته است شاعر در این دو اثر  درد و دردمندی اجتماعی که به نوعی مد روز است را بیان نمی کنند اما به درون دردمند افراد اجتماع ناخنک می زنند و احساس خفته را تکانی می دهند تا چشم با خلق دو تابلو شعری رو برو گردد و لذتی که شاعر با احساس خود در روح کلمات دمیده بهرمند شود . از طرفی بحث زیبائی شناسی این دو اثر بقدری قوی و جای گسترش دارد که بقولی نگو و نپرس.

                                                                                                                                                         تیر1394 خرم سعیدی



برچسب ها: نقد شعر ، نقد شعر فروغی مهر ، خرم سعیدی ،

جمعه 22 خرداد 1394

گفتی درباره شعری از خانم سریا داوودی

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

به نام خدا

چند روز پیش شعری از سرکار خانم سریا داوودی به دستم رسید بدین مظمون:

 

" کلمات پهلو گرفتند "

" دنیا "

" به تسخیر بادها در آمد "

" زیر پای موریانه ها "

" چهارپایه بگذاریم "

" ضلع سوم "

" همیشه کج است."

می دانیم که وجه مشترک همه فعالیت های فرهنگی انسان،شیوه بیان است و بیان دیداری و شنیداری هرعاطفه،برای طرفین (گوینده و شنونده)،اثری تسکین بخش دارد.وی شاعری ست اجتماعی با طبعی لیطف از جنس و دنیای خاص زنانه که با رستخیز کلماتی ساده و زبانی گاه پیچیده و توصیفات تازه و ابهام آمیز ( پهلو گرفتن کلمات- تسخیر دنیا توسط باد – صندلی زیر پای مورچه گذاشتن – کج شدن ضلع سوم ) ونگرشی ویژه به کلمات و بزرگ بینی آنها (کلی نگری ) سایه تاریکی بر اندیشه خواننده می افکند تا او را به تفکر که یکی از نهادهای اصولی و اصلی نهاد بشر است وا دارد و به سادگی از کنار واژگانی که با خصلت منطقی و دقیق،حقیقتی هر چند ناچیز را بیان می کنند نگذرد.کلمات شعری ایشان را شاید بتوان گفت  در سیاره ای دیگر سیر می کنند و فراتر از زمان حال جامعه ما هستند به نوعی که عوام را بدان درگاه راه نیست. واژه های معمولی بار معنایی خاص دارند اما کلمات نو ساخته و جانبخشی شده ایشان باری از احساسات و هیجانات شدید تری را دنبال می کنند تا هسته فلسفی که در خود نهان دارند را مجانی و بدون تامل در اختیار خواننده  نگذارند که این موضوع یکی از رسالت های شعر خوب و ناب است. از آن جایی که شعر نیز هنر است پس هر اثر هنری برگی است جدا شده از یک زندگی . صاحب اثر هنری باید خود را فدا و غرق در هنرش کند تا خواننده با هنر او احساس بیگانه بودن نکند .شعر خانم داوودی که کلمات آن مانند خوشه زرینی همدلانه کنار هم نشسته و منطقی را بوجود آورده اند تا شاعر بتواند مفهومی را به خوانند القا کند  مصداق این بیت نظامی یافتم .

       سخن بسیار داری،اندکی کن       یکی را صد نکن صد را یکی کن

ایشان  چند کلمه قاموسی را محصور کرده و بقول زیبایی شناسان سخن پارسی از حصر و قصر و ایجاز خاصی برخوردار نموده تا شعرش به ذات شعریت شعر ناب غیر قابل تفسیر پردازی بدل شود که بقول مولانا :

هرکسی از ظن خود شد یار من     از درون من نجست اسرار من

باشد . من این شعر را بارها از زاویه های مختلفی کاویدم  و بقول شاعر کاشی: چشمهارا شستم و جور دگر دیدم تا شاید به مقصود اصلی گوینده راه یافته و یا نزدیک گردم تا از وجه مشترک اندیشه و احساسی که در کلام سیال ایشان است و همه آدمیان از آن برخوردارند لذت ببرم و وارد سرزمین و حلقه هنری گردم که ما را بهم پیوند می دهد تا شاید به وجه مشترک میان ذهنیت موضوع و مهمول شعر بالا دست یابم،اما این شعر هر چند به ظاهر آسان یاب است اما به قلعه ای تسخیر ناپذیر و کوهی سخت برای من می نمایاند که فتح آن مشکل به نظر می رسد.از طرفی بسیار هنری بود و مانند خورشیدی می درخشید تا به ستمگر و دادگر یکسان نور دهد اما شاید امثال من از درک آن ناتوان باشیم و در تداعی آن راه به ترکستان ببریم هر چند باز نمایی کلمات به کار گرفته شده این شعر مانند " کلمات" دنیا" موریانه" جمعی هستند و از وحدت احساس که یکی از قویترین و عمیق ترین محرک های اندیشه اند بر خوردارند و هستی خاصی را شکل داده اند که به کشتی متلاطمی می ماند و قرینه های صارفه ای دارد که سیر جامعه و اجتماعی را بیان می کنند که بقول خوشبینانه فلاسفه مثلث تشکیل دهنده دولت رمانتیکی  و آرمانشهری را می مانند که از سه ضلع "قدرت" انضباط" و اطاعت" تشکیل شده که هر کدام از این اضلاع که کج باشد آن مثل معروف را تداعی می کند که : "بار کج به منزل نمی رسد" ولی با این وجود برای من خواننده جای این سوال باقی و محفوظ  است که به راستی فلسفه این صورتک های سمبلیک به کار رفته در شعر ایشان چیست و خموشانه چه فریادی را باز می گوید؟هر چند شاعر مورد نظر ما دارای تحصیلات عالیه است و از پشتوانه علمی و مطالعاتی و ذکاوت خوبی بر خوردار است به نوعی که آنتولوژی (هستی شناسی) شعر دیگران را می شکافد و در این زمینه کتاب می نویسد پس هر چه هست از اندام نا ساز ماست وگر نه مسئله خاصی بر شاعر نو پرداز خوب مملکت ما وارد نیست و جای ایرادی ندارد.خطاب به خود می گویم:

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست.

 

 

خرم سعیدی خرداد 1394      .قبا گر حریر است و گر پرنیان         به ناچار حشوش بود در میان

                                         تو گر پرنیانی نیابی مجوش          کرم کارفرما و حشوش بپوش


برچسب ها: سزیا داوودی ، گفتی دزباره شعر خانم داوودی ، خرم سعیدی ،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394

برای سرهای بریده ایزدی

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

برای سرهای بریده ایزدی

"داعش 600 ایزدی را در عراق سر بزید. " جراید

 

 

با سلاح جهل

گور انسانیت را سالها حامل است

داعش

ای دروندگان ترس دوزخی

ای آتش نهفته بادیه

ای خوار شمارندگان زندگانی

ای سهمگین ترین کفر

ای راویان غار سنگدلی

فریاد بخلتان به دوش

فرمانبر وحوش

داعش

ای واپسین ترین آدمی بادیه

ای توشه بردار ابر ارباب

ای قمار باز خدعه

ای زبان گوشه نشینان سنگدلی

ای خدنگ شوقتان به گوش

سالها فرا شدی

با قطره های خون

با هلهله ای دیوسان

با خنده های یخ

ارباب گون فرو شوی

داعش

 

 

اردیبهشت 94 خورشیدی خرم سعیدی


برچسب ها: ایزدی ها ، سربریده ایزدی ها ، داعش ، خرم سعیدی ، شعری برای سرهای بریده ،

پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394

برای آ بهمن به مناسبت روز معلم

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

سخن از نبود "آبهمن" گفتن دشوار است. این کوگ تاراز ما، چون دنگ زمانه را دید بیش از این توان مقاومت را نداشت و به سان نیاکانش کوچ غریبانه را از گرمسیر وجود به سردسیر ابدیت آغاز نمود. مانند دیگران با مرگ به بن­بست نرسید بلکه همانند پر سیاوشان از خون سیاوش در دل و دیده ایل رویید با فنای خود به آرمان مشترک چهار و هفت بقا و همبستگی ایلی رنگ دیگری بخشید.

آبهمن تجسم عینی آرمان­های ایلی­ست. مرگش با جسم او خاتمه نیافت بلکه روح تمام قومیت ما را در بر گرفت. این مخملی­ترین صدای ایل پژواک آوازش همانند عقابی در بلندترین قلل زاگرس جای گرفته تا ناظر گذار ایل از گرمسیر به سردسیر باشد تا بتوانند گذرگاه­های سخت زمانه را به آسانی درنوردند و با صدای او جاودانه شوند. آری در مرگ او رمز و راز اتحاد و جاودانگی نهفته است که هر روز جاودانه­تر می­شود. به راستی رمز این جاودانگی را در کدامین صفات بارز او باید دید. در ساده دلی، در آواز، در استفاده از اساطیر، در نو نمودن خاطرات قوم، در حفظ شؤانات و رسوم ایلی، در احترام به باورها و اعتقادات، در تلفیق هنر و اندیشه، در باخوانی تاریخ شفاهی ایل، درشخصیت صمیمی و معنوی او و یا در هزاران صفت و هنری که آبهمن بدان­ها آراسته بود.

هر چه بود نبود او در قانون فنا نگنجید و سزاوار فراموشی نشد. مرگ جاودانه او سرشار از درخشندگی ست و چون بزرگ بود مصیب از دست دادنش نیز عظیم بود. باری او در چشم مردم ایل  بزرگ­تر از آن است که در وصف بگنجد. آبهمن دارای صفات بی همتایی بوده که واجد قهرمانی گشته زیرا یک معلم راستین همیشه قهرمان می ماند تا زمانی که با ظلم و جهل مبارزه می­کند تا زمانی که هصدایش می­ماند. آری تنها صداست که می­ماند یاد آبهمن مانند صدایش جاودانه باد.َ


برچسب ها: آبهمن ، روز معلم ، خرم سعیدی ،

سه شنبه 21 بهمن 1393

ریزگرد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

عید آمد و باز خاک ها بر سر ماست
این خاک قرین جان و نان و دل هاست
صد سال دگر اگر از اینجا گذری
ریزگرد نشسته بر دل و خلق رهاست


بهمن1393 - خرم سعیدی


برچسب ها: ریزگرد ، رباعی ، خرم سعیدی ،

یکشنبه 12 بهمن 1393

شعری برای"گاندی"

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

شعری برای "گاندی"


پادشاه قلب ها

شاه بی جغه و قبه

بی حرم و حریم و بارگاه

"مهاتما"

نه مثل "گنگ" و "برهما" مقدست خوانند

نه رحمتی و نه آیت

کیشت بی آزاری

پیشه ات حقیقت جویی

"مهاتما"

آنگاه که در عبادتگاه "بیرلاهاوس"

به گلوله بستند جسم نحیفت را

روحت را شهید نخواندند

چراغی که نه

شمعی نیفروختند

برای قهرمان اخلاق و مقاومت.

تو نه "شیوا"  شدی نه "ایندرا" نه "ویشنو"

به "نیروانا" نپیوستی

نه "بودا" شدی

فقط آدمی ماندی

مثل بلبل و برگ گل

با "بزی" ساختی و خود را نباختی

خونی از دماغی نریختی

از دروغ و تزویر و ریا

ابزار قدرتان قرن ها

بیزار و بیزار بودی

"مهاتما"

نه از جنس "آگنی" بودی نه "سوریا"

تو انسان بودی و ماندی

"مهاتما"


دهم بهمن1393 خرم سعیدی (مصادف با 30 ژانویه شصت و هشتمین سال ترور گاندی)


برچسب ها: شعری برای گاندی ، خرم سعیدی ،

چهارشنبه 15 مرداد 1393

سخن بعضی از بزرگان درباره شعر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

سخن بعضی از بزرگان درباره شعر

-        شعر اولین فعالیت های زیبا شناختی ذهن بشر است.(س. اسپرگ)

-        اگر تعریف شعر مطلقاًممتنع نباشد این قدر هست که تعریف دقیق و صحیح و جامع آن دشوار می باشد. (لارومی گیر)

-        ولتر،شعر را موسیقی روح های بزرگ و حساس می خواند.

-        شعر یک نقاشی است که زبان دارد و یک زبان است که نقش می انگارد.(مارمونتل)

-        شعر نغمه درونی و زبان فراغت و احلام است.( لامارتین)

-        شعر آن موسیقی است که هرکس در درون خود دارد.(شکسپیر)

-        بدان که شعر را ادواتی ست و شاعر ی را مقدماتی که به هیچ کس را لقب شاعری نزیبد و بر هیچ شعر نام نیک درست نیاید.اما ادوات شعر کلمات صحیح و الفاظ عذب و عبارات بلیغ و معانی لطیف است که چون در قالب اوزان مقبول ریزند و در سلک ابیات مطبوع کشند آن را شعر نیک خوانند و تمام صنعت جز به استکمال آلات و ادوات آن دست ندهد و کمال شخص بی سلامت اعضاء و ابعاض آن صورت نبندد.(شمس قیس رازی)

-        بهترین تعریف شعر خوب آن باشد که یک باره آدمی را دستخوش احساس  های تازه و ویژه یی می سازد،احساس هایی که با زبان فاخر شعر انگیخته می شوند.(شمس قیس رازی)

-        زبان شعر زبانی کارکرده و دقیق و صیقل یافته است و در آن هیچ گونه سهل انگاری و مسامحه روانیست،زیرا که هم هدف و غرض آن بسیار دقیق تر و عالی تر از زبان گفتار و زبان نثر است و هم توقع شنونده و خواننده از آن بیشتر است. برای همین دقت و ظرافت بیان است که شعر در خاطر ها می ماند.(دکتر خانلری)

-        در همه زبان ها اصول فصاحت و بلاغت بیشتر تابع زبان شعر است زیرا که در ساخمان آن دقت و مراقبت ذهن به کار رفته است،نه زبان گفتار که با وسایل و لوازم جدا و خاص برای بیان معانی و حالت دارد و نه زبان نثر که جز ابلاغ معانی ساده و صریح وظیفه ای ندارد.(دکتر خانلری)

-        فصاحت یعنی عالیترین درجه استفاده از اصول ملفوظ  کلمات و چگونگی ترکیب آنها .و تنها زبان شعر است که می تواند به این مقام برسد.(دکتر خانلری)

-        شعر این است که چیزی بگوئی و چیزی دیگر اراده کنی.(روبرت فراست)

                                                 خرم سعیدی – تابستان1393خورشیدی


برچسب ها: درباره شعر ، سخن بعضی از بزرگان درباره شعر ، خرم سعیدی ،

یکشنبه 29 دی 1392

فرهنگ نویسی در بختیاری و دیگر گویشها

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

نگاهی به فرهنگ نویسی در زبان بختیاری

پس از تکامل انسان و پیدایش زبانهای گوناگون که بتدریج از زبان طبیعی بیرون آمده و طی مراحلی از حروف مصوته که بقول زبانشاسان همان تقلید از آوازهای طبیعت است و رسیدن به مرحله حروف بی صدا و با صدا یعنی مرحله تلفظ ، زبان در طی هزاران سال متمادی دستخوش تحولات گوناگون زمانی، مکانی،اجتماعی،فرهنگی، سیاسی گردید نه تنها معنا بلکه کاربرد کلمات متحول شد و پس از اشتقاق های فراوان  به صورت زبانهای امروز در آمد که این سیر تکامل وتطور و تحول در کتب تاریخ زبان درج شده و محققین و زبانشناسان بدان پرداخته اند.

پهنه فرهنگی ایران یا آنچه ایران فرهنگی نامیده می شود و از مغولستان در شرق تا دریای سیاه در غرب امتداد داشته، برخاستگاه و زیستگاه یکی از بزرگترین خانواده های زبانهای جهان یعنی خانواده زبانهای ایرانی است که ابزار ارتباطی مردمان آریایی نژاد و ساکنین قبل از آریایی این مرز و بوم بوده است. این پهنه گسترده شامل مناطق مختلف جغرافیائی و قومی است که بر اساس شرایط زیستی و بومی دارای زبان و لهجه های متنوع و گوناگونی ایست .این گنجینه که نشان از ریشه دار بودن یک قوم و ملت است و از گذشته های دور پس از تحمل حوادث روزگاران و گزندهای نابکاران و نابود کنندها به دست ما رسیده است، در قبال حفظ و نگاهداشت آن مسول هستیم. واژگان این مناطق پشتوانه معنوی و همیشگی برای زبان و فرهنگ ایران بوده و هستند که می توان از آنها در غنا بخشیدن به زبان فارسی بهره جست.

ملل مختلف بر اساس نیاز پیش آمده مبادرت به ثبت و ضبط لغات خود در ادوار مختلف کردند مثلاً اولین بار چینی ها 150سال پیش از میلاد فرهنگ لغت نوشتند،اولین فرهنگ لغت عرب را خلیل بن احمد فراهیدی (ایرانی متولد سال100و متوفی 175هجری) در قرن دوم هجری با روشی علمی و خاص نوشته. قدیمی ترین فرهنگ لغت فارسی که قابل دست رس ست ،لغت نامه اسدی توسی تالیف شده در سال 458هجری است.

در مناطق بختیاری، واژگان بخشی از فرهنگ گفتاری( شفاهی) و اخیراً نوشتاری این قوم است که تدوین آنها مثل سایر فرهنگ ها کاری سهل و ممتنع به نظر می رسد که در عین پیچیدگی و علمی، بسیار گسترده می باشد. با این وجود فرهنگ نویسی در مناطق بختیاری با مشکلات خاص و منحصر خود صورت گرفته، که به ترتیب نشر بازگو می نمائیم:آقای سید علی صالحی در سال 1369،آقای ظهراب مددی در سال1375 (چاپ دوم 1392)،آقای سرلک در سال 1381،آقای ارشادی در سال1388 و آقای درویش زاده در سال 1392فرهنگ لغات خود را نشر داده اند. این عزیزان محقق زحمات زیاد مادی و معنوی را متقبل شده و در حد توانائی خود به نشر لغات زبان بختیاری همت گماشتند ،کاری ستودنی و قابل تقدیراست که بیشتر منطقه ای و به محدوده جغرافیایی خاصی تعلق دارد و شمولیت کلی بختیاری را ندارد زیرا به تعداد هر قوم و قبیله ای که در مناطق بختیاری زیست می کند لغت و گویش متنوع با کاربرد مخصوص،تلفظ و صورت خاص داریم که جمع آوری تدوین و استاندارد سازی آنها بر اساس قواعد روزآمد و فرهنگ نویسی مدرن شاید از عهده یک نفر بر نیاید و هزینه مادی زیادی نیز در بر دارد.

هر واژه از نظر فنی دارای ابعاد گوناگونی است وهر سخن گو به طور نهفته و ناخودآگاه در حافظه خود دایره وسیعی ازلغاتی دارد که در طول زمان به صورت تجربی معنای کاربردی واژه،صورت ساختاری و قواعد ترکیبی،چگونگی ساختار دستوری و زبانشناسانه،نحوه ادا و تلفظ آنها،معنای استعاری، کنائی ،مجازی،مفهوم اجتماعی،شبکه های ارتباطی مترادف ها،متضادها،هم شکل ها،و سایر کاربرد آنها را دانسته وبه موقع در گفتار و نوشتار مورد استفاده قرار می دهد که به آن فرهنگ ذهنی می گویند.بعضی از فرهنگ نویسان محلی، با کمک از فرهنگ های دیگر بعنوان الگو و معیار،فرهنگ ذهنی و بومی محل خود را همراه با احساس به صورت تک بعدی( فقط لغت،آوا، و معنی پیش پا افتاده) را به رشته تحریر درآورده و یا به دلایل اضافه نشدن حجم کتاب، قیمت تمام شده،نحوه استفاده کاربران،به اصطلاح اختصار نویسی کرده اند. در حال حاضر بر اساس پیش رفت همه جانبه علوم،فرهنگ نویسی نیز به موازات سایر علوم بصورت علمی در آمده و نکات و تکنیک هائی در آنها رعارت و اعمال می شود.یک فرهنگ نویس باید از سنتی نوشتن، سلیقه ای عمل کردن،یک بعدی بودن،فرد محوری بودن،تجویزی بودن ،شبیه سازی بودن و الگو برداری بودن اجتناب کرده و معیار های همگانی فرهنگ نویسی مدرن را بر اساس نیاز متنوع کاربران امروزی مد نظر داشته و بدان عمل نماید .

این که یک فرهنگ بطور کلی باید دارای چه مشخصه و ویژگی هایی باشد تا فقط احساسات خواننده را تحریک نکند بلکه او را به نوعی اغنای فکربرساند،مشخصه های ریشه شناسی ETYMOLOGT،نشانه تکیه STRESS وضغیت هجا بندی  SYLLABIFICATIONتلفظ یا درست خوانی ، کیفیت آوائی و دیگر جزئیات فنی را رعایت کرده باشد. مرحوم علامه دهخدا در مقدمه لغت نامه نکات عمومی راجع به تالیف یک فرهنگ را به صورت مشروح بیان کرده اند اما از یک فرهنگ جامع و کارامد انتظار می رود موارد زیر را مد نظر قرار داده باشد. 1- ویژگی مدخل و زیر مدخل ها و آرایش آنها 2- ویژگی های تلفظ و نمایش صورت بیانی 3- چگونگی نمایش صورت نوشتاری صحیح 4- ویژگی دستوری 5- اطلاعات ریشه شناسی 6- کیفیت و کمیت معنا و مفهوم 7- چگونگی ارائه مثال و شواهد کاربردی 8- نشان دادن سبکها و سیاق لهجه ها 9- عرضه اصطلاحات و ترکیبات حاصل از مدخل و زیر مدخل ها 10- تعیین و ارائه مترادف ها و متضادها 11- معرفی همنشین های مدخل با واژه های دیگر 12- نحوه ارجاعات و قرار دادهای مرسوم فرهنگ 13- سایر اطلاعات متفرقه و گسترده تر بخصوص در مقدمه و پیوست ها .   

                                                                        خرم سعیدی- زمستان 1392 خورشیدی

یاری رسانان:

1-       مقدمه لغت نامه علامه دهخدا

2-       مقدمه فرهنگ معین

3-       واژه شناسی و فرهنگ نگاری در زبان فارسی- دکتر حسین وثوقی – نشر مرکز زبانشانسی اسلام وایران – چاپ اول 1383

4-       دوره های مختلف ویژه نامه فرهنگ نویسی سالهای 86الی91 انتشارات فرهنگستان زبان فارسی .


برچسب ها: فرهنگ نویسی در زبان بختیاری ، فرهنگ نویسی ، خرم سعیدی ،

یکشنبه 22 دی 1392

دا لالای رهدار

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

برای "دالالای رهدار"

                چندی پیش سراینده "دالالا" از سر لطف نسخه ای از انحصارِ دلنوشته اشعار خود را برایم ارسال نمود. این چند کلمه به پاس قدردانی آن عزیز قلمی گردید. کتاب "دالالا" حدود 150دوبیتی است که به "مادران پای در زنجیری که پای گریزشان به استقامت کوهها طعنه می زند "تقدیم شده است. وزن عروضی "دالالا"مفاعیلن مفاعیلن هزج مربع کامل است بحری روان تر از زلال جویباران کوتاه آهنگین و گوش‌نواز با کلمات زیبای زبان مادری. داوری در مورد این اثر گرانسنگ را پس از نشر به عهده خوانندگان وا می گذاریم تا پیش داوری نکرده باشیم.

                امروزه در این دنیای وانفسا و زندگی ماشین زده پی برده اند که هر چیز طبیعی اش خوب است و دلنواز، انسانها از مناظر و وسایل بکر و راستین متذلذ می گردند. بدین منظور اشعاری که تحت عنوان عامیانه و بقول فرنگی ها "فولکلر" که در میان مردم رواج دارد و از نظر انحصار طبیعی بودن از وجه و تمایز خاص برخوردار، زاده فکر انسانهای بی مدعایی ست که نه به مکتب و دانشگاه رفته اند و نه گرفتار موازین و معیارهای خشک و سختگیرانه علمای بلاغت هستند تا بگویند تقطیع این مصرع یک هجا اضافه یا کم دارد و در فلان بحر عروضی نمی گنجد و یا از نظر قافیه این کلمه الحاقی ست پس نمی تواند اساس قافیه قرار گیرد و چندین عیب و ایراد شکلی دیگر. این گونه سرایندگان خوش ذوق که دارای هنری ناب و اصیل و خود جوش و بی ادعا هستند و دنبال نام و آوازه نیز نیستند تا بقولی "کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا " بنشینند فارغ از غم برای صنمی گلرخ شعری بسرایند یا برای سیم، ممدوحی را وصف نداشته گویند تا از این راه سود و عاید مورد نظر وصول گردد بلکه درد و رنج و ناکامی خود را در قالب ابیاتی آهنگین و کوتاه می آورند تا زبان به زبان در ولایات بگردد، عده ای همان بیت را بی کم و کاست عنوان می‌کردند و عده ای دیگر که از ذوقی بهرمند بودند ابیات را حک و اصلاح می کردند و صیقل می دادند تا خوش تراش گردد و درجه گوشنوازی آنرا بالا ببرند تا مقبول طبع صاحب نظران واقع گردد و دلنوازی آن، بار احساسات و عواطف را بیشتر کند و بر اهمیت آن بیفزاید تا لذت بیشتری نصیب شنونده شود. در مورد اینگونه ابیات اگر از شنونده عامی بپرسند چه صنعت شعری در این سروده نهفته است می گویند نمی دانم اما خیلی قشنگ و زیباست. این زیبائی چون زبان گویای دل بوده به گوش و هوش شنونده نیز زیبا جلوه یافته و درک و فهم شنونده که از ضمیر موزون او نشأت گرفته باعث لذت بردن شده است. اشعار"دالالا" هرچند از نظر ریخت و شکل شبیه ترانه های لالائی مادرانه ایست که دهان به دهان گشته و از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بلکه سالها در ژنم و رگ و پیوند افراد قبیله خواب بوده و بصورت آتش زیر خاکستر نهان مانده تا حال از حلقوم فرزند دل سوخته یکی از همین مادران بیرون آمده. هنگام خواندن "دالالا" آنقدر احساس صمیمیت به خواننده دست می دهد که گوئی این لالائی ها از زبان مادرش ساری و جاری شده و با آن الفت می گیرد و آرام می شود و به دوران کودکی سیر می نماید. در صورتی که زاده و تراوش ذهن جویا و تفکر پویای آقای حسین حسن زاده (رهدار) است که روزها نشسته و با تعمق اشعاری را که مادرش سالیان دور در گوشش زمزمه کرده در همان قالب دو بیتی های لالائی با بیان همان احساسات و دردهای مادرانه، مادرانی که "راز دل خویش نهفتند و نگفتند" عشق و ناکامی خود را درون ریز کردند و دم نزدند، پا به پای مردان خود کوه و کمر را در نوردیده و شکوه نکرده، شیر زنانی که وظایف زنانه خود را مردانه و بنحو احسن انجام داده و توقعی نداشتند. تنها دل خوشی آنها واگویه و درد دل با فرزند خود بوده. شاید به کودک درون خود رجوع نموده و بچه ای که در گهواره خوابیده را عروسکی فرض کرده که سالها حسرت آن را به دل داشته و اکنون با عروسکی واقعی و جاندار بر خورد کرده و درد دل خویش را که مکانی برای بازگو و ارائه آن نداشته بصورت ترنم زیبایی زیر لب برای او واگویه می کرده، دل واپسی ها و اوهام خود را به او می گوید که بابای تو شاید از شکار بر نگردد شاید دست خالی بر گردد و نا امید. بابای تو به آبیاری مزرعه رفته شاید حوادثی که همیشه در کمین او هستند دهن باز کنند و او را بیازارند. مادر چشم انتظار، چشمی به شوی و نان آور دارد که جز او پشت و پناهی ندارد و چشمی به چشم وچراغ آینده خانواده که روزی بزرگ شود و از وجود او بهرمند گردد. شاید "دالالا" ترنم های در گوش مانده شاعر و سراینده باشد که دنبال کودک معصوم درون خود می گردد. "دالالا" طراوت دل مادران را از فردوس اعلا ربوده، حسن مهر و محبت مادرانِ داغِ سردمهری ایام چشیده را از بازار خوبرویان جهان کاسد کرده که جگرگوشه های خود را همچون یوسف مصری عزیز دانسته اند. مادرانی که هیچ مصوری قادر نیست زیبائی محبت آنان را بنگارد. اینگونه مادران صادق و صمیمی در چشم بابصیران از گل و ماه و پری و هر چه زیبائی که در وهم نگنجد زیبا تر هستند. مهر جاوید این مادران که در کوره دوران بصورت فطری آب دیده شده و در سیمای ظاهری آنها نیز نقش بسته ، جای پای این دردها همانند لکه های روی ماه در سیمای آنان نمایان است.  مادرانه های"دالالا" در عشق بازی نسبت به فرزند بصورت دلسرودهایی در آمده و نقش بسته اند این زبانزدها، سرود دلها از زبان مادرانی است که با به جنبش در آوردن "تهده " و صدای زنگوله ها و نظربندهای مهره‌ای و آهنی که گویای باورهای قلبی عمیق آنهاست همراه با آواهای منظمی که از آن به گوش می رسیده آثاری را فلبداهه خلق کرده گاه نفس خروس سحری از نغمه می گرفت و باز می ماند اما نفس عاشقانه مادرانه "دالالا" گوی را از سایر رقبا و مدعیان مهر و محبت های دروغین ربوده. فرزندان در نظر مادرانه "دالالا"همانند سلطانانی هستند که هر کجا قدم می گذارند دل مادران همانند سپاهیان محافظ سلاطین همواره در سفر و حضر همراه آنها مانده است. مادرانی که حتا در بزرگسالی چشم به راه رازهای نهفته پسران فرهادگون و دختران شیرین لعلی ست که چشم آهوانه آنها عقل را از مجنون و لیلی می رباید و دریچه ملک زیبائی معنوی جهان، ملک مسلم معصومانه آنهاست.

مادرانه های"دالالا" برای بچه های خود لالائی خواب نمی خوانند تا خواب خرگوشی آنها را برباید بلکه می گوید: برای تو می گویم تا بیدار شوی به گونه ای که انگار دوباره متولد شده ای، آوازم را به چشمه ساران می رسانم و برای تو از بیداری سخن می گویم، ای دلبندم خود را به خواب غفلت نزن، بیدار شو دهل و سازی تازه بنواز تا خواب غفلت‌زدگان را بیاشوبی و شب را روز گردانی، عده ای در کمین هستند تا مهر و الفت مادر و فرزندی ما را ببرند اما بیا تا ما "مبر" شویم. بیدار شو تا برای دیگران سرود بیداری بخوانی. مادرانه "دالالا" قسم به دانه های گندمی که خورده، می خورد که برایش مقدس است زیرا گندم ماده اولیه نان است و نان در ادبیات قدیم او نام ایزد مقدسی بوده که هنوز به احترام آن ایزد، نان را می پرستد و با احترام از زمین بلند می کند می بوسد، به آن قسم می خورد که ای فرزند بخاطر تو زنده ام هر چند پایم در زنجیر است و گرفتار. تو نباید بخوابی بپا خیز تفنگی بردار و مثل "علی مردان خان" آوازت را در ایل جاودانه کن و ماندگار. بپا خیز که امروز موسم خواب نیست. سراینده "دالالا" آواز خود را در ایل جاودانه کرده و دلسرود خود را به گوش کودک ما می خواند تا دچار خواب غفلت نگردیم و از آن پند آموزیم، به کار بندیم و به فرزندان خود منتقل کنیم.

زمستان 1392 خورشیدی خرم سعیدی


برچسب ها: دالالای رهدار ، معرفی دالالای رهدار ، خرم سعیدی ،

چهارشنبه 8 آبان 1392

دو سالگی وبلاگ

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

حدود دو سال پیش اولین مطلب خود را در دنیای مجازی نشر نمودم هر چند دل نوشته های مَن شاید روال منطقی خاصی را دنبال نمی کرد و چنگی به دل نمی زدند و قابل نقد و بر رسی نبودند اما در این مدت تعداد کسانی که برایم نقد نوشتند از تعداد انگشتان یک دست کمتر بود . یکی از آرزوهای من این یود که این نوشته ها توسط خوانندگان مورد نقد و بر رسی قرار بگیرد اما خیالی بیهوده بود که باعث دلسردی می شود. امید است خوانندگان گرام با نقد و نظر خود باعث دلگرمی و رونق شعر شوند تا بر اساس راهنمایی ها و نظرات آنها بتوانیم بهتر بنویسیم و نوشته های ما را رو به تکامل رهنمون باشند و چراغی فرا راه ما بگذارند تا روشنی بخش دل د دیده گردد.


جمعه 19 مهر 1392

یادی از "آ داراب افسر" بختیاری

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

نو آوری های داراب افسر در شعر بختیاری

افسر ای فخر بسه سی تو که بعد از مرگت     اسم لر تا به ابد زنده ز اشعار تونه

مرحوم " آ داراب افسر " بختیاری در سال 1279در استان چهار محال و بختیاری زاده شد و در غروب غم انگیز پاییز (21مهر ماه) 1350در اصفهان بدرود حیات گفت و در کنار بزرگان آن خطه در آرامگاه تکه میر روی در نقاب خاک کشید. هرچند تا کنون حق این بزرگ مرد بر گردن قوم لر مانده و نتوانستیم آنگونه که شایسته است، بزرگداشت این بزرگ مرد را نکو بداریم اما اگر همتبارانی که دست بر قلم دارند زوایای ناشناخته شعر این اسطوره را با  نظر و دیدگاههای مختلف مورد نقد و بر رسی قرار بدهند عظمت این مرد سترگ برای نسل های آتی مانا تر خواهد شد . بنده در حد توان بعضی از زوایای نقد زیبائی شناسانه توام با نقدی صوری از دو شعر" رستاخیز مسجد سلیمان" و "همیلا" از  اشعار این اسطوره رابرای خودم برشمرده و یاد آور شدم .

شعر یکی از هنرهاست و ستون هر هنری بر ابداع ، نو آوری،بدعت، تازگی و نوجوئی استوار است هر چند شاید این ایده ها به دیگران تعلق داشته باشد مهم این است که دریافت کننده ایده چقدر توانسته باشد از مصالح در اختیار گرفته شده آگاهانه یا نا خود آگاه استفاده نماید تا اثر بوجود آمده تقلیدی کور کورانه و تکراری نباشد زیرا تکرار ملال آور یکی از دشمنان سرسخت هنر بخصوص شعر است . نو آوری و ابداع نیز شرایط و ضوابطی دارد که اگر به آنها عمل نشود دلنشنی خود را از دست خواهد داد . نوآوری نیاید دچار افراط گردد تا زمینه پیچیدگی و غرابت را فراهم نماید و اثر دچار ابهام و نا مفهومی گردد.اینک جلوه هایی از نو جوئی و نو پردازی در " رستاخیز مسجد سلیمان" و "همیلا " از اشعار مرحوم "آ داراب افسر" را بر می شماریم تا سایر دوستان در  زمینه های دیگر زیبائی شناسی شعر این مرد بزرگ که یکی از بنیانگذار ادبیات مکتوب لری است به قدر وسع خود اقدام نمایند .

به خاطر طولانی نشدن مطلب از آوردن نمونه های مکرر شعری خود داری شده است زیرا همه ما با این دو اثر آشنایی کامل داریم و آنها را در حافظه و تکرار می کنیم.

1-      تازگی موضوع مناظره "همیلا" و فاجعه نامه " رستاخیز مسجد سلیمان"از طراوت و تازگی مخصوصی برخوردار هستند هرچند ادبای قوم می توانند آنها را با نمونه های کلاسیک شعر دیگران مقایسه و نتیجه گیری نمایند اما برای توده مردم در نوع خود جالب و به یاد ماندنی است.

2-     تکامل موضوعها و تصویرهای مکرر گذشتگان در این دو اثر به گونه ایست که به آن حال و هوای تازه ای بخشیده و جان دوباره ای را در کالبد لغات دمیده است .

3-     آوردن تصویرها و تشبیهات و آرایشهای تازه مانند: "لگن ور من سرس " "کلس چی کاسه پشته" و نمونه های دیگر برای خواننده لر زبان خوشایندی خاصی را القا می کند.

4-     استفاده از لغات و ترکیبات تازه ، گزینش الفاظبا همه اهمیتی که برای شعر و شاعر دارد تابع ضابطه معینی نیست و تنها ذوق و استعداد زیبا گزین شاعر است که از میان دستگاه گسترده و پیچیده واژگان لری و استفاده از آداب و رسوم قومی در اشعار خود استفاده نموده.این امر زیبایی این دو اثر را چند برابر کرده .

5-     گاه موضوع لغات و تشبیهات کهنه با دیدی تازه بیان و عرضه می شوند تا به شعر جلوه ای نو ببخشند و حیاتی دوباره به آن بدهند و حتی موضوعات سیاسی و اجتماعی را با دیدی نو عنوان می کنند بخصوص در " رستاخیز مسجد سیلیمان " فقر و تنگدستی قوم لر در دهه سی را نمایان می کندو مسئله خود مختاری استعمار پیر را به تصویر می کشد که در آن زمان خفقان آور شهامت و تهور خاصی را می طلبید.

6-     این دو اثر داری بافتی تازه هستند بافتی از جنس احساس و شعر و تشبیهات و تعبیراتی که در آنها بکار رفته با توجه به جو حاکم بر آنها در آثار دیگران نیامده  و به چشم نخورده است .

7-     دید تازه مندرج در این دو اثر نسبت به جهان پیرامون شاعر در دهه سی و چهل ، دیدی کلی تر از موضوع است و مسائلی را به تصویر می کشد که کمتر کسی در آن زمان شهامت عنوان آنها را داشته داشته است .

8-     قالب تازه ، یکی دیگر از نو آوریهای " آ داراب" آوردن این دو اثر در قالبی است که تا آن زمان در ادبیات لری سابقه نداشته است .گاه مصرعها کوتاه و بلند می شوند به نوعی که وزن شعر دچار اخلال می گردد.وزن و قافیه های میانی و پایانی، موسیقی حروف و کلمات، تصویر سازیها و واژگان و آرایشهای کلامی به اثر زیبائی خاصی بخشیده و آن را دلنشین کرده است.

9-     ابتکارات انجام شده در اشعار "آداراب " مایه اعجاز مردم در حق شاعر شده و موجب دوام و بقای شهرت او و شعرش را فراهم نموده بقولی "خنک آن نغمه که مردم بسپارند بیاد" است . هرچند نسل تازه گرایشی به حفظ زبان لری بعنوان یک میراث  دارند اما با کمال تاسف معنی واژگان و اصطلاحات را کمتر می دانند این عامل تکرار نکردن و تکلم نکردن زبان لری در خانواده است که اکثر غریب به اتفاق ما سعی می کنیم در خانواده با زبان معیار و رسمی با فرزندانمان تکلم نماییم.

10-  آگاهی دادن : "رستاخیز مسجد سلیمان" از نظری نوعی سوگنامه یا فاجعه نامه است از نظری دیگر نوعی درام است که واقعه تلخ و درناک و سختی را نشان می دهد که هدفش آگاهی دادن از سیاست استعماری انگلیس است و وضع معیشت مردمی است که بر دریایی از نفت ساکن و گرسنه هستند. از طرفی این دو اثر احساسات و عواطف شخصی شاعر را بیان می کنند، احساساتی که ریشه در تک تک افراد قوم لر دارند و انگار از نظر روانشناسی نوعی " این همانی " است . مرحوم زرین کوب معتقد است" هنر برای هنر و هنر برای اجتماع". این گفتار بقول ویکتورهوگو : "هر امری در کشور شعر وارد می شود."وارد شده تا رسالتاطلاع و آگاهی رسانی که یکی از وظایف هنرمندان است به نحو مطلوب انجام گیرد.

یاری رسانان:

دوره پنج جلدی تاریخ ادبیات در ایران تالیف دکتر صفا انتشارات فردوسی 1363

دوره سه جلدی سبک شناسی ملک الشرای بهار- انتشارات امیر کبیر 1366

صور خیال در شعر فارسی دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی- انتشارات آگاه 1366

دوره دو جلدی نقد ادبی دکتر عبدالحسین زرین کوب- انتشارات امیر کبیر1366

وزن شعر فارسی دکتر خانلری- انتشارات بنیاد فرهنگ 1356

                                                                                خرم سعیدی مهر 1392 خورشیدی


برچسب ها: یادی از "آداراب افسر"بختیاری ، نوآوریهای داراب افسر بختیاری ، خرم سعیدی ،

سه شنبه 1 مرداد 1392

نماد و سمبل شیر سنگی در بختیاری

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

نماد و سمبل شیر سنگی

   از نظر فیزیکی و شکل ظاهر ، شیر پستانداری عظیم الجثه و قوی از راسته گوشتخواران و جزء تیره گربه سانان است .دارای چنگالها و فکین قوی و قدرتمند و عضلاتی بسیار نیرومند است ،این پستاندار مخصوص نواحی گرم قاره قدیم است ولی امروزه تقریباً منحصر به آفریقای مرکزی ست . جنس نر آن در اطراف سر و گردن دارای یال انبوه است .مولوی در مثنوی ضمن تمثلی گوید:

شیر بی یال و دم اشکم که دید     اینچنین شیری خدا کی آفرید

در ضرب المثل و تداول عامه، شیر را نشانه پیروزی و ظفر دانسته اند. مثل : شیر آمد. و ترکیبات فراوان دیگر با کلمه شیر که در کتب ادبیات بخصوص کتاب امثال و حکم مرحوم دهخدا به فراوانی به چشم می خورد.

تصویر شیر را روی پرچم و درفش نقش می بستند.

 مولوی فرماید : ما همه شیریم شیران علم      حمله مان از باد باشد دم بدم

فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین:

 چو سروستان شده دشت از درفشان   چو دیبا دُرفشان ماه دَرفشان

فراز هر یکی زرین یکی مرغ             عقاب و باز با طاووس و سیمرغ

به زیر ماه در، شیر آبگون رنگ          تو گفتی شیر دارد ماه در چنگ

نظامی در توصیف جنگ نوفل با قبیله لیلی گوید:

خورشید درفش ده زبانه        چون صبح دمیده دم به شانه

گشته زمی از درم چو دریا    سنگ آبله رو تر از ثریا

هر شیر سیاه کایستاده        چون مار سیه دهن گشاده

شیران سیاه در دریدن        دیوان سپید در دویدن ( لیلی و مجنون 150)

"به روایت طبری ( تفسی 5/1236) در پایه های تخت سلیمان دو شیر مصور کرده بودند و بر سر تخت وی صورت دو کرکس بود تا بر آن تخت سایه داشتندی و چنین گویند که پایه تخت سلیمان از یاقوت سرخ بوده و آن یاقوت را بر شبیه چهار شیر مصور کرده بوند و مر این کرکسان را پرها باز کرده بودند تا سایه بر او بیفکنند و هر گاه آفتاب نبود پرهایشان درهم می شد". ( نقل از لغت نامه)

    شیر، عنوان پادشاهان محلی ماوراء النهر بوده،پادشاه بامیان را شیر بامیان و شاه ختلان را شیر ختلان گفته اند. چند تن از امپراطوران روم نیز لئون leo  لوون نام داشتند که اصلاً به معنی شیر است و در درفشها و سکه های خود شیر نقش کرده اند .  شیر عنوان یکی از صور فلکی ست و پنجمین ماه از سال شمار سامی .

     شیر مظهر قدرت و توان و نیروست و به عنوان فری شاهانه مربوط به شاهان بوده است .در میان انواع پرچمهایی که در شاهنامه مجسم شده، شیر و خورشید علامت خاص کسانی بوده که از حیث مرتبت و مقام بر دیگران تقدم داشته اند . درفش گودرز کشواد شیر پیکر است .( شاهنامه 2/213 و 4/43 )

در آثار بدست آمده از کشفیات باستانشناسی به صورت گاوی که بر دوش شیر فایق آمده و بالای سر او مثلثی هست دیده می شود .

به شیر در پهلوی  sher یاshir  ، در هندی باستان  xshira یا kshira  می گفتند که از قدیم ترین ایام تا کنون این لفظ مانده است . در ادبیات فارسی با ترکیبات فراوانی به کار رفته و همیشه جنبه مثبت داشته است.

   "آنان ]رومیان [* بعضی حیوانات ، به ویژه شیر را که قوی ترین جانور بوده می پرستیدند و محتملاً زمانی شیر توتم آن قبیله بوده است . در اساطیر فریجی Phrygia ]نخستین دین شرقی که در روم پذیرفته شد [شیر جانوری بوده که سیبل sibyl  ]پیشگوی[بر آن سوار می شد یا گردونه او را می راند. سیبل در نزد ایشان الهه زمین بوده و ma (مادر ) خوانده می شد و سالار زن حیات وحش که در بیشه ها بسر می بردند شمرده می شد ، خدایی مذکر بنام اتیس] attis خدای نباتی خدای باروری و همسر Cybele در اساطری فریجی [ یا پاپاس [papas] همسر او بوده اما نخسین مقام را زن داشت که یادگار دوران مادر سالاری بود . "( 229 ادیان آسیائی)

"در این دوره حیوانات نیز پرستش می شدند که خود بازمانده از عصری بسیار کهن بوده . خدایان اغلب به صورت سوار بر حیوانات نشان داده می شدند بعل ]واژه بعل یعنی سرور که معرف رابطه خدا و انسان در میان اقوام سوری است[.بر گاو نر و همسرش بر شیر سوار بود."(248 ادیان آسیایی)

    "روایات مربوط به جانوران و گیاهان در اساطیر جهان باستان و اعصار متاخر فراوان اند، چه بسیاری از جانوران و گیاهان در قبایل تقدس دارند و نقش توتمی ایفا می کنند. حتی ایزدان حیوانی و گیاهی نیز در این گروه از اساطیر به چشم می خورد. چه گیاهان و جانوران جلوه ای از قداست اند و در جادوی درمان، شکار یا کشاورزی نقشی مهم ایفا می کنند. "( ص 17 – اسطوره بیان نمادین )

   تا زمانهای نچندان دور در مناطق بختیاری روی قبر بعضی از مردان تندیسی شبه شیری نر بدون یال با شکلی خاص و ابعاد مختلف تراشیده و قرار می دادند و آن را نشانه شهامت و رشادت فرد می دانستند .همه این تندیس ها به نوعی روی گور قرار داده شده اند که سر آنها رو به شمال نگران است و دم آن به پهلوی راست خمیده. از نظر علمی چون محور قطبها از شمال به جنوب فرض شده و گردش زمین از شرق به غرب است و کشش و مغناطیس آن رو به شمال ،پس چیزهائی که به سمت محور قطبها قرار داده شده باشند از سکون و آرامش بیشتری برخوردار هستند و شاید به همین دلیل باشد که انسان را به نوعی در گور قرار می دهتد که بر همین محور عمود باشد.  بعضی از این تندیس ها به سلیقه سنگ تراش گرد و بعضی دیگر مستطیل شکل هستند گاه سایر جزئیات بدن آن به نحو مطلوب نمایانده شده است اما شکل ظاهر سر آنها همه مثل هم است و بصورت گرد و کشیده ترسیم و تراشیده شده است که شباهتی به سر شیر ندارد و انگار فقط از نظربدنی شبیه شیر است و سر موجود ناشناخته دیگری است و شاید مثل بعضی دیگر از تندیسهای ترکیبی که در ایران باستان کم سابقه نیست از دو موجود ترکیب شده باشد که چون قسمت اعظم آن شبیه شیر است، شیر تصور شده . شاید این حیوان بر اساس اساطیری که در بالا بدانها اشاره رفت ،در زمانهای دور توتم قبیله بوده و یا رمز قدرت الهی و زندگی پس از مرگ باشد . هرچه هست کیفیات اصلی این سمبل را درست نمی شناسیم .

*کلمات داخل [ ] از محرر متن است که برای روشن شدن موضوع به نقل و قول ها اضافه شده است.

                                                               شهریار- تابستان 1392خورشیدی – خرم سعیدی

  

یاری رسانان:

1-     لغت نامه علامه دهخدا

2-     ادیان آسیایی – دکتر مهرداد بهار – نشر چشمه – چاپ هشتم 1388

3-     اسطوره، بیان نمادین – دکترابوالقاسم اسماعیل پور- انتشارات سروش چاپ دوم 1387

4-    زمینه ی  فرهنگ وتمدن ایران نگاهی به عصر اساطیر – دکتر علیقلی محمودی بختیاری- بی جا – چاپ سوم 1358


برچسب ها: نماد شیر سنگی در بختیاری ، سمبل شیرسنگی در بختیاری ، نماد و سمبل شیر سنگی در بختیاری ، خرم سعیدی ، شیر سنگی ،

یکشنبه 2 تیر 1392

نماد سهیل زنی -رسمی کهن در بختیاری

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

        سهیل زنی،بازمانده رسمی کهن در بختیاری

    در مناطق بختیاری ، حدود اواسط تیر ، پیشانی، کمر و یا قسمت انتهائی پشت حیواناتی از قبیل : گوسفند ، گاو ، خر، اسب و مادیان را گاه با خمیر، گِل سرخ یا رنگهای موجود که پایه گیاهی و طبیعی دارد رنگ می کنند. در محل به این عمل " سهیل زنی" می گویند . این باوری بس کهن از رسمی دیرین است که قرنها از آن می گذرد. برای دست رسی به این راز باید اساطیر را باز کاوید تا از این راز سر به مهر آگاه شد.آیا این کار بخاطر تاثیر سهیل بر چرم است یا مسئله زایشی و بار وری در کار است یا رسمی کهن است و نوعی نیایش یا برای طلب باران جهت سالی که در پیش دارند.هر چه باشد رسمی بس کهن سال است . حیوانات اهلی که نیاز جامعه روز را برآورد می کردن از حرمت خاصی برخوردار بودند زیرا هم از عوامل تولید بودند و سرمایه بدین جهت  ایزد "گوش" در ایران باستان نگهبان و نگهدارنده حیوانات مفید بوده است، ادامه این نگهداری در حال حاضر در مناطق بختیاری با ساداتی منسوب به "پیر بویر " است که حامی و یاری رسان چهارپایان است و حتی گاه در حال نفرین به حیوان می گویند " بویر نهلات " یا در حال دعا می گویند " بویر پشت و پنات " . به هر حال به این گونه سادات در زمانهای نچندان دور نزوراتی می دادند تا حیوانات از گزند بد در امان بمانند و از "بویر " برای حیوانات یاری می جستند . می دانیم که سهیل نام ستاره آلفا ، یکی از صور فلکی سفینه است که پس از شعرای یمانی درخشنده ترین ستارگان است و چون در سمت یمن ( در ایران سمت جنوب ) بخوبی پیداست و یا برای اولین بار قابل رویت است ،آن را به یمن نسبت داده و در جهت یابی از آن استفاده می کنند . سهیل به علت اینکه به ندرت دیده می شود ضرب المثل است . قدما رویت آن را نشانه پایان گرما می دانستند و معتقد بوند بر اشجار ، احجار و موجودات تاثیر دارد . دریا نوردان با دیدن ستاره سیل منتظر طوفان بودند . کشاورزان معتقد بودند سهیل باعث رسیدن و آبدار شدن میوه می گردد . خصوصیات سهیل به این موارد منحصر نمی شود بلکه مسائل مختلفی در باب آن مطرح است مثل .باروری، زایشی ، ویرانگری و....

در اساطیر یونان ستاره سهیل "کانوپوس CANOPOS" در اصل ، ناخدای کشتی "آرگوARGO" بوده که بعدها ناخدا و کشتی به صورت مجموعه فلکی سفینه در آمده است .

     سهیل ستاره روشن و زیبائی است که بنابر اساطیر این ستاره برای مسافران دریائی بخت و اقبال به ارمغان می آورد و چون در کنار زحل غروب کند نشان مرگ و میر خواهد بود. گویند موقعی که سهیل طلوع کند ، از جریان سیل مطمئن نباید بود.

پیشینیان این ستاره را خدای بخشش و فراوانی و ارزاق می دانستند و در مصر قدیم به آن مقام خدای آبها داده بودند.

      برای سهیل خاصیت طبی و پزشکی نیز قائل بودند گویند اگر کسی چشمش ناخنک داشته باشد در ستاره سهیل نظر بسیار کند ، ناخنک از چشمش می رود و یا اگر کسی ولد الزنا باشد در سهیل نگاه کند هلاک می شود خاقانی در این مورد فرماید: گر مرا دشمن شدند این قوم معذورند زانک    من سهیلم آمدم بر موت اولادالزنا . حتی تاثیر آن بر چرم نیز ذکر شده است سعدی فرماید: برهمه عالم همی تابد سهیل   جائی انبان می کند جائی ادیم .

           در کتابهای اساطیر ، به خدائی دیگر معادل سهیل برخورد می کنیم  بنام تیشترTISHTAR  . این خدا در بند هشن با نام تیشتریه TISHTARIYA  یاد شده و در پهلوی THSHTAR . ایزد بانوئ که با دیو "اپوش " که دیو خشکسالی است نبرد می کند ، در این نبرد آب زمین را فرا می گیرد و جانوران موذی فرار می کنند بنابر این با  باران  ارتباط دارد و از این رو به اصل همه آبها ، سرچشمه باران و باروری و ایزد ارزاق معروف شده است. به کوشش او زمین پاک از باران بهرمند می گردد و کشتزار ها سیراب میشود . در بعضی از متنها صورت متجلی او را " ستاره تابان شکوهمند " نام برده اند که احتمالاً همان شعرای یمانی  (سهیل ) است  این ستاره چون جنوبی است در کشور ایران که نگاه کنیم ، به سمت  یمن که در گذشته  منطقه معروفی بوده به شعرای یمانی معروف گشته است. فردوسی فرماید :

 ز سر تا به پایش گل است و سمن      به سرو سهی بر سهیل یمن

    در اروپا این ستاره را  " سیریوس " می نامند. در ایران باستان ، تیر نام ماه چهارم سال و روز سیزدهم از هر ماه خورشیدی است که در این روز جشن خاصی بر پا می شده .

       در تیشتر یشت بند 44 آمده : ما ستاره تیشتر درخشان و با شکوه را تعظیم می کنیم که اهورا مزدا ، او را سرور و نگهبان همه ستارگان برگزیده به تیشتریه اوستائی در پارسی "تیر " گفته می شود .

        در برهان قاطع خلف تبریزی نیز  " تیر " بر وزن " میر " نام فرشته ایست که بر ستوران موکل است . تیر در اوستا از اهمیت ویزه ای برخوردار است . این ستاره در شبهای تابستان نمایان می شود. سهیل به معنای ستاره و به معنای حیوان دریائی به کار رفته است ( حیوان دریائی مسخ شده )

       او می گوید: همانند هرمز باید مرا ستود و گرنه دیو خشکسالی " اپوشه " زمین را فرا خواهد گرفت و اگر مردم او را ستایش کنند هیچ دشمنی سرزمین آریائیها را تهدید نخواهد کرد.

        در یشت هشتم : طلوع او همزمان با جوشیدن چشمه های آب است و برای بر آمدنش مردم باید گوسفندی یک رنگ قربانی کنند و پس از بریان شدن بره او طلوع خواهد کرد. بعد از طلوع به مدت ده شب به پیکر مردی جوان و پانزده ساله نمایان خواهد شد و خواهد درخشید و در ده شب دوم به پیکر گاوی زرین شاخ خواهد درخشید و در ده شب سوم در پیکر اسبی سپید با گوشها و لگامی زرین خواهد درخشید و آنگاه به دریای فراخگرد خواهد رفت و با اپوش دیو خواهد جنگید و نخست شکست خواهد خورد در این هنگام تیشتر از دریای فراخگرت یا فراخکرد می گریزد و از این که مردم به درستی او را ستایش نمی کنند زبان به شکوه می گشاید که " اگر مردم در نماز از من نامبرده بستایند چنانکه از ایزدان دیگر نام برده می ستایند من قوت ده اسب ، قوت ده شیر ، قوت ده گاو ،قوت ده کوه ،قوت ده آب قابل کشتی رانی خواهم گرفت (یشت 8-24)

   اعراب معتقدند سهیل در راه یمن باجگیر ستمگری بوده که خدا او را به کیفر ستمکاریش رسانده و او را به صورت ستاره ای مسخ کرد .

      در شرحی بر اشعار خاقانی چند سال پیش به رسم سهیل زنی برخورد کردم اما متاسفانه بنا بر دلایلی منبع آن را پیدا نکردم تا مستند ذکر نمایم. به هر جهت این رسم شاید در دیگر مناطق ایران نیز رایج بوده است . یکی از دوستان بعد از مطالعه دست نوشت این متن فرمودند در قسمتی از دشتستان استان بوشهر گوسفندان را ( فقط میش ) در تابستان رنگ می کنند .این یادآوری سر نخی است تا دیگر دوستانی که به منطقه دست رسی دارند با تأمل در کتب اساطیر و تحقیقات میدانی بتوانند بیشتر فتح باب نمایند و از این راز مکتوم سر به مهر پردها برگیرند.

 

یاری رسانان :

تاریخ اساطیر ایران ژاله آموزگار انتشارات حکمت چاپ اول 1374

برهان قاطع دوره پنج جلدی تصحیح دکتر محمد معین انتشارات امیر کبیر

دانشنامه مزدیسنا دکتر جمشید اوشیدری نشر مرکز چاپ چهارم 1386

لغت نامه علامه دهخدا

یشتها دوره دو جلدی تصحیح پور داود انتشارات اساطیر- 1378

اوستا جلیل دوستخواه انتشارات مروارید چاپ سیزدهم 1388

فرهنگ اساطیر- دکتر محمدجعفر یاحقی- انتشارات سروش چاپ دوم 1375

فرهنگ پهلوی فارسی- دکتر فره وشی انتشارات دانشگاه تهران- چاپ چهارم1388

فرهنگ پهلوی دیوید نیل مکنزی- ترجمه دکتر میرفخرائی- چاپ سوم انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی1383

از اسطوره تا تاریخ-مهرداد بهار- نشر چشمه چاپ پنجم 1386

 

 

شهریار - بهار1392 خورشیدی- خرم سعیدی


برچسب ها: نماد سهیل زنی ، سهیل زنی در بختیاری ، خرم سعیدی ، نمادی باستاندر بختیاری ، بازمانده نمادهای باستان ،

سه شنبه 17 اردیبهشت 1392

شعر و شاعری9 قسمت دوم

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

-          پنجاه سال کمتر نباشد و در مرتبه دوم خدمت شایسته ای برای مدینه فاضله به انجام رسانده باشد . ص 152

-          در کشورهای لیبرال و دموکرات امروزه هیچ گونه محدودیتی برای سرایش شعر وجود ندارد. ص 152

در آرمان شهر افلاطون اولاً بردگان آن به تبع آن که از حق شهروندی بی بهره اند از حق سرودن شعر و ترانه نیز محروم اند . ثانیاً چنانکه پیش تر اشاره کردیم در مدینه فاضله ی افلاطون تنها شهروندان خوب پنجاه سال به بالا که در مدیریت جامعه مشارکت می کنند و از فیلتر شورای نظارت سانسور دولتی می گذرند می توانند شعر بسرایند. ص154

-          اگر شعر در خدمت اسلام باشد ممدوح است و اگر در جهت تردید در حقانیت اسلام یا انکار احکام و آداب شریعت یا ترویج فسق و فجور و معاصی و مناهی باشد مذموم ومکروه است. چهار آیه ی پایانی سوره شعراء در قرآن به صراحت شاعر را نکوهش می کند. ص 154

-          در فرهنگ یونان و روم محور فرهنگ عام جامعه بر عقلانیت فایده عملی نفع اجتماعی وآزادی فردی بوده است. اما در ایران محوریت فرهنگی بر یخن (اعم از شعر و نثر و خطابه) استوار است .ص157

-          در طول تاریخ در انقلابات اجتماعی و سیاسی شاعران پیش قراولان مخالف با دستگاه حاکمیت بوده اند. ص170

-          در یونان باستان شاعران از عشق مذکر ابا نداشتند. ص171

-          کارکرد شعر در جامعه برجسته کردن احساسات و عواطف ، میدان دادن به بلندپروازی باطنی ، انکشاف کشمکش های پنهانی و تردیدهای درونی انسان است . ص180

-          به قول شاملو : امروز شعر حربه ی خلق است . شاعران آزاده از شعر بعنوان حربه یی در جهت مبارزه با ظلم و استبداد بهره جستند. ص183

-          هنر دو نوع است . کلامی مثل ادبیات ، تأتر، سیمنا . غیر کلامی مثل : موسیقی، پیکر تراشی و رقص. ص 183

-          هنر جلوه یی از احساس زیبایی دوستی و زیبایی شناسی بشر است که از قوه به فعل در آمده باشد. ص 183

-          امروزه بیش از پنجاه رشته از انواع گوناگون هنری را در دانشگاه های جهان به هنر جویان آموزش می دهند. ص 183

-          نقاشی به هنر بیان ایده ها و عواطف

-          و موسیقی به هنر خلق زیبایی به وسیله اصوات

-          و رقص هنر حرکات موزونی است که به طور فردی یا گروهی برای نشان دادن رابطه ی انسان با طبیعت جامعه انجام می شود.

-          و شعر هنر خلق و ظبط زیبایی با پردازش اندیشیده ی کلمات است یعنی بازتاب اندیشه ، خیال و عاطفه، زبانی فشرده و آهنگین است

-          هدف از تمام انواع هنر خلق زیبایی است . ص 182

-          هنر ملی آمریکا سینماست. ص 184

-          هنر ملی اتریش اپراست.

-          هنر ملی انگلیس تأتر است.

-          هنر ملی آلمان موسیقی ست.

-          هنر ملی روس و فرانسه داستان و نمایش نامه است.

-          هنر ملی ایران شعر است. ص184

-          اخوان : شعر محصول بی تابی آدمی ست در لحظاتی که شعور نبوت بر او بتابد. ص 186

-          در هزار ساله ی اخیر بار فرهنگی ایرانی را شعر بر دوش کشیده است . ص 187

-          در طول تاریخ و در درون حوزه ی فرهنگ و تمدن ایران، شعر یکی از عوامل مهم قوام و دوام هویت ملی ایرانیانم و پاسدار ملیت و پشتوانه ی تمدن و فرهنگ بوده است . ص 193

-          شعر فراگیرترین هنر مقبول ایرانیان است . ص 194

-          غایت هر هنری آفرینش زیبایی ست. شاعر نیز خالق زیبایی های کلامی در قالب آثار شعر اوج اعتلای احساس و عواطف است. ص 204

-          عاطفی بودن و ایده آلیس بودن ایرانیان ازیک سو و استبداد حاکم بر جامعه و خلق و خوی عمومی ایرانیان در تصدیق و تقدس قدرت از سوی دیگر توأم با افسردگی و روانپریشی پنهانی مردم از علل شاعر پروری و پناه بردن به شعر است . ص 204

-          در جامعه ای که آزادی کافی برای اظهار نظر، دادخواهی و شکایت صادقانه وجود ندارد افراد درد دل های خود را در تنهایی و پنهان از دیگران در قالب کنایه و استعاره در قالب طنز، متلک، شوخی و جک بر زبان می آورند . ص 210

-          در جو اجتماعی شاعر در شعرش پنهان می شود . ص 210

-          فروید نخستین کسی بود که با مطالعه ی زندگی شاعران و ارزیابی اشعارشان پیش کشیدن بحث روانشناسی هنری از عقده های درونی شاعران پرده بر داشت و شعرشان را روایتی از ضمیر نا خودآگاه شان دانست . ص 214

-          شعر زبان استعاره و کنایه است و نوعی گفتار درمانی و نوشتار درمانی در آن تعبیه شده است . ص218

-          اخوان ثالث : شاعر بی هیچ شک و شبه طبعاً بالفطره باید به نوعی دیوانه باشد و زندگی غیر معمولی داشته باشد . ص 218

-          علت العلل شعر گرایی ایرانیان، فرهنگ استبدادی حاکم بر این سرزمین در طی قرون و اعصار از یک سو و غلبه ی احساسات و عواطف بر خردورزی و عقلانیت جامعه ی ایرانی از سوی دیگر است . ص 22

-          ادبیات نوعاً پیشاپیش حوادث سیاسی و جریان اجتماعی حرکت می کند. به عبارت دیگر، ادبیات به تغییر اجتماعی و انقلاب سیاسی دامن می زند . ص 226

-          از حسنن هیکل پرسیدند چرا مصر با چنان پیشینه تمدنی قابل ملاحظه ای پس از حمله اعراب به حفظ زبان بومی خو قادر نشد و زبان ملی اش به عربی تغییر یافت گفت ما فردوسی نداشتیم . ص 226

-          در ادب فارسی، اغراق، مبالغه و غلو از صنایع معنوی کلام است . ص 228

-          اغراق عبارتست از توصیفی که از نظر عقلانی ممکن ولی از نظر عادت غیر ممکن است- مبالغه توصیفی ست از حالت طبیعی و عادی بزرگتر و فراتر رود اما محال عادی یا عقلی نباشد. غلو توصیفی ست که هم از نظر عقل و هم از نظر عادت محال باشد. 229

-          در ایران بیش از چهل و هشت قوم و یکصد نحله مذهبی وجود دارد. یکی از مهم ترین عواملی که از جهت فرهنگی تمام این اقوام و مذاهب مختلف را به هم پیوند می دهد همانا ادبیات رسمی بویژه شعر کلاسیک فارسی ست . ص 246

-          زبان فارسی باستان قریب یک هزار سال پیش از دیگر زبانهای هند و اروپایی به مرحله صرفی شدن متحول شده است . ص 249

-          شاملو گفته : هدف شعر، تغییر بنیادی جهان است. من ترجیح می دهم شعر شیپور باشد نه لالایی. ص291

 

 

 

 

بهار 1392 خورشیدی

 


برچسب ها: شعر و شاعری 9 ،

سه شنبه 17 اردیبهشت 1392

شعر و شاعری9

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

شعر و شاعری9

کتاب: دانشنامه شعر - پروفسور حسن امین- انتشارات دایرةالمعارف ایرانشناسی – چاپ اول 1387

-          شعر و شاعری بعنوان یکی از هنرهای هفت گانه است (نقاشی مجسمه سازی موسیقی تأتر سینما شعر) ص 15

-          شعر هنر ملی ایران است . ص 15

-          ادبیات و فرهنگ به طور عام و هنر شعر به طور خاص ، بازتاب عمیق عواطف و احساسات آدمی است.ص 21

-          شعر پدیده ای انسانی است و شاعری هنری ست کلامی که انسان از طریق پردازش کلمات در مقام بیان اندیشه، عاطفه، خیال و احساس خود به آفرینش سخن زیباو آهنگین دست می یابد. ص 23

-          زبان شاید مهمترین پدیده فرهنگی همه ی ادوار تکامل بشر است . ص23

-          شعر در نتیجه در آمیختن و هماهنگی صداهای انسانهای اولیه چه در حین رقص یا انجام کارهای تکراری پیدا شد. ص26

-          صداهای افراد متعدد بر اثر منظم بودن فاصله ی نفس کشیدن آنها به طور طبیعی ،به پاره های مساوی و موزون تقسیم شده و همچنین " حراره "ها که با نواختن چوب و سنگ هم همراه و هماهنگ بود ریشه ی شعر و موسیقی گروهای کوچک انسانهای اولیه شد. ص 26

-          مراحل تکامل خط عبارتند از : تصویرنگاری ،پنداری و الفبائی ص27

-          زبان دارای دو ساختار صعودی یا روساخت که همان صورت ظاهری و الفاظ موجود در یک واحد گفتاری یا نوشتاری است و دیگر ساختار عمقی یا زیر ساخت که همه ی ابعاد معنایی ، دلالی و نشانه شناختی آن مرتبط است. ص27

-          زبان از جهت نشانه ساختی نیز سه سطح دارد : آوا ، لفظ ،معنی ص27

-          عافان شرق و غرب ،اتفاق دارند که زبان (لفظ) از بیان تجربه های درونی انسان (معنی ) قاصر است . ص27

-          زبان سه کارکرد مختلف دارد. کارکرد زبانی . کارکرد معرفتی . کارکرد بیانی ص 30

-          ادبیات آیینه تمام نمای فرهنگ و تمدن بشری و همه ی حقیقت های جاری زندگی ست. ص31

-          عنصرالمعالی : از همه هنرها ، بهترین هنر سخن گفتن است . ص 31

-          ادبیات فصل مشترک انسانهاست ،تک تک افراد از طریق ادبیات از تاریخ فراتر می روند و در پهنه گسترده ی زمان و مکان یک دیگر را درک می کنند. ص 31

-          شعر در لغت به معنای شناساندن است. در منطق به معنای تعیین حد و فصل یک نوع موضوع معین است. شعر بطور جامع و مانع تعریف بردار نیست اما برای تعریف شعر از شعر می توان آن را چنین تعریف کرد : سخنی اندیشیده ، خیال انگیز ، رویائی که با شگردهای هنری ، ادبی ، حسی ، زیبا دوستی و زیباشناسی انسان را ارضا کند.ص 32

-          شعر دو رکن دارد : محتوا یا عنصر معنوی روانی و شکل یا عنصر صوری ، زبانی محتوا شامل عناصر سه گانه ی اندیشه ، احساس و خیالذمی شود. شکل یا پوشش شامل زبان ، وزن ،آهنگ یا موسیقی اعم از درونی و بیرونیاست. ص 32

-          شعر ( سرود و آواز ) برآیند اصلی کنشی عاطفی و واکنشی وجدانی معینی نتیجه فیض و بسط روحی و روانی در قالب کلامی آهنگین و موسیقایی ست . ص33

-          از دیر باز به اصوات آهنگین که پس از "کرم شدن" سر انسان در پی حرکات تکراری بر زبان او جاری می شوند در عربی "حراره" و در عبری "شیر" می گفته اند. ص 33

-          هنر یعنی انسان به اضافه طبیعت به قول بیکن . ص36

-          شعر تنها هنری ست که به تمام تخیلی ست . هارتمن ص 36

-          معیار کیفی ما، ارزیابی و سنجش متوازن هر دو عنصر درونی (محتوا) و بیرونی (فرم و زبان ) شعر بوده است، یعنی بداعت ، تازگی و ارزش پیام و محتوای در شعر از یک سو و طراوت ، زیبائی ، رسائی ، ضرباهنگ و موسیقی بیرونی شعر از سوی دیگر . ص 20

-          هنر جلوه احساس زیبایی ، دوستی و زیبایی شناسی بشر است که از قوه به فعل در آمده باشد. ص 37

-          گوته و هگل معتقدند: شعر کامل ترین انواع هنر هاست. ص 38

-          هگل می گوید: از نقاشی بهتر و از موسیقی برتر ، هنر شعر است که والاترین مرحله هنرهاست ، تار و پود شعر لطیف ترین ، عالی ترین ، معقول ترین آثار انسانی یعنی سخن است . ص38

-          کانت : آنچه به فکر و روح آدمی توان می بخشد و آموزنده است شعر است. ص38

-          دایرة المعارف وبستر : شعر یعنی اندیشیده ی واژه ها در گفتاری خیال انگیز یا احساس بر انگیز با یک نظم آهنگین قوی . ص 39

-          فرهنگ امریکن هرتیج :شعر انشائ قشرده و فاخری برای احساسی زنده و خیال انگیز از تجارت انسانی ست با سود جوئی از صنایع ادبی صوری یا معنوی مختلفی همچون نغمه حروف و زیبایی آوایی ، القائات زیبا ، وزن ساختاری ، آهنگ طبیعی با استفاده از مجاز . ص39

-          شعر هنری ست که کلمات را نه تنها به عنوان الفاظ بلکه به شکل ادات موسیقائی و تغنی به کار می گیرد تا واقعیت های محسوس را ثبت کند ، احساسات و عوطف را به دیگران منتقل کند و به خیالات دور و دراز نظم و سامان دهد. ص39

-          شعر دارای دو عنصر اساسی معنوی و صوری است. ص 40

-          شعر عالی ترین و برترین شکل کارکرد زبان است . ص 41

-          ویکتورهوگو: ادبیات راز پنهان تمدن و شعر سر مکتوم آمال بشر است. شعر ارکستر پرهیجانی ایست که آواز طبیعت و بشر و حوادث در آن را با هم آمیخته است . ص 41

-          شاعر پادشاهی است تبعید شده به این جهان . ص 41

-          ثعالبی : کلامی که خاطر آدمی را به شگفتی درآورد شعر است . ص 41

-          سقراط : شعر الهام خدایان به بشر است. ص 50

-          در منطق ارسطوئی شعر در ردیف برهان ، جدل ،سفسطه و یکی از پنج گونه قیاس است . ص 51

-          ابو نصر فارابی اجزای علم منطق را هشت گونه می شمارد که گونه نهائی آن صناعت شعر است . ص 52

-          بهترین و جامع ترین تعریف شعر به عنوان پدیده ای انسانی که شامل تمام زبانها و فرهنگها می شود، پردازش اندیشه ی واژه ها، تنید در عاطفه ،خیال و اندیشه در قالبی آهنگین است . ص 54

-          شعر خوب ، شعریست که عناصر اندیشه، احساس و صور خیال را با موسیقی زبان و فرم مناسب به حالتی متوازن ارائه دهد و موجب ارضاء حس زیبائی دوستی در مخاطب شود . ص 54

-          شعر سخنی اندیشیده و سنجیده است. ص 55

-          عناصر فیزیکی شعر عبارتند از : لفظ، زبان، سبک و ساختار بلاغی شعر . ص 55

-          ارکان متافیزیکی شعر عبارتند از : تخیل و اندیشه ( سرچشمه های روانی شعر گوهران ) الهام گرفتن از عالم غیب است. ص 55

-          سبک یا طرز سخن عباتست از ویژگی های بیانی خاص یک شاعر یا یک نویسنده است این وی؟ژگی شامل : زبان ، واژگان گزینشی،ساختار و تنوع جمله ها، شیوه ی ایجاد ارتباط بین مضامین، ترتیب و تالیف اندیشه، عاطفه و احساس و در نهایت کاربرد آرایه های کلامی و صنایع لفظی و معنوی است . ص 55

-          سبک به کیفیتی اطلاق می شود که صاحب سبک در بیان مقصود خود به الگوی لفظی مستقلی دست یافته باشد. ص 55

-          شعرهمانند شطح ، سخنی ست سُکر ، مستی ، وجد ، بی خودی و فنا (اتصال سالک به عالم غیب ) حساب شده و غیر ارادی، برزبان عارف /شاعر می آید. ص 61

-          شاعر در لحظه های سرایش ، از مرحله ی آگاهی گسیخته ی عالم واقعی رها می شود و به مرحله پیوسته و تامی می رسد که زمان و کان نمی شناسد و از جهان پیرامون فراتر است . ص63

-          ابوالسعید ابوالخیر : حکایت نویس مباش ، چنان باش که از تو حکایت کنند. ص 63

-          شعر بازتاب شناخت شاعرانه و نشانه ی هیجان درونی شاعر  یعنی پیوند روحی او با جهان عینی و شناخته شده (ضمیر خود آگاه ) از یک سو و جهان غیبی ، مرموز و ناشناخته (ضمیر ناخود آگاه ) از سوی دیگر است . ص 64


ادامه مطلب

برچسب ها: شعر و شاعری 9 ، خرم سعیدی ،

یکشنبه 15 اردیبهشت 1392

شعر و شاعری 8

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

شعر و شاعری 8

کتاب : شعر بی نقاب شعر بی دروغ- دکتر عبدالحسین زرین کوب- چاپ چهارم – انتشارات جاویدان - 1362

-         مقایسه معروفی بین شعر و نقاشی که گویند: نقاشی شعری است گویا و یا شعر نقاشی است بی صدا.

-         شعر وقتی به سخن درآید با جوانان حرف می زند و با زبان جوانان. از این که زبان پیران زبان سکوت است و برای سکون ، شعر واقعی برای تجلی خویش روح جوان را طلب می کند.ص7

-         حقیقت و عقل همیشه از اعماق طبقات عامه سر چشمه می گیرد. ص 15

-         شعر هر دوره یی رنگ آن دوره را با خود همراه دارد. بعلاوه شناخت ارزش واقعی هر شعر لازمه اش عبارتست از شناخت جامعه یی که شعر برای آن بوجود آمده است. همچنین است مسئله روانشناسی و مطالعه در احوالات نفسانی شاعر و مخاطبانش. ص 18

-         تأثیر در نفوس شرط مهم ایست در شعر. شعر در واقع وقتی به غایت خود نائل می شود که در نفوس تصرف کند و تأثیر معنیی عاطفه و خیالی را که در آن هست به دیگران سرایت دهد. آنچه شعر در نفس انسان بر می انگیزد، البته ممکن است یک حس زیبایی باشد یا زشتی یا عاطفه شدید باشد یا یک درد مستمر اما شرط اصلی قبول شعر همین جاست. ص24

-         یک نشان شعر خوب آنست که در شنیدن و خواندنش آدم احساس کند آنچه شاعر می گوید درد و یا اندیشه ای شناخته و آشنا که فقط توان هنرمندانه شاعر آن را در شعر روح و جلوه داده است ناچار شعر هر قدر بیشتر در بین مردم همدرد پیداکند نشان آنست که بیشتر با انسان سر و کار دارد و با دردهای واقعی او. ص25

-         تأثیر در نفوس شرط دیگرش قدرت شاعر در طرز بیان است ، در حقیقت بیان شاعرانه است که سخن را از سطح عادی بالاتر می برد. ص26

-         ادب در شکل کلاسیک خود رنگ اشرافیت دارد و بیشتر مخصوص است به طبقات خواص . سنت ها و قواعد آنهم در حکم وسیله یی است برای حفظ ماهیت اشرافی آن . تجسم واقعی این ادب نیز نزد مسلمین شعر است.ص 32

-         شعر و ادب بهر حال از زندگی جدا نیست. ص33

-         در هر اثر هنری بهر حال یک شرط عمده هست و آن عبارت است از معنی و تعهد. ص35

-         کلام خواه موزون باشد یا غیر موزون و یا مقفی و خواه بی قافیه، وقتی شعر خوانده می شود که گوینده در سرودن آن قصد آوردن و قافیه ساختن شعر کرده باشد و گرنه کلامی که بی قصد و بدون اینکه عمدی در کار باشد موزون و مقفی شده باشدشعر نیست. ص35

-         شعر یک هنر است . یک هنر از نوع هنرها که ارتباط آن با موسیقی و نقاشی مسلم است. بعضی ها می گویند: نقاشی شعر بی زبان است و شعر در حکم نقاشی زباندار. ص 39

-         شعر یک هنر ترکیبی است.ص 39

-         شاعر برای خود دنیائی خلق می کند ورای دنیای عادی و خالی از عیوب و نقائص آن در ئاقع از بین تمام هنرها هیچ یک بقدر شعر آزادی واقعی به هنرمند نمی دهد. ص40

-         در شعر لفظ و معنی همطرازند و همسنگ بقول شمس قیس ، شاعر باید،بآوردن معانی خوب در الفاظ پست راضی شود و نه باتیان معانی مبتذل در الفاظ خوب. ص 44

-         وزن و قافیه چیزهایی هستند که شعر را از نثر جدا می کند . اما آنچه شعر و نثر هر دو را که در خاصیت تأثیر و تلقین مشترکند از کلام عادی و معمولی جدا می کند عبارتست از استعمال لفظ در معنی حقیقی .ص 53

-         هر گوینده ای ماده تشبیه را از محیط خویش می گیرد. ص 54

-         در تشبیه و توصیف استعمال لفظ در معنی حقیقی است و تشبیه در واقع اولین و ساده ترین طریقه تفنن است در بیان معنی . ص 55

-         لفظ تشبیه قرابت آنست و دوریش از ابتذال. ص 56

-         در تشبیه استعمال لفظ در معنی حقیقی خویش است اما غالباً در خاطرها تأثیر قوی دارد و اطمینان بخش. ص 56

-         باید بین معنی حقیقی و آن معنی که شاعر مجاز لفظی را برای آن بکار می برد مناسبتی باشد از مشابهت یا رابطه علت و معلولی و جز آنها و این مناسبت است که آن را علاقه گویند.ص57

-         وقتی گوینده می خواهد از لفظ او معنی حقیقی فهمیده شود باید نشانه یی بدهد که مراد او ظاهر لفظ نیست و این نشانه است که آنرا قرینه صارفه گویند. ص 58

-         اگر علاقه یی که بین معنی حقیقی و مجازی است از نوع مشابهت باشد آنرا استعاره خوانند. ص58

-         استعاره در واقع عبارتست از اینک لفظی را از معنی حقیقی بگردانند و در یک معنی دیگر بکار برند. ص 58

-         در تشبیه از باب مبالغه مشبه به را عین مشبه می دانند و از ذکر مشبه خود داری می کنند در هر حال غرض عمده در استعاره تشبیه است بر وجه مبالغه و اختصار. ص 58

-         استعاره از انواع مجازات لفظی در شعر ،حتی از تشبیه هم رساتر است یا دست کم مؤثرتر و قوی تر. شاعر بوسیله استعاره به همه چیز جان می بخشد. ص59

-         فایده استعاره عبارتست از مبالغه و همچنین تزئین کلام یا محسوس کردن آنچه از آن مخفی و نا مرئی است. ص 59

-         در مجاز مرسل گوئی اسم یک چیز را عوض می کنند یعنی آنرا به اسم چیزی که با آن مناسبتی دارد می خوانند.ص59

-         آنچه شعر را روح و حیات می بخشد مجاز است . ص 59

-         مجاز گذرگاهی است آن سوی حقیقت. ص60

-         کنایه نوعی مجاز است که ایهام دارد. ص 60

-         کلام خواه موزون باشد خواه غیر موزون وقتی می خواهد در اذهان و عقول تصرف کند شرطش آنست که بقول سکاکی :مطابق باشد با مقتضای حال .ص 68

-         تأثیر وزن و قافیه در خیال انسان از جهت لفظ است و موسیقی. ص73

-         صنایع بدعی مثل ادویه طعام است. اگر به اندازه باشد غذا را خوش مزه می کند و اگر زیاد شود تندش می کند ونا مطبوع . 74

-         صنعت هائی که در کلام است فایده شان در درجه اول عبارتست از نوازش خاطر خواننده جهت تصرف در آن .ص 75

-         کلام موزون اگر در نفوس بی تأثیر باشد وزنش آنرا می تواند به درجه شعر برساند نه قافیه اش . ص 83

-         در بسیاری از اقوام عالم قافیه نیز مثل وزن اساس شعر است . ص83

 

بهار 1392خورشیدی


سه شنبه 29 اسفند 1391

سمبل ها و نماد های هفت سین

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

سمبل ها و نماد های هفت سین

فردوسی بزرگ در باب پادشاهی جمشید می­فرماید:

به جمشید بر، گوهر افشاندند            مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین               بر آسود از رنج روی زمین

بزرگان به شادی بیاراستند              می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار         به ماند از آن خسروان یادگار

دکتر مهرداد بهار در کتاب از اسطوره تا تاریخ می­فرماید: "ریشه و بنیان هیچ امر سنتی را نباید در دوران تاریخی ملل جستجو کرد، زیرا معمولاً آنچه سنت مردمان اعصار جدیدتر رسیده است همه به اعصاری مربوط است که هنوز خطی و کتابی در میان نبوده است یعنی اعصار پیش از تاریخ. همچنین فرمودند: در اوستا اشاره­ای به نوروز نیست و علتش آن است که این اعیاد مربوط به زرتشتیان نیست".

آداب و رسوم سنتی ایران که از هزاره­های دور و با گذشت زمان از سوی اقوام گوناگون در این سرزمین به تدریج شکل گرفته و بخشی از فرهنگ کنونی ایران را بوجود آورده، از شمار زیباترین رفتارهای گروهی انسانها در جهان است. یکی از انگیزه­های اصلی پایداری فرهنگ و تمدن ایرانی و علت پویائی آن، هم سوئی و هماهنگی با رشته­های گوناگون علم و ادب، اخلاق و اندیشه در راستای زمان است. نیاکان ما برای این که از زندگی خود بهره بیشتری بگیرند جشن هائی را به انگیزه­های گوناگون، با استواری باورهای ارزنده و سازگار با زندگی طبیعی پیش­بینی کرده بودند که مهمترین آنها نوروز است.  نوروز، هر چه باشد و از هر سرچشمه­ای منشاء گرفته باشد، هزاران سال است که همزاد ایران فرهنگی است و دوش به دوش آن پیش می­رود و " تا جهان بود از سر عالم فراز"  نوروز نیز با ایران سرافراز بوده و خواهد بود به نوعی که این جشن که حامل بار فرهنگی است و حکایت­گر تحولی معنوی است که میراث ناملموس آن با منطقی انسانگرایانه گام به گام به طور روشن بیانگر آن است. سازمان ملل نیز این شاه ستون جشن­ها و مراسم ایرانی را پذیرفته و نوروز را در تقویم جهان به ثبت رسانده است.

نوروز این جشن اهورائی مقدماتی دارد، از خانه تکانی دل، بگیر که کاری معنوی است تا خانه تکانی ظاهری، حاجی فیروز، جشن سوری،  سفره پر رمز و راز هفت سین، دید و بازدید و در پایان سیزده­  به در، هر کدام فلسفه خاص خود را دارد.

دهخدا در لغت نامه فرمود:  " مشهورترین مراسم نوروز آراستن سفره هفت سین است و آن گرد آوردن هفت چیز است که نام آنها با حرف "س " آغاز می­گردد. معمولاً بین اشیاء سیب، سیاهدانه، سپند، سماق، سیر، سبزه، سمنو، هفت چیز را انتخاب می­کنند. سنت مذبور بسیار کهن به نظر می­رسد."

در میان سفره هفت سین، رمز آلودترین و خیال انگیزترین آنها، فلسفه سفره، کلمه هفت، حرف سین، سبزه و سکه است. بقیه وسایلی که در سفره هفت سین قرار می­گیرد از اهمیت کمتری برخوردار بوده و بنابر مقتضیات منطقه است. در تقدس و الهی­یت عدد هفت که به نوعی با فکر خلقت و پیدایش عالم نیز ارتباط دارد، در ایران فرهنگی و مشرق زمین بطور کلی جای شک و شبهه­ای باقی نیست، بخصوص در ایران که بقول اوستا به یاد "اشه سپنته" یا "هفت امشاسپند" یا "مهین فرشتگان" معروف است [اهورامزدا به معنی سرور بزرگ و دانا - بهمن به معنی نهاد و اندیشه خوب - اردیبهشت به معنی بهترین، نیکوترین راستی و درستی - شهریور به معنی شهریار و سلطنت مطلوب - اسفند به معنی اخلاص و بردباری مقدس - خرداد به معنی تمامیت، کلیت و کمال - مرداد به معنی نامیرا و جاویدان] که این نماد در بسیاری از چیزهای دیگر نیز نمود دارد. از طرفی انسان­های اولیه نمی­توانستند علل و ظهور حوادث گوناگون را کشف کنند. از این رو برای هر حادثه­ای به عواملی متوصل می­شدند. به دیگر سخن طبیعت و نیروهای آن در ذهن آدمی بازتاب زندگی خودش بود. این نیروها هر کدام عاملی شدند و پیوند انسان و آن عامل­ها همانگونه بود که در زندگی اجتماعی آنها وجود داشته است. انسان ابتدائی اعتقاد داشت که هر چیز دارای جان یا همزاد است (آنیمیسم ANIMISM) و باید این همزاد یا جان اشیاء، را موافق خود گرداند از این رو به پرستش و اعتقاد به اشیا پای­بند شد و بعضی از آنها را برای خود سمبل و الگو قرار داد.

اولین سوالی که به ذهن می­رسد شاید این باشد: چرا در میان این همه حروف الفبای فارسی قرعه به نام "س " در آمده و این حرف را رمز آلود کرده است. عده­ای نیز بر این باورند که زمانی هفت "ش " بوده و زمانی نیز هفت " چین " بوده که از منطق و پایه کمتری برخوردار بوده که جای بحث آن در این مقال نیست. اما در ادیان و اساطیر ایران و خاور میانه بخصوص در بابل "سین " نام الهه و خدای ماه بوده که ایزد بانوئی مقدسی است، ضابط آبهاست، آفریننده گیاهان است و خورشید یا شمش  SHAMSH  پسر اوست. آنها معتقدند ماه موجب رویش، بالندگی، و زاد و ولد است و آفریننده گیاهان است. بطور کلی این ایزد زاینده ضرباهنگ زندگی است. می­بالد، رشد می­کند، می­میرد و زنده می­شود بنابراین بعنوان سمبل و نماد زندگی انتخاب شده است و از پشتوانه قوی برخوردار.

سفره پهن شده هفت سین که در آن عناصر گیاهی چیده می­شود که همه رستنی هستند، نماد الهه زمین - مادر- است که سر چشمه همه حیات است و در آفرینش آغازین موثر بوده است و به نحوی ازلی - ابدی و منبع سود بخشی برای همه پدیده­ها در طبیعت است. همه چیز از اوست و به او باز می­گردد. انسانها، نباتات، جانوران در آن رشد می­کنند می­بالند می­میرند و دوباره زنده می­شوند در اساطیر، مام زمین مادر بزرگ ( GRAN MOTHER) همه موجودات است. بدین سان همه در تدارک سفره سهیم هستند و آن را مهیا می­کنند، دور آن می­نشینند تا از دست رنج خود در کمال شادی و خوشی یمنی شروع نمایند. این انرژی مثبتی که در درون خود حس می­کنند تا پایان سال دوام داشته باشد.

سکه، نماد پدر است که تولید کننده است، آن که موجب زاد و ولد است. از طرفی نماد شاه است که مظهر قدرت است و تقدس و منتخب و برگزیده خدا. در بابل شاه را با صفت دینگیر(DINGIR) به معنای خدا می­دانستند که برای ایزدان یا هر چیز مورد پرستش نیز بکار می­رفت. در متنهای آشوری تمثال شاهان توسط پرتوهائی تابان یا هاله­ای درخشان و پرهیبت بر پیرامون سر ایشان نشان داده می­شد که بنابر معتقدات مذهبی از آن خدایان و موجودات ایزدی است. بدین گونه، خوشبختی مردم وابسته به وجود این حلقه و ارتباط مقدس، این برگزیده خدایان، شاه بود. هر خطری که ممکن بود وجود او را تهدید کند، خطری گران برای سرتاسر کشور شمرده می­شد. شاه تنها نماینده خدا نزد مردم بود و مردم موظف به حفظ و پاسداری مسکن او بر روی زمین بودند. بنابر این سکه نماد، برکت در تولید، پیروزی در جنگ و سعادت جامعه وابسته به شخص شاه بود. اگر شاه وظائف روحانی و مادی خویش را به درستی انجام نمی­داد برکت و پیروزی از جامعه رخت می­بست.

در آغاز دوران کشاورزی، ماده خدای نمو نباتات بر همه خدایان برتری داشته و آپام نپات ( APAM NAPhAt) پسر آب، نام فرشته نباتات بوده. حیات گیاهی در به خاک سپردن و پنهان گشتن دانه به زیر زمین است تا دوباره زنده شود این تجربه عینی اقوام کشاورزی اعصار باستان، که از امر کشاورزی حاصل شده بود، امری که بنیان تولید و مایه زندگی ایشان بوده نمی­توانسته بر دیدگاه و جهان شناخت ایشان بی­تاثیر بماند. انسان به یاری تمثیلی استدلال خود در آن عصر، بر مرگ و زندگی جهان پیرامون خود حاصل می­کرد. بدین روی سبزه نمادی از طبیعت، سر زندگی، شادابی، طراوت، برکت، زایش و رویش بود که انسان در طبیعت شاهد آن بود و در این راستا بذر گیاهانی را انتخاب می­کرند که در سایه پرورش زود به رشد و نمو برسد تا در کمترین زمان که با مراسم عید سازگار باشد شاهد رشد و نمو آنها باشد.

یاری رسانان:

1-      شاهنامه فردوسی - براساس چاپ مسکو - به کوشش دکتر سعید حمیدیان - نشر داد چاپ دوم 1374

2-      اساطیر خاورمیانه - هنری هوک - ترجمه علی اصغر بهرامی و فرنگیس مزداپو - انتشارات روشنگران فردا - بی تا

3-      مقدمه­ای بر اساطیر و آئین­های باستانی جهان - دکتر غلامرضا معصومی - انتشارات سوره مهر چاپ دوم 1387

4-      از اسطوره تا تاریخ - دکتر مهردادبهار - نشر چشمه - چاپ پنجم 1386

5-      نگاهی به فلسفه کهن - محمد برنا مقدم - نشر جهان کتاب - چاپ دوم 1355

6-      زبان و اسطوره - ارنست کاسیرر- ترجمه محسن ثلاثی - نشر نقره - چاپ اول1367

                                                                             زمستان 1391خورشیدی- خرم سعیدی


برچسب ها: سمبل های هفت سین ، سفره پر رمز و راز هفت سین ، خرم سعیدی ،

دوشنبه 28 اسفند 1391

جشن سوری ( چهار شنبه سوری)

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

جشن سوری

آخرین روز سال، یعنی آخرین روز پنجه یا اندرگاه، شب و روز همسپتمذم hamaspatmzm یا آفرنیش انسان بوده که با شادمانی و افروختن آتش فراوان برگزار می­شد. در ایران باستان آتش خیلی مهم­تر از سایر عناصر بوده است. در اوستا از پنج نوع آتش یاد شده است.

ü     برزسوه berezisavad آتش معابد (آتش وهرام)

ü     وهوفریان vahufryana آتشی که در جسم مردم و جانوران است.

ü     اوروازشت urvazishta آتشی که در نباتات پنهان است.

ü     وازشت vazishta آتشی که در ابر است.

ü     سپنشت spenishta آتشی که در بهشت در حضور اهورا مزدا می­سوزد.

 

از طرفی ایرانیان باستان معتقد بودند که فروهر faravahar نیاکان آخر سال به زمین برمی­گردد، بنابراین در این ایام برای راهنمایی آنها در پشت بام خانه­ها آتش روشن می­کردند تا راهنمای این فروهرها باشند که به این آتش­افروزی "سوری" می­گفتند. واژه­ی" سوری" فارسی است که پهلوی آن "سوریک" و صفت است، چون "سور" به معنی سرخ و "ایک" پسوند صفت­ساز می­باشد چنانکه "گل سوری" به معنی گل سرخ است، به این جشن از آن جهت "سوری" گفته­اند که عنصر اصلی آن مراسم افروختن آتش سرخ بود. اگر درست توجه شود، مراسم و تشریفات گوناگونی از قبیل ایام "فروردگان" و ده روز آخر سال "پنچه­وه" آتش افروزی و استقبال نوروز به هم آمیخته است که اساسش همان یاد "فرهوران" و پیشواز نوروز بوده است.

می­دانیم که در ایران باستان سی روز ماه سی نام مختلف داشته­اند (اورمرز، وهمن، اردیبهشت، شهریور،سپندارمذ، خورداد، امرداد، دی به آذر، آذر، آبان، خور، ماه، تیر، گشن، دی به مهر، مهر، سروش، رشن، فروردین، ورهرام، رام، باد، دی به دین، دین، آرد، اشتاد، آسمان، زامیاد، مانتره سپند، انارام) که هر کدام نام یکی از امشاسپندان و ایزدان مینوی بوده و از نامگذاری هفته به شکل فعلی که از اعراب به ایران رسیده است خبری نبود بلکه بعدها هفته بدین شکل (کیوان­شید- مهرشید- مهشید- بهرام­شید- تیرشید- هرمزشید- آذینه) نامگذاری شده است. از طرفی نزد عرب­ها روز چهارشنبه یا "یوم الارباع" را روز شوم و نحسی می­دانسته­اند. "جاحظ " در کتاب "المحاسن و الاضداد" آورده: " و الاربعا یوم الاضحک و النحس" .منوچهری دامغانی نیز در شعر :

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور                    به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد

به نحسی روز چهارشنبه اشاره کرده است. بعضی از محققین بدین نظر هستند که اعراب به خاطر کم رنگ کردن این جشن آن را با چهارشنبه مطابقت کردند تا از برگزاری این مراسم کاسته شود. بعضی دیگر نیز معتقدند ایرانیان آیین آتش افروزی پایان سال خود را به شب چهارشنبه، آخرین چهارشنبه سال انداختند تا با پیش آمدن سال نو از آسیب روز پلیدی چون چهارشنبه برکنار بمانند.

یاری رسانان:

1.    ایران در زمان ساسانیان - پرفسور آرتوذکریستن سن- ترجمه رشید یاسمی- چاپ نهم انتشارات دنیای کتاب- 1374

2.    اساطیر خاورمیانه- ساموئل هنری هوک- ترجمه علی اصغر بهرامی و فرانگیس مزداپور- انتشارات روشنگران- بی تا

3.    چشم انداز اسطوره- میرچاالیلده- ترجمه جلال ستاری- انتشارات توس- 1362

4.    اسطوره و معنا – کلودلوی استروس- ترجمه شهرام خسروی- نشر مرکز-1376

                                                 آخر زمستان 1391 خورشیدی- خرم سعیدی

 


برچسب ها: جشن سوری ، چهارشنبه سوری ، خرم سعیدی ،

شنبه 12 اسفند 1391

ریشه مشترک نژادی اقوام ایرانی

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

تمام اقوام ایرانی ریشه نژادی مشترک دارند

     دکتر مازیار اشرفیان، دانش آموخته دکترای پزشکی از دانشگاه تهران، کارشناس ارشد باستانشناسی از دانشگاه منچستر و دکترای تخصصی ژنتیک پزشکی و جمعیتی دانشگاه کمبریج هستند. بر اساس تحقیقات این پژوهشگر ایرانی که با کمک و نظارت و پژوهش گروهی از برجسته­ترین محققان این رشته انجام شده، جمعیت­های ایرانی که با زبان­های غیر از گروه هند-اروپائی تکلم می­کنند ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام غیر ایرانی ندارند و برعکس شاخص­های تمایز ژنتیکی ایشان مانند: FST با سایر گروه­های ساکن در فلات ایران نزدیک به صفر است که نشانگر ریشه ژنتیکی مشترک آنها در اعماق تاریخ ایران است.

     در این مطالعه که با نظارت برجسته­ترین محققان ژنتیک تکاملی و جمعیتی انجام شده نمونه­ای از افراد داوطلب وابسته به تمام گروه­های اجتماعی ایران مورد مطالعه قرار گرفته­اند که نتایج حاصله بسیار جالب توجه و تعمق می باشد. مطالعه DNA میتوکندریال نشان می­دهد که ریشه مشترک مادری تمام اقوام ایرانی ساکن در فلات ایران به زمانی بسیار عقب­تر از آنچه در نظریه مهاجرت اقوام آریائی مطرح می­باشد برمی­گردد. بدین ترتیب که اگر تمامی اختلاط­ها و شاخص­های ژنتیکی مربوط به سایر مناطق جغرافیائی و قومی را از محتوای ژنتیکی نمونه­های مدرن ایرانی حذف کرده و به کناری بگذاریم، اخیر­ترین جد مشترک مادری ما [MOST RECENT COMMON ANCESTOR] زمانی حدود 10000 الی 11500 سال قبل در فلات ایران می­زیسته است.

     حاصل تحقیقات انجام شده، نزدیکی ژنتیکی بین اقوام ساکن در فلات ایران و از سوی دیگر خاص بودن این محتوی ژنتیکی در فلات ایران به قدری ملموس و غیر قابل انکار است که حتی به کاربردن کلمه اقوام را در مورد جمعیت ساکن در فلات ایران با شک و تردید روبرو می­کند. دکتر اشرافیان در گفت­و­گو با ایسنا خاطر نشان کرد: بر اساس یافته­های محققان انسان شناسی، فلات ایران اولین و مهم­ترین گذرگاه انسان مدرن در مسیر مهاجرت به سرزمین­های ناشناخته جهت دستیابی به منابع جدید بوده است. بدین ترتیب تصور عمومی در مجامع علمی بر این است که اولین حضور و اسقرار انسان مدرن در فلات ایران چیزی حدود 60 الی 70 هزار سال قبل بوده است. بدین ترتیب انسان مدرن سرتاسر فلات ایران استقرار و اسکان داشته است.

     وی ادامه داد: اسناد و شواهد تاریخی و باستانشناسی نشان می­دهد که آریائیان اقوامی مهاجر نبوده­اند بلکه در این سرزمین ساکن بوده و مبداء و منشاء بزرگ­ترین ابداعات و نو­آوری­های انسان مدرن بوده­اند از جمله ابداع کشاورزی، پیدایش نخستین روستاها و شهرهای کشف شده در جهان، اهلی کردن حیواناتی چون احشام برای اولین بار، ابداع خط و نگارش و بنیانگذاری بزرگ­ترین و اولین تمدن­های پیشرفته بشری در بسیاری از نقاط ایران.

     ایشان همچنین گفتند: دانشمندان در دهه­های اخیر برای مطالعه علمی سرگذشت انسان به مطالعات زبانشناسی و   ژنتیکی روی آورده­اند. با توجه به اینکه زبان به سرعت و طی گذشت حتا چند نسل می­تواند به شدت دچار تغییر محتوائی و شکلی شود، امروزه مستند­ترین و قابل اعتماد­ترین یافته­های انسانشناسی در کنار یافته­ها و شواهد فسیلی، یافته­های ژنتیکی می­باشند.

     به اعتقاد ایشان عموم ما ایرانیان از اعقاب آریائی­هائی هستیم که بیش از ده هزار سال قبل، در این سرزمین می­زیسته­اند و بزرگ­ترین تمدن­های انسانی را پایه­گذاری کرده­اند و تئوری مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی به ایران که به غلط و حتا عمدا توسط عده­ای از دانشمندان اروپائی نام آریائی بر آنها نهاده شده، جایگزین اقوام بومی توسط آنان یک فرضیه غلط و نژاد­پرستانه است .

"منبع: خلاصه شده از نشریه راه وطن شماره نوزدهم – شهریور 1391 خورشیدی "

                                                                                               خرم سعیدی زمستان 1391 شهریار


برچسب ها: ریشه نژادی اقئام ایرانی ، خرم سعیدی ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2