آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری tag:http://ayapir2.ir 2018-07-15T10:25:18+01:00 mihanblog.com یاور نبرد 2018-07-13T00:41:27+01:00 2018-07-13T00:41:27+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/466 خرم سعیدی " یاور نبرد "کوه نیم سایه و نیمش خورشیدجنگلش هست تکیده،سر تسلیم به دردجنگیانش بگرفته پس سنگی سنگرآتش افروخته جز دود ندارد حاصل.اسب مشتاق و شتابان و شتابنده شدهشعله عشق دویدن در چشمچنگ سمدست به جنگ،راه می تافت چو دودبی قرار و بگذار،عطر خاک آشوبیدنعل با مستی خاص،بوسه می داد به سنگسرعتش گوی شهابی است شکسته برِ کوهگام بر سایه خود می زد گاهگاه گاهی بنوازند شلاق ستمی بر کپلشباد از پره بینی به مثَل،می دمد کوره آهنگر سردکاکل پیشانی،پر شاهین،پر و بالی می زدابرو آژنگ نموده بر باددر دهن گام لگام،نیست فرم " یاور نبرد "

کوه نیم سایه و نیمش خورشید
جنگلش هست تکیده،سر تسلیم به درد
جنگیانش بگرفته پس سنگی سنگر
آتش افروخته جز دود ندارد حاصل.
اسب مشتاق و شتابان و شتابنده شده
شعله عشق دویدن در چشم
چنگ سمدست به جنگ،راه می تافت چو دود
بی قرار و بگذار،عطر خاک آشوبید
نعل با مستی خاص،بوسه می داد به سنگ
سرعتش گوی شهابی است شکسته برِ کوه
گام بر سایه خود می زد گاه
گاه گاهی بنوازند شلاق ستمی بر کپلش
باد از پره بینی به مثَل،می دمد کوره آهنگر سرد
کاکل پیشانی،پر شاهین،پر و بالی می زد
ابرو آژنگ نموده بر باد
در دهن گام لگام،نیست فرمان بفشارد دهن خشم بهم
قوس گردنش کمان آرش
روی پای پس خود راست بشد
شیهه شمشیر کشید،آنچنان کوه بلرزیدی سخت
اسب بر سوی غروب بغلش وا می کرد
سینه با سینه سوارش به تپش یاوری ها بنمود
پا به پا باد دود،جنگجو مرد سوارش نشود دشمنکام
بانگ و فریاد تفنگ،می زند بر شکم کوه و کمر گاهی چنگ
تیر،پرواز خطر بر فراز سرشان در تک و دَو
بارش خشم سوار گاه خود را به پناه شکم اسب کشد
پلک بر پلک نسایند هر دو
کوهه زین بنموده سنگر
کینه پر سینه و فریاد فروان به گلو
زین شغادان که نهفتند برِ راه ها چاه 

#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
پیشارو شب 2018-07-10T18:10:19+01:00 2018-07-10T18:10:19+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/465 خرم سعیدی "پیشارو شب "صیقلی خنجر روز زنگاری ستنور دیوار بهم آوار استمی دمد باد به سرنای سیاهش دائموا فرو مرد غبار غم دلگیر غروبچو نبودش دگر از نور امیدسر خود را ببریدش خورشیددر خم پشت زمین شد پنهانکژدم شب بنمود است زمین را تسخیرموج و موج تاریکی،بارش خشم به چشمدست در دست سیاهی پیچانشبرو خیمه شب نیش نگاهش جوشانماه بشکسته کنون و تب و تابش مردهپایه پایه بکشد سخت رخ زرد ز دامان کهی سخت سیاهروی زردی خودش دید در آیینه آهآب خاموش و دلش سخت ورمدار ز دردگنگنایی شبش بسته گذر از بر نوردرد آمد به فغان، ز شب پیشارومث "پیشارو شب "

صیقلی خنجر روز زنگاری ست
نور دیوار بهم آوار است
می دمد باد به سرنای سیاهش دائم
وا فرو مرد غبار غم دلگیر غروب
چو نبودش دگر از نور امید
سر خود را ببریدش خورشید
در خم پشت زمین شد پنهان
کژدم شب بنمود است زمین را تسخیر
موج و موج تاریکی،بارش خشم به چشم
دست در دست سیاهی پیچان
شبرو خیمه شب نیش نگاهش جوشان
ماه بشکسته کنون و تب و تابش مرده
پایه پایه بکشد سخت رخ زرد ز دامان کهی سخت سیاه
روی زردی خودش دید در آیینه آه
آب خاموش و دلش سخت ورمدار ز درد
گنگنایی شبش بسته گذر از بر نور
درد آمد به فغان، ز شب پیشارو
مثل گاوی که کشند، بچه اش را در چشم

#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدی

 Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
صو مال 2018-07-07T00:15:21+01:00 2018-07-07T00:15:21+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/464 خرم سعیدی " صُوِ مال "بُرگِ شَو جُورِ کُهی پیر، پُرِ تیگ کُرَومِنِ آسُونه گِلیس، تش وُ برق زیده و درخط خطی وُ خَل وُ چَل،منِ سینه آسمون رَه ای رَهپیش زی کِه افتو،بِدراهه منِ نافِ هو کئو پیر وِ دیرنِشتِ نُور رَگ رَگی وُ ری بالا،پَنگ ای وند منِ ری اَورانَرمه باد پا سِوِک اَورانِ بِروندک جَلدیتند وُ تند وَند خَورِ سال خشینه منِ مالمُور جلال بیله بیگمینِ ای مَخملِ مَرغ،جَم وُ جُورن کلِ یکگله چارپا منِ مَرغ هی اِچَرنیَه دنر دینِ دِر ایدن،دَورِ پُشتِ رُوناکیونومال،کچِه پُر خال وُ مُدام دَس وِ کارتینِمِد وّند وُ " صُوِ مال "

بُرگِ شَو جُورِ کُهی پیر، پُرِ تیگ کُرَو
مِنِ آسُونه گِلیس، تش وُ برق زیده و در
خط خطی وُ خَل وُ چَل،منِ سینه آسمون رَه ای رَه
پیش زی کِه افتو،بِدراهه منِ نافِ هو کئو پیر وِ دیر
نِشتِ نُور رَگ رَگی وُ ری بالا،پَنگ ای وند منِ ری اَورا
نَرمه باد پا سِوِک اَورانِ بِروندک جَلدی
تند وُ تند وَند خَورِ سال خشینه منِ مال
مُور جلال بیله بیگ
مینِ ای مَخملِ مَرغ،جَم وُ جُورن کلِ یک
گله چارپا منِ مَرغ هی اِچَرن
یَه دنر دینِ دِر ایدن،دَورِ پُشتِ رُونا
کیونومال،کچِه پُر خال وُ مُدام دَس وِ کار
تینِمِد وّند وُ نها بالش گئپی وِ سَرس
گَپِ مال شاهُونه زَیده تِکی
مَقَلِ وَرشو وُ قُوری شانشون بَست خَورده
جَعوه زارپیشه نهاده وِ وَرس
مَجمه زیر مَقَلِ هُو،مِثِ مَه لِرک ای زَی
استکانانِ نهانِ منِ لَبتَخت قشنگ
دِشلِمه قند سِبید " مَردَشتی"
عَرطِ چُوی تازه دَمِ " کلکته" ،پیتستِ وِ مال
اما مَیلتُون نَکشا ای گَویل
چَپِه نُون تیریِ گرم، بنهاده وِ طَوَق
تُوِ شیر،کرهِ گوسِند وُ یه پاله پُرِ ماست
عاسلِ کُه پُرِ فنجون،خایه ریز کوگ چالِه
ضَئف قیلونِ پیا آماده.
حُقه بافُور،تِکی داده وِ قوری کِلِ تَش
یَه نُخود تَحلی،اِدیسنی کِرِ سیلای حُقه
یَه گُلُو تَش گَمِ مَقاش اِبِلیوست وِ دیر
بادِ مِن پُف، جَم اکی مینِ گُلُپ
نُرقه کُو ساق بافور،بنهاده گُرِ لَو،هُف ای کی
سَرِ اَنگِشت رَسی سَر تحلی وُ بِچِرنی تَهِ دل
یَه دنر دینه قِلیسنید هَمس
وِ سُکُل نِفت یواش،هُونه ای داد وِ در
دِشلِمه قند بِزی من کُپ وُ نادس گُرِ لَو ای مِتِنی
یادِ بیت مَرحومِ " داراو" وَسُم 
" کُر دونگ مده،دولت وُ دنیا وِ خومونه" ایچو

#خرم_سعیدی تابستان ۹۷ خورشیدی

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
عطر نور 2018-07-04T17:33:23+01:00 2018-07-04T17:33:23+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/463 خرم سعیدی " عطر نور "آن شکاف شوق، دهانش را گشوددشت ها و کوه ها پر گشت از عطر سپیدچشم در چشم بیابان گوش بر راه نسیمنیم خم ماه پا پا می دویدساقه مهتاب درون آب در رقصی عجیبگیسو لرزان او در چنگ آبراست پنداری که شیرین در بر چشمه نشسته گرم تن شستن بخوابوا!! هزارن چشم دورادور محو ماهجای پای پلک شان در آب شد پیدا و بی حاشانیش مهر شوق رویش داشتاو برِ اسب امید، می دمید و یال بالا می کشیدپوست کال آسمان را می دریدگله اسب شبروان شب رمیدشرمکش شد شب ز جایش بر جهیدنشتر دردی به قلبش می خلیدهمچو حیوانی کتک خوردهصدایش در نم " عطر نور "
آن شکاف شوق، دهانش را گشود
دشت ها و کوه ها پر گشت از عطر سپید
چشم در چشم بیابان گوش بر راه نسیم
نیم خم ماه پا پا می دوید
ساقه مهتاب درون آب در رقصی عجیب
گیسو لرزان او در چنگ آب
راست پنداری که شیرین در بر چشمه نشسته گرم تن شستن بخواب
وا!! هزارن چشم دورادور محو ماه
جای پای پلک شان در آب شد پیدا و بی حاشا
نیش مهر شوق رویش داشت
او برِ اسب امید، می دمید و یال بالا می کشید
پوست کال آسمان را می درید
گله اسب شبروان شب رمید
شرمکش شد شب ز جایش بر جهید
نشتر دردی به قلبش می خلید
همچو حیوانی کتک خورده
صدایش در نمی آمد،خموش و می دوید.

#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدی

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
نشانه گاه ( سامان) 2018-07-03T00:52:47+01:00 2018-07-03T00:52:47+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/462 خرم سعیدی " نشانه گاه ( سامان ) "آسمان،ناصاف بود و چهره اش چون خشتکوره گر شوراند آتش را پس آن کوهآن چنار نور زد پنجه دهن بگشودنور تازه پا کشید از خوابتنبل و بیزار،کسالت باربیم در چشمش قدم رو زدآفتابش دشت را پر گست بی رونقراست گویی آن اجاقی کور بر گور استیا پلاسین کهنه ای بر بادگرده گاه آسمان در نوجوانی خمگاه گاهی دود آن کهنه غبار غمپشت و رویش را بلرزانیدنور، دق مرگ است،چون نیزه شکسته ریختشهر شب با کینه انبوهگلو گیر است و گامش سردپیکر گنگ و شکست نور ، ز زایش ماندماهتابش چون گلی اندر کویری شورخاک،رنگش باخ " نشانه گاه ( سامان ) "

آسمان،ناصاف بود و چهره اش چون خشت
کوره گر شوراند آتش را پس آن کوه
آن چنار نور زد پنجه دهن بگشود
نور تازه پا کشید از خواب
تنبل و بیزار،کسالت بار
بیم در چشمش قدم رو زد
آفتابش دشت را پر گست بی رونق
راست گویی آن اجاقی کور بر گور است
یا پلاسین کهنه ای بر باد
گرده گاه آسمان در نوجوانی خم
گاه گاهی دود آن کهنه غبار غم
پشت و رویش را بلرزانید
نور، دق مرگ است،چون نیزه شکسته ریخت
شهر شب با کینه انبوه
گلو گیر است و گامش سرد
پیکر گنگ و شکست نور ، ز زایش ماند
ماهتابش چون گلی اندر کویری شور
خاک،رنگش باخت مثل خاک گورستان
خرمن خار ستاره چون پلنگی در قفس آرام
شاهد دیوار نامردی و مردی بود
دور دورِ استخوان لیسان و بادمجان به دور قاب چینان بود با تزویر
اما مرد، درد چون زنبور نیشش را به قلبش برده بود آخر
باز او زندانِ زندان دل خود شد
چشم پاکش،چمبر چشم ستاره گشت همزنجیر
هرکه و هرچه بدی فرمود، سر پس زد .

#خرم_سعیدی تابستان ۹۷ خورشیدی

 Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
آفتاب نشینان 2018-07-02T00:05:51+01:00 2018-07-02T00:05:51+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/461 خرم سعیدی " آفتاب نشینان "یال باد در تب و تاب نوازشگری گیس ابریشمی ابرتاق گودین آسمان،نیلی و تارآخرین مهره زرینشبا پندار خالی پر امید،بی تاب ماندن در آب دور دست ها بی نجات.قندیل اسکلت درختان سر به زیرانبوه انبوه تاریک بیم زای پیوسته حمله آورلشکر اندوه همیشگی پا به ماهرخوت شب ،بر تن دهکده چسبیدهدیوار مدام نامرئی گسترده و پا به جامردمان آفتاب نشین،مبهوت و آرزو در سردر سکوتی تلخ و رنج آوردود اندوه هزار ساله در دلپنجه به پنجه افعی فقراز چشم و چراغی کور شفا می طلبند .#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدیAyapir2. " آفتاب نشینان "
یال باد در تب و تاب نوازشگری گیس ابریشمی ابر
تاق گودین آسمان،نیلی و تار
آخرین مهره زرینش
با پندار خالی پر امید،بی تاب ماندن 
در آب دور دست ها بی نجات.
قندیل اسکلت درختان سر به زیر
انبوه انبوه تاریک بیم زای پیوسته حمله آور
لشکر اندوه همیشگی پا به ماه
رخوت شب ،بر تن دهکده چسبیده
دیوار مدام نامرئی گسترده و پا به جا
مردمان آفتاب نشین،
مبهوت و آرزو در سر
در سکوتی تلخ و رنج آور
دود اندوه هزار ساله در دل
پنجه به پنجه افعی فقر
از چشم و چراغی کور شفا می طلبند .
#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدی
Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
گجستک شب 2018-06-28T02:51:56+01:00 2018-06-28T02:51:56+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/460 خرم سعیدی " گجستک شب "از گیس شبسکوت نوازشگرعشق کارید و خاطره دروید.بال خانه دل نقره ای ابردامن ماه از دست نمی داد.به فراخ دشتی بادانبوه انبوه موی پر پشت شبزهر بیزاری را عقرب گوندر کام مرگ گاو میترا ریختاین گجستک شبدر بستر ناجور آبمثل از ما بهتراننور ماه را گاه کور می کرد .زبانه سفره سرخابی آتش آفتابخاموش و آرامپهنای سفره پندار خواب خام خاک شب را جارو می کند.#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدیAyapir2.irTelegram.me/khorram_Saeedi
" گجستک شب "

از گیس شب
سکوت نوازشگر
عشق کارید و خاطره دروید.
بال خانه دل نقره ای ابر
دامن ماه از دست نمی داد.
به فراخ دشتی باد
انبوه انبوه موی پر پشت شب
زهر بیزاری را عقرب گون
در کام مرگ گاو میترا ریخت
این گجستک شب
در بستر ناجور آب
مثل از ما بهتران
نور ماه را گاه کور می کرد .
زبانه سفره سرخابی آتش آفتاب
خاموش و آرام
پهنای سفره پندار خواب خام خاک شب را جارو می کند.
#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدی

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_Saeedi
]]>
پیار دل کارون 2018-06-26T04:47:45+01:00 2018-06-26T04:47:45+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/459 خرم سعیدی " پیار دل کارون "غُروفُون کِیسی دلِ دَی بلالکارونِ گِرفگارِ گَژدیمِ عذاوِ روزگارخَرس ماسس تیسگژگُپِ گَپ سر دِلِسوختی صدا شُرنگ شُرنگ بلال اشنهتش اُفته گوشه پیار جیرس .روزگار شیموا بُضغ گِلی گِرجُلِ جدائی وَندِ وِ کُول کِنارپرده دُرشتِ لَتی،وا تَئمره کشی میون مون .ملای جاوری خط چپ دارسَر کتاوس ورداشتسر تکون دا و بگو:بد شگونی و شیمی زموننی پاهه چند دَمونِ دیمن ای دیاراَر گوگری اَوه بیاردَسا گِرمُست اَونحُونه شَوِ وَتِوَر، ورکنهچارچو هونه و کول کشنافتو زلال زنه نِسه#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدی
" پیار دل کارون "

غُروفُون کِی
سی دلِ دَی بلال
کارونِ گِرفگارِ گَژدیمِ عذاوِ روزگار
خَرس ماسس تیس
گژگُپِ گَپ سر دِلِس
وختی صدا شُرنگ شُرنگ بلال اشنه
تش اُفته گوشه پیار جیرس .
روزگار شیم
وا بُضغ گِلی گِر
جُلِ جدائی وَندِ وِ کُول کِنار
پرده دُرشتِ لَتی،
وا تَئمره کشی میون مون .
ملای جاوری خط چپ دار
سَر کتاوس ورداشت
سر تکون دا و بگو:
بد شگونی و شیمی زمون
نی پاهه چند دَمونِ دی
من ای دیار
اَر گوگری اَوه بیار
دَسا گِرمُست اَون
حُونه شَوِ وَتِوَر، ورکنه
چارچو هونه و کول کشن
افتو زلال زنه نِسه
#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدی
]]>
تاریک روشن 2018-06-13T13:29:02+01:00 2018-06-13T13:29:02+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/458 خرم سعیدی " تاریک روشن "جای پای عمق رنجدر سفر خیال جان رمیدهمثل آفتاب ته روزخوناب مژگان به چنگالدر دریای سیاهی پیر شب، فرو چکید .ماه، در خانه اندوهخوگر خیال، زندانی اندبشهدرد نیمدارش رابا فریاد نارسا به زمین فرستاد .دست دشت فراخ دامنخفته چون بره سیر از شیردرشت ناکی شب را بر نتافت .شب تمام قد به پاسیاهی بر سیاهی فرمانرواکاکل نقره ای ماه رامثل خاکستر در باد، پریشان کرد .ستاره،انبوه انبوههمزبان انبان درد، خاموشدست ها چون چوبمشت ها چون سنگتمام تاب خود در نورآرش گون امانت کردپایان شب را می پایید .#خرم_سعید " تاریک روشن "

جای پای عمق رنج
در سفر خیال جان رمیده
مثل آفتاب ته روز
خوناب مژگان به چنگال
در دریای سیاهی پیر شب، فرو چکید .
ماه، در خانه اندوه
خوگر خیال، زندانی اندبشه
درد نیمدارش را
با فریاد نارسا به زمین فرستاد .
دست دشت فراخ دامن
خفته چون بره سیر از شیر
درشت ناکی شب را بر نتافت .
شب تمام قد به پا
سیاهی بر سیاهی فرمانروا
کاکل نقره ای ماه را
مثل خاکستر در باد، پریشان کرد .
ستاره،انبوه انبوه
همزبان انبان درد، خاموش
دست ها چون چوب
مشت ها چون سنگ
تمام تاب خود در نور
آرش گون امانت کرد
پایان شب را می پایید .

#خرم_سعیدی بهار ۹۷ خورشیدی

]]>
شب یخی 2018-06-08T15:51:38+01:00 2018-06-08T15:51:38+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/457 خرم سعیدی " شب یخی "نور زلالبر تن حریر خیالسوار بام بام کوهچون یال بریده مادیانمیدان گسترید .دود دلگزای شبچون دالان دوزخپیش چشم بیابان می دویدپوستین باز بال بیابانشرم رخسار و تهی از توان و توشبغل به بغل مهتابدر گنگی سیاهی گم می شد‌.مرد گرفتار وامانده اندوه پنداردر بستر وهم انگیز خاطره و خیالمژگان چون خارش رابا دلمردگی،بر چهره چرمگون می نواختشب غمین،چون یوزی پیر ،کینه توزانهنیش خویش در همه جا فرو برده است.ستاره ها سمج و انبوهغبار خیال نور خیس رابر همبالین سراب عذاببه جدال نشسته اندبر ردای آسمان یخ بسته و " شب یخی "

نور زلال
بر تن حریر خیال
سوار بام بام کوه
چون یال بریده مادیان
میدان گسترید .
دود دلگزای شب
چون دالان دوزخ
پیش چشم بیابان می دوید
پوستین باز بال بیابان
شرم رخسار و تهی از توان و توش
بغل به بغل مهتاب
در گنگی سیاهی گم می شد‌.
مرد گرفتار وامانده اندوه پندار
در بستر وهم انگیز خاطره و خیال
مژگان چون خارش را
با دلمردگی،بر چهره چرمگون می نواخت
شب غمین،چون یوزی پیر ،کینه توزانه
نیش خویش در همه جا فرو برده است.
ستاره ها سمج و انبوه
غبار خیال نور خیس را
بر همبالین سراب عذاب
به جدال نشسته اند
بر ردای آسمان یخ بسته و تار .

#خرم_سعیدی بهار ۹۷ خورشیدی
Telegram.me/khorram_saeedi

Ayapir2.ir
]]>
مرگ رستم ۲ 2018-06-01T04:11:34+01:00 2018-06-01T04:11:34+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/456 خرم سعیدی "مرگ رستم ۲ "" فروان بمانی سرآید زمان/ کسی زنده بر نگذرد زآسمان. فردوسی توسی"کنیز زابلی زال زر نالید،شغادین پور را زاییدستاره بنگران بگشوده زیگ و اندرآن می دیدکه پور نورسِ درگه،تبه گردان دوده سام یل باشدسپردش دست کابل شه،درونش کینه می کاریدسرش پرکین و دل چرکین،ز کین رستمش سازیدببالید و درونِ دل،ز بهر رستم دستان،هزاران دام می بافیدبسیجیدند یکسد مرد و یکسد چاه می کاریدبن چه تیغ ها و آبگونه نیزه انبازیدچنان با دشت شد دمساز،تله را کس نپنداریدشنیدش رخش بوی حیله های آنچنانی و دلش شد تنگ و سمدستش کما "مرگ رستم ۲ "
" فروان بمانی سرآید زمان/ کسی زنده بر نگذرد زآسمان. فردوسی توسی"

کنیز زابلی زال زر نالید،شغادین پور را زایید
ستاره بنگران بگشوده زیگ و اندرآن می دید
که پور نورسِ درگه،تبه گردان دوده سام یل باشد
سپردش دست کابل شه،درونش کینه می کارید
سرش پرکین و دل چرکین،ز کین رستمش سازید
ببالید و درونِ دل،ز بهر رستم دستان،هزاران دام می بافید
بسیجیدند یکسد مرد و یکسد چاه می کارید
بن چه تیغ ها و آبگونه نیزه انبازید
چنان با دشت شد دمساز،تله را کس نپندارید
شنیدش رخش بوی حیله های آنچنانی و دلش شد تنگ و سمدستش کمان سازید
به بالا آورید تا انتهای گوش و روی از سم بچرخانید
کمر چون گوی و گردن چون کمانِ چاچی و دستان بسان چنگ شیری خاک اشکانید
کشیده تازیان رستم،به مانند دهل زن بر سرین رخش می بارید و می غرید
به ناچار او بزد گام و میان چاهساران سرنگون گردید
سراپای دو یار همدم دوران،ز تیغ و نیزه های آبگون بران و خون افشان،درون چاه پوشانید
بسان برق این شومین خبر سرتاسر گیتی همی پویید
امان از داغداری دل رودابه و زال زر از این سهمگین ماتم که خون از دیده می بارید
گریبان چاک و بر سر خاک و روی خویش را می خست و می نالید
چه کس باور بیارد نره شیری اژدهافش شد اسیر روبهان کابل و ناراستکارانی که می دانید
دریغ از آن سر افرازِ سرِ ایران و توران و یلان این جهان،شیراوژن دوران که روی از ما بگردانید
فراز آمد فرامرز زان زمین نابکار کابلی کردار و بگشود جامه از که پیکر و زخمان او چون دید می بویید
ابا شه بوی و لرکیماس و کافور و گلاب ناب ایرانی که مثل نور می جوشید و می بویید پاشانید
تنش در دیبقی دیبای رومی می نهاد و با گل و ریحان بپوشانید
نساجامه برش می دخت و کافورین ریشش را بیارایید
ز بهرش ساختند گاسونه ای از ساگ و پیلسته و زرین میخ چسبانید
تن رخش عزیزش را بر کُه پیکرین پیلی نهادند و ز کابل تا به زابل شد هیاهو بر سما و راه می پویید
هزارن تن برهنه پا و سر جوشان ابا گاسونه بر دوشان،خروشان خون همی بارید
به باغ زال زر ایدون دو دخمه سر به ابران سوده پردازید
دو زرین تخت بهر رستم و زواره بنهادند، در دخمه ستان مسمار پولادین بدوسانید
بدین سان با سیه روزی به سالان کشور ایران ز داغ رستمش نالان ،به سوگ او همی سوزید و غم بر غم بیفروزید...

#خرم_سعیدی بهار۹۷ خورشیدی

Telegram.me/khorram_saeedi

Ayapir2.ir
]]>
دل دردی 2018-05-30T04:11:15+01:00 2018-05-30T04:11:15+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/455 خرم سعیدی " دل دردی "پیر دِرَهدی تَکِ تکشاخ وُ بَلگِس بِتَکس،سرِ اَنگُست یکی دالو کُر مُرده اَویخُوس تَینا سر یه پا واسا، وِ کسی تِکه نَداپُر سَرس چال قلاکِه ایارن همه شو شیم خوریکی سون دوش اگو:چقذر مین زمون وُ دَورون،لیش لیشِ وُ پِلشتسَگَلِ مال اگوی، پر دهون سون هد ماستسِیَلِ دَور نها،دُز میر جریت اِکی پا من مال بِناپاس اکردن دزِ ای بی رسوادُزِ ای دَور وُ زمون،شیک وُ پیک پوشه که تاسُول گِمونی نبره گفتر ایلگَل گَلِن جُور تَریده شَو وُ رُودَکل چَه کن نفتی و دَلوتا وِ یَه سیزن کُت کنده هنو نی کنه رئمهو " دل دردی "
پیر دِرَهدی تَکِ تک
شاخ وُ بَلگِس بِتَکس،سرِ اَنگُست یکی دالو کُر مُرده اَوی
خُوس تَینا سر یه پا واسا، وِ کسی تِکه نَدا
پُر سَرس چال قلا
کِه ایارن همه شو شیم خور
یکی سون دوش اگو:
چقذر مین زمون وُ دَورون،لیش لیشِ وُ پِلشت
سَگَلِ مال اگوی، پر دهون سون هد ماست
سِیَلِ دَور نها،دُز میر جریت اِکی پا من مال بِنا
پاس اکردن دزِ ای بی رسوا
دُزِ ای دَور وُ زمون،شیک وُ پیک پوشه که تا
سُول گِمونی نبره گفتر ایل
گَل گَلِن جُور تَریده شَو وُ رُو
دَکل چَه کن نفتی و دَلو
تا وِ یَه سیزن کُت کنده هنو نی کنه رئم
هو وِ دین "رانت"و "دلار" هید و "زمین خواره" اوی.
تَئل تُرش اَر بیوه اَوقاتُم
هر چه قارقار اِکُنم بال اِزنم
نید حَرضَتِ سُلیمو بُوَره رَه وِ دلم
گَه گُداری جَقَلل مال ایان
بَردِلُون مُون اِکُنن تا فِر اِدیم
رَه بُریم ری وِ کُه وُ وَشت اِنیم
کُه سر ناده مِن گوش اَورا
کهخدا زاده،تکی داده وِ بالشتِ زمون
هی نیره اَوِ رُو رَه اِره
اُو گِلالِ کِرِ دَسس پُر بَرد
سَر وُ سُنگال وُ گُلالِس اسبید
برف هفتاد زمسون ،هُو قوا تازه وَرس
آساره سَرِ کُه سَر اِدُزی
نرمه نور دَم صو، ریِ برف برچ اِی زَی
کِرِ کُولِ اِشکفت، شُونِ گَله سَرِ ناده هُو وُ خُور کِرده وِ خَو
گله من قاش وِلو
هاشو وُ دال سَر مال وِ دَو
کُور کُورک کُنه خَو
بُوَره جیجه یتیم پَر مال .

 #خرم_سعیدی بهار ۹۷ خورشیدی

Telegram.me/khorram_saeedi
Ayapir2.ir
]]>
کهنه درد آسمان 2018-05-24T04:52:55+01:00 2018-05-24T04:52:55+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/454 خرم سعیدی "کهنه درد آسمان "مثل اسبی کو ز ترس انداخت گوشش راآسمان خمپشت و حزن آلودچون اجاقی در اتاقی دود ناپیدادردِ دودِ دلگزا وهمِ نشسته بر دل از دورانسنگ سرد خامش خواهشچشم خسته،چهره،میرابِ عذابِ زخمجا درد نهفته در غم کهنهنور بی سو،بی رمق، ترسوچون چراغ مرده و کم نور بر گور استمثل سایه در شب خاموشمثل ریش مندرس کهنه لباسی در تن هراسه بر جالیزکار ناچار گریزان است یا پرهیزپاسبان برف در ناف زمستان استنور بی نور است،می گویی به کامش می کشد دریارمز و راز است این دو نامیزان ترازو مانده ایامبازگرد و کله پا شو ش "کهنه درد آسمان "
مثل اسبی کو ز ترس انداخت گوشش را
آسمان خمپشت و حزن آلود
چون اجاقی در اتاقی دود ناپیدا
دردِ دودِ دلگزا وهمِ نشسته بر دل از دوران
سنگ سرد خامش خواهش
چشم خسته،چهره،میرابِ عذابِ زخمجا درد نهفته در غم کهنه
نور بی سو،بی رمق، ترسو
چون چراغ مرده و کم نور بر گور است
مثل سایه در شب خاموش
مثل ریش مندرس کهنه لباسی در تن هراسه بر جالیز
کار ناچار گریزان است یا پرهیز
پاسبان برف در ناف زمستان است
نور بی نور است،می گویی به کامش می کشد دریا
رمز و راز است این دو نامیزان ترازو مانده ایام
بازگرد و کله پا شو شب شومین
رخ نماید روشنک هایی ز خاور، دور
باد، باران را ز پا انداخت
ابرِ چون کرک بز خاکستری،بگریخت
آسمان صاف است و شسته رو
بیخ شانه کوه، نورِ تازه سر زده انبوه .

#خرم_سعیدی بهار۹۷ خورشیدی
 Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
بلال 2018-05-13T17:38:41+01:00 2018-05-13T17:38:41+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/453 خرم سعیدی بلال                      ( تقدیم به دکتر " نور اله مرادی" بخاطر باز سرایی و جاندار کردن " بلال ها " ) " تیه کال چادر زی ره سر مازه     روندن هیش کس مرو جور بیگ و پازه " "معشوق چشم عسلی ام چادر به سر کرد بر بلندای قله ایستاده است جایی بسیار دور آن جا که تنها پازنان کوهستان توان رفتن دارند. "( برگردان های فارسی کاری است از دکتر مرادی) " بلال " یا بلال

                     ( تقدیم به دکتر " نور اله مرادی" بخاطر باز سرایی و جاندار کردن " بلال ها " )

" تیه کال چادر زی ره سر مازه     روندن هیش کس مرو جور بیگ و پازه "

"معشوق چشم عسلی ام

چادر به سر کرد

بر بلندای قله ایستاده است

جایی بسیار دور

آن جا

که تنها

پازنان کوهستان توان رفتن دارند. "( برگردان های فارسی کاری است از دکتر مرادی)

" بلال " یا " دی بلال" ها،همنوایانه ای بداهه پرداخته با محوریت دلدادگیِ از دل برآمده،همراه تصاویری ملموس و هدیه ای طبیعیِ تجلی یافته تخیل،ذوق،فکر،علاقه و غمناله های ساده و کم پیرایه ای نغز و باریک اندیش،همراه با شادابی زنده در احساس و اندیشه ای هستند که در جنگ زندگی ایلیاتی مانند ریشه درخت کهنسالی چنگ انداخته اند. بلال دل آوایی است که همراه و همگام سایر جانداران در بوستان و کوهستان در فصول مختلفَ سر داده می شود و اهمیت عشق به عنوان ودیعه ای ازلی را فرا یاد می آورد.آسمان راز آوازهای بلال را خوب می داند که عشق را طالبند،آنگاه که ماه رخ می نماید،آوازها جانی تازه می گیرند وقتی سکوت راهی صحرای خواب می شود، در این حال و هوا،آواها گوشنوازتر و عاشقانه تر می شوند آنگونه که اسب شیهه عشق می کشد و سرزمین تشنه،عطش عشق باران را در سر می پرورد و مردان کوه دلِ کوهستان زنده به عشقی ژرف و تازه اند،با عشق نفس می کشند،عشق به شبهای پهناور مهتابی آن هنگام که نورهای بکر را می گستراند و سپیده می روید ،عشق به باران و رودهای جاری و خروشان و سخت عبور،عشق به بال و پر درختان بشکوه،عشق به همه مظاهر طبیعت با صفا و راستین.

بلال،آواز آرمان ساز و گفتمان عاشقانه های رمانتیک است. آهنگ حسرت جدایی دامنگیر سرد و سیه چون سنگ های استوار کوهستان،بین جوانان و میانسالان بختیاری رواج دارد. سرایندگان این آوازهای دل انگیز و این ترجمان " عشق هرگز نمی میرد " ناشناس و گمنام در هاله ای از ابهام مانده اند. شیوه انتقال آن ها شفاهی ،از نسلی به نسل دیگر است. این جملات از دل برآمده و دلنشین و پرشور، روح آزاد و زندگی ساده و بی تکلف مردمان سامان ما را تجلی می دهند که باعشق و امید و عواطف و هیجانات مردمی ساده و صمیمی تر از طبیعت سروکار دارند به گونه ای که وصف جلوه ها و زیبایی های طبیعت در آن ها مواج است. محدودیت های فنی و قیود دست و پا بست " شمس قیس رازی " ناشی از وزن و قافیه و صنایع لفظی و معنوی و ملاحظات اجتماعی، سد راه آن ها نشده بلکه همانند کبکی خوش خرام در دامنه کوهساران سخاوت بخش چون ترنم جویباران و چشمه سارانِ خنک سایه سار بلوط،، درهای هنر را به روی خود می گشایند و در لفافه ای ساده و روشن تر از مهتاب ،به دور از هرگونه فضل فروشی شاعرانه، در کمال فروتنی ، کیفیت عاشقانه ترین و تغزلی ترین توصیفات شاعرانه را خنیاگرانه، از ایلی به ایل دیگر و از گرمسیر به سردسیر و سرحد پیوند می دهند. در بلال خاصیتی است که موجب می شود تا کلام مقامی پایدار کسب کند و خُلقیات ،عادات، اندیشه و علایق عامه مردم را نشان دهد . در این گونه ابیات هرچند جایی برای زبان آوری و عرصه ای برای عرض اندام زیباشناسی کلام در حد و اندازه ادبیات عالی و رسمی وجود ندارد اما تصویری ساده و صمیمی از زندگی مردم زمانه و مناسبات میان آداب و رسوم متداول در جامعه را با زبان ساده و نمادین ترسیم می کنند.هرچند غزال گریز پای بلال،وزن عروضیش نیز مانند خودش گریزپاست و با ریتمِ تند و کند یا ادغام هجاها می توان آن را در بحری از بحور عروض گنجاند.اما علی رغم تغزلی بودن،آوای غمناک است. مردان بختیاری و بلال هر دو نشانه هایی از عاشق پیشگی در پیشانی دارند.این قوم باد،هنوز یارای تاختن چون رعد و خوی شتافتن چون رود شان برقرار است .فراز و فرود کوه و دره را تسخیر می کنند و با بلال روزگار می گذرانند.گاه که غروب گام در کام می کشد و دل و دماغ را می آشوبد،" نی " همدم دیگر جوانان از کنار شال کمر بدر می آید و در هفت بند تن ،با غمآوازی سوز ناک، دلتنگیی را که به زنجیر زلفی بر قلب گره گیر شده می گشاید و زاری و غمناله خود را با کوه تقسیم می کند،تا نور امیدی دور را در دل برویاند.

در جامعه ای سنتی مثل بختیاری که پرورش دهنده روح سلحشوری و جنگاوری و پیکار با سختی هاست ، گاه روحیه ها آنقدر لطیف ، با تراوت و آسمانی می شود که گویی این آواها از جهان دیگری برآمده اند. اگر بگویم این گونه شعر، که با روند طبیعی، در تافت و بافت الفاظ بیان شده و سمند اندیشه را به طبیعت گره زده، به گلستانی می ماند که هر بیت آن دری از این باغ را به صحن دلگشا و زیبا، از طبیعت مناطق بختیاری رهنمون می کند و با این کیفیت و صفات، مختص مناطق بختیاری نشین است و شعر فرزندان رنج و پیکار با سختی ها و کم و کاستی های پیش رو در باراندازها ، برای طاقت آوردن و تحمل در برابر نا ملایمات زندگی و غلبه بر گرگ خستگی در پاییز جدایی مردانی است که برگ آرزوهایشان را به بادی می دهند و دل در گرو رویاهای دامنگیر و گرم می سپارند و گل اندیشه را با عطرفراموشی می جنبانند و با غروری با آذرم ،آرزوی خفته در دل و نومیدی و درماندگی در عشق و زمان دراز و دردناک جدایی پیش آمده میان خود و محبوب را در غالب بلال فریاد می زنند، سخنی گزاف نگفته ام. این اشعار عامه پسند و مقبول،با پژواک عاطفی، آنقدر قدرت دارد که بسیاری از دوستداران و یارانش به میانسالی یا کهنسالی رسیده باشند و با آن ها پیوندی خاطره انگیز و خوش نداشته باشند و احساس تعلق خاطر گذشته را به حال پیوند بزنند و خود را با آن ها سازگار کنند و فراموش ناشدنی ترین تجربیات خود را فرایاد آورند. در بختیاری کسی را نمی توان پیدا کرد که چند بیت بلال به یاد نداشته باشد مردمانی که سینه آن ها پر از انبوه بلال است . این فرزندان سکوت،گاه که در پهندشت خشک گرمسیر و بهشت روح نواز سرد سیر و تمام پهنه کوهستان، نوای خود را سر می دهند ،کوه و اندرون آن نیز با آن ها همنوا گشته و معشوق و مجبوب گل اندام خود را چون کبکی که جفت خود را فرا بخواند فرا می خوانند .

بلال ها آنقدر در عشق سرشته شده اند که شاید بتوان گفت حذف موضوع عشق موجب اخلال جدی در آن ها می شود اما، زبان الهام بخش این اشعار ، ایزد بانوی عشق "آفرودیت " و یا دوشیزگان و زنانی آراسته به گوهرها و لعبتگان خود آرا نیستند، بلکه آهو صفات کبک وشی هستند که دروالاترین ساحت وجودی طبیعت بکر و زیبای بختیاری جاری و ساری هستند. صرف جذابیت و کشش به جنس مخالف علت دوام و حیات بلال ها نیست ، آنچه حیات آن ها را تداوم بخشیده، ضرورتی درونی، افزون بر سطح جامعه است. به زبانی دیگر می توان گفت بلال ترجمان منسجم نیاز های بنیادین عاطفی یا اشتیاق سوزان قلب است و از این جهت می تواند منشاء تاثیرات روحی و روانی باشد.

سرگذشت رقم زن بلال ،مانند وجه تسمیه این دلسرودها در هاله ای از زمان گم است. اما هرچه هستند ، احساسی صمیمی و شورمندانه اند که بخشی از گذر نوجوانی و پژواک های بعدی گذر از محیط گرم خانواده به ناملایمات روابط بزرگسالی و تحمل عذاب ناشی از این ناملایمات هستند. شاید بتوان دامنه آن ها را به درازنای تاریخ ،نه، بلکه اسطوره گره زد آن گاه که پیش از ظهور باورها و مذهب ها،" مادر خدایان " در مقابل خدایان جنگجو و پدر سالار شکست خوردند زمانی که "ایزد بانوان " معشوقه ها و همراهانش را از میان مردان و فارغ از نقش پدری انتخاب می کردند باز گردد. پا از نظر روانشناسی،بُعدی از نا پیدایی حیات روانی فرد می باشند. از سوی دیگر ،این احساس، ماهیتی واپسروانه دارد. در پس ترانه های مربوط به عشق ناکام، ضایعه ی از دست رفتن عشق پر مهر و محبت والدین که جوانان پشت سر گذاشته اند، اما کماکان و در ضمیر ناخودآگاه، سودای آن را در سر می پرورانند و فکر و خیالش را به صورت نیرویی بسیار قوی در ذهن آنان باقی مانده است را می جویند . به این سبب عقیده جدایی استقلال طلبی نوجوانان از خانواده را با باز آفرینی روابط اوان طفولیت ترکیب می کنند و به این ترتیب احساسات واپسروانه با احساسات نشات گرفته از میل به طرد خانواده و ابراز وجود، درهم می آمیزد به نوعی می توان گفت از نظر روانشناسی رابطه با والدین را بازآفرینی می کنند. به زبان دیگر تقلای جوانان برای جدایی از خانواده است و به قول " فروید " شاید عقده "اُدیپ "باشد که آرزوی فرزند برای این که جای ولی همجنس خود را بگیرد و با ولی غیر همجنس ،به وصال برسد باشد . بلال هر سرگذشتی که داشته باشد، بخش جدایی ناپذیر ادبیات قوی و غنی فولکلور بختیاری است و جزء میراث معنوی ما محسوب می شود.

                                                                         " خُرم سعیدی – بهار 97 خورشیدی "

]]>
مُنُوُ دل 2018-05-04T16:49:13+01:00 2018-05-04T16:49:13+01:00 tag:http://ayapir2.ir/post/452 خرم سعیدی " مُنُو دل "مِن بهاری کِه همه هاچق اِبُونخُومِ تَک مَندم وُ پاهیز دلمهیچ مَندیرِ کسی نیم، کِه بِگُوسیم " آخَی "مُو دلم ایخُو کِه تا، بِقِلیپُم منِ تاریکی دلرَهِ پاکی بُوُرُمدل مو تنگ اَویده سی خُوسمَنِشینین کِلِ یُو، وُ بِدین دلداریسگفت وُ لُفت خُونِه هِلین سی یه دَمُون دی ایسادلِ مُو پُرِ پُرس، شادی وُ ناشادی هیدخُومِ تُک مّندم وُ دنیای دلمکِه کُرور تا وِ کُرور،هَوَس وُ دادن دل لیش وُ دُرو، هُو اِی اَرزِه خُوسِ تّکخُوم تّک هیدم وُ تینای دلمکِه پُرِس هید قشنگی وُ بّفا، یَه رنگیتُنه دادم وِ ه " مُنُو دل "
مِن بهاری کِه همه هاچق اِبُون
خُومِ تَک مَندم وُ پاهیز دلم
هیچ مَندیرِ کسی نیم، کِه بِگُوسیم " آخَی "
مُو دلم ایخُو کِه تا، بِقِلیپُم منِ تاریکی دل
رَهِ پاکی بُوُرُم
دل مو تنگ اَویده سی خُوس
مَنِشینین کِلِ یُو، وُ بِدین دلداریس
گفت وُ لُفت خُونِه هِلین سی یه دَمُون دی ایسا
دلِ مُو پُرِ پُرس، شادی وُ ناشادی هید
خُومِ تُک مّندم وُ دنیای دلم
کِه کُرور تا وِ کُرور،هَوَس وُ دادن دل لیش وُ دُرو، هُو اِی اَرزِه خُوسِ تّک
خُوم تّک هیدم وُ تینای دلم
کِه پُرِس هید قشنگی وُ بّفا، یَه رنگی
تُنه دادم وِ هَمُو  " پیر مَهمی "
نَپِرُونین خَشیِ دلِ مُونه وا یَه " پِخی "

#خرم_سعیدی . بهار۹۷ خورشیدی
@khorran_saeedi
ayapir2.ir
]]>