آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری tag:http://www.ayapir2.ir 2018-02-18T20:42:06+01:00 mihanblog.com عزیز ایران 2018-02-11T06:53:36+01:00 2018-02-11T06:53:36+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/437 خرم سعیدی « عزیز ایران »تمامِ شهرِ دل ویران ایران استهمین پهنه کهن،این گل خیالِ راستین قامتستاد انبوه از دوران همچون کوه،کُهی کُو تن به تن بر یکدگر سایند از انبوهنداده راه تا تیزیِ پندار کس آزارد دل و جانشخروش سرکش چشمان و گوش نابکاران کمین کردهفرو افکند خیال خالی بد کیش و راهی تا رهایی یافتدلِ ما در تنور شعله اش رقصان و پیچان استستاره گر نگاهی چپ کند زو، ابرهای خالکوبش مهر جنبانند و می گردد سد راهشاگر نارس شبی آمد نشیند بر درش گاهیسپیده دست بر سینه برآرد رشته دشنه، ببرد کاکل او رااگر دلناله بادی،بَرد گ « عزیز ایران »
تمامِ شهرِ دل ویران ایران است
همین پهنه کهن،این گل خیالِ راستین قامت
ستاد انبوه از دوران همچون کوه،
کُهی کُو تن به تن بر یکدگر سایند از انبوه
نداده راه تا تیزیِ پندار کس آزارد دل و جانش
خروش سرکش چشمان و گوش نابکاران کمین کرده
فرو افکند خیال خالی بد کیش و راهی تا رهایی یافت
دلِ ما در تنور شعله اش رقصان و پیچان است
ستاره گر نگاهی چپ کند زو، ابرهای خالکوبش مهر جنبانند و می گردد سد راهش
اگر نارس شبی آمد نشیند بر درش گاهی
سپیده دست بر سینه برآرد رشته دشنه، ببرد کاکل او را
اگر دلناله بادی،بَرد گردی برای توتیای چشم نه افلاک
شکوهمند میهمان،باران،رسد از راه و گردش را رساند جا
چنان محبوب دل هایی که گاهی آسمان از دوریت گرید
گشاید بند بند از سینه تنگ و کند خالی غم دوری
صفیر نرم بادی آشنا با دانه های پر گهر، باران، فرستد پیشکش بر کوهسارانت
بهاران، دود عود و کندر و اسپند، ریزد مجمرش تا دیوهای نابکار از تو بگرداند
گرفتار خیال و خامشی باشد ابا دلمرگی و دلگریه ها دایم رقیبانت
بگردم دورت ای ایران،وطن، ای پاک خاک و ای کهن زادِ اهورایی.
#خرم_سعیدی زمستان۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
شب درد 2018-02-10T03:56:01+01:00 2018-02-10T03:56:01+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/436 خرم سعیدی «شب درد »کلاه آسمان رویش نشسته شبنمی تاریکزلال و گود،صبحش تار تنهایی تنیده سردستاره همچو بیله،گله ای تشنهنموده رو به سوی موج موج آب تاریکیتمام صبح،انبوه سیاهی را کشد بر دوشنهاده شام گام گاودم گونش بر هر کویزمان از درد،ورم کرده است و گویی رفته است از دستخروسی نیست،یا جرات ندارد تا برآرد بانگکلام انگار مثل سنگ در یخ بسته شد درجانفس کوتاه و تا نیم گلو آید ز ترس شبخموشی پنجه زد بر سینه تا حرفی نیارد کردعجب درد گرانی را به گرده می کشد این مردنهاده سر بر بالین،خموش و سردسکوتش درد بی درد غم نان استسی «شب درد »

کلاه آسمان رویش نشسته شبنمی تاریک
زلال و گود،صبحش تار تنهایی تنیده سرد
ستاره همچو بیله،گله ای تشنه
نموده رو به سوی موج موج آب تاریکی
تمام صبح،انبوه سیاهی را کشد بر دوش
نهاده شام گام گاودم گونش بر هر کوی
زمان از درد،ورم کرده است و گویی رفته است از دست
خروسی نیست،یا جرات ندارد تا برآرد بانگ
کلام انگار مثل سنگ در یخ بسته شد درجا
نفس کوتاه و تا نیم گلو آید ز ترس شب
خموشی پنجه زد بر سینه تا حرفی نیارد کرد
عجب درد گرانی را به گرده می کشد این مرد
نهاده سر بر بالین،خموش و سرد
سکوتش درد بی درد غم نان است
سیاهی ها سیه تر می شود از نور
سپیده از پناه پشت کوه،سر بر نیارد کرد از بیداد
نمی پنداست شب راهش به پایانست
دل صبر نگاهی کو نمی بیند نگاهی،کاسه صبرش شود لبریز
در آخر پلک های غمزده آغوش بگشودند
و تنگ انداختن دستی بر دوش گُل همدرد خود از درد نالیدند 
زمستانی سیاه و سرد در راهست.
#خرم_سعیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
پیروزی روز 2018-02-09T04:47:35+01:00 2018-02-09T04:47:35+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/435 خرم سعیدی « پیروزی روز »(یکی از شب های بهمن ماه در ایذه تنها،بالای کوه« الهک »به تماشای شب نشسته بودم.‌‌..)تابوت غروب روی دوششخورشیدغمین،غمش به جوششوامانده شد از شدن به گردشآمد فلک آه،دود چشمشطاووس فلک فرو شدش نورتیری ز کمان مه زده زورنابود کند شب شه از دورامید رها، فتاده در گوربر سینه شبروان افلاکزلفی بغل سپیده زد چاکگردن بنهاده زلف چالاکچون مار سرش به دوش ضحاکمی رفت به ناز و خون به رخسارخورشید و حریر شه پدیدارلعلش زده خنده ها به کردارچشمش به کرشمه های گفتارهمشیره جادوان در چاههاروت به رشک او کشد آهزهر « پیروزی روز »
(یکی از شب های بهمن ماه در ایذه تنها،بالای کوه« الهک »به تماشای شب نشسته بودم.‌‌..)

تابوت غروب روی دوشش
خورشیدغمین،غمش به جوشش
وامانده شد از شدن به گردش
آمد فلک آه،دود چشمش

طاووس فلک فرو شدش نور
تیری ز کمان مه زده زور
نابود کند شب شه از دور
امید رها، فتاده در گور

بر سینه شبروان افلاک
زلفی بغل سپیده زد چاک
گردن بنهاده زلف چالاک
چون مار سرش به دوش ضحاک

می رفت به ناز و خون به رخسار
خورشید و حریر شه پدیدار
لعلش زده خنده ها به کردار
چشمش به کرشمه های گفتار

همشیره جادوان در چاه
هاروت به رشک او کشد آه
زهره بگرفته دامن ماه
وین را تو نگو شبش بگو شاه

همپایه لعبتان کشمیر
شیرین وش شیر را به زنجیر
زاغ سیهی به باغ شبگیر
شبدیز شبی،شهی جهانگیر

شب دو دو و روز از پیش رو
گه پای نموده شب گهی دو
دایم بکشد کمان مه، نو
تا روز نیاید از پی شو

چون می گذرد شب از سر ما
جاری شده خون خور به صحرا
رنگ و رخ کُه بسی تماشا
دارد دمنش حریر دیبا

دیوان شب و پریوش روز
تا کور کند نشاط پیروز
بگرفته نشانه سینه با سوز
پیروزی روز چشم شب دوز

نور و سیهی تضاد دارند
گویی که دچار انقلابند
فریاد ستم گهی برآرند
دیو سیهی به زیر آرند
#خرم_سعیدی بهمن۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
گذشت استبداد 2018-02-04T03:47:19+01:00 2018-02-04T03:47:19+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/434 خرم سعیدی « گذشتِ استبداد »روزگارِ زنگاری، برکشیده دیواریپیشِ چشمِ خورشیدی،تا تبه کند نورشاِختپوس شب جاری، می تند چه دیواریتا که دل به تنگ آید،از وی و زر و زورشزلف تار استبداد،تار تار تکراریپوزخند نا جورش،کرده بُد کر و کورشسینه ها نشا کردند،تیر آخرش،آریمثل رود خشکیده،مانده خواهد آثارشکاوه گون همت کن هان،برضحاک خونخواریخون تو سیاوش گون،بر کند شر و شورشخربمانْد و پالانش،وای از این شب تاریچشم او بسوزد از،قطره قطره شورش#خرم_سعیدی زمستان ۹۶ خورشیدیAyapir2.irTelegram.me/khorram_saeedi « گذشتِ استبداد »
روزگارِ زنگاری، برکشیده دیواری
پیشِ چشمِ خورشیدی،تا تبه کند نورش
اِختپوس شب جاری، می تند چه دیواری
تا که دل به تنگ آید،از وی و زر و زورش
زلف تار استبداد،تار تار تکراری
پوزخند نا جورش،کرده بُد کر و کورش
سینه ها نشا کردند،تیر آخرش،آری
مثل رود خشکیده،مانده خواهد آثارش
کاوه گون همت کن هان،برضحاک خونخواری
خون تو سیاوش گون،بر کند شر و شورش
خربمانْد و پالانش،وای از این شب تاری
چشم او بسوزد از،قطره قطره شورش
#خرم_سعیدی زمستان ۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
او و شو 2018-02-01T15:00:41+01:00 2018-02-01T15:00:41+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/433 خرم سعیدی « اَوِ  شَو »میِ شَو نِه شُونه ای زی،منِ قاشِ آسمون مَهخَوُ نازِ شَو گُشی پا،منِ شاپوشِ شَو شَهگُلِ نُور تی تُنک کی،هُو وِ زیر اَور گه گههُو کِه نورِ مَه نِه ای دی،وِ رُو ای نیشت وُ گُو بَهچه شَوِ قشنگ وُ نَشمی،کِه ایا صدایِ قهقهنَر وُ لاس،کوگ اُخُونه،اِگُو وَسه شَو منِ چَهگِلِ بالِ اَو وِ دَو رَو،کِه گِرن لِکِ هَمو مَهکِه گِلو خُوره اِ تُوره،شُتِ زیر اِبی وُ اِی رَه......#خرم_سعیدی زمستان ۹۶ خورشیدی « اَوِ  شَو »
میِ شَو نِه شُونه ای زی،منِ قاشِ آسمون مَه
خَوُ نازِ شَو گُشی پا،منِ شاپوشِ شَو شَه
گُلِ نُور تی تُنک کی،هُو وِ زیر اَور گه گه
هُو کِه نورِ مَه نِه ای دی،وِ رُو ای نیشت وُ گُو بَه
چه شَوِ قشنگ وُ نَشمی،کِه ایا صدایِ قهقه
نَر وُ لاس،کوگ اُخُونه،اِگُو وَسه شَو منِ چَه
گِلِ بالِ اَو وِ دَو رَو،کِه گِرن لِکِ هَمو مَه
کِه گِلو خُوره اِ تُوره،شُتِ زیر اِبی وُ اِی رَه
......
#خرم_سعیدی زمستان ۹۶ خورشیدی
]]>
برف 2018-01-28T13:18:06+01:00 2018-01-28T13:18:06+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/432 خرم سعیدی « برف »پوستینِ پاره این آسمان پیر،افشان شد پر و بالشاز کبوترخانه ها جستندآن کبوترها که بودن سالیان در بند کفترباردر هوا پران و شادان،بال و پر ژولیده،بی حد بی شمار،بی ساز رقصاننددانه دانه بذر،بهر کشتزارِ انتظار مردمی کو بهر ماندن تشنه نانند، آوردندمردمی کو کوخ خوب آرزوشان بسته یخ دایمباغ بی برگِ امید،آغوش بگشودهآن زمین تشنه چشم حسرتش شد بازقلبشان روشن شد از دیدارِ یار پار یا پیرارزندگی اندر رکود این زمستان سخت، دست و پا افشاندتا امید نا امیدی در دلش شاید بجوش آید،ما تماشاگر نماهایی شدیم از جنبش « برف »
پوستینِ پاره این آسمان پیر،
افشان شد پر و بالش
از کبوترخانه ها جستند
آن کبوترها که بودن سالیان در بند کفتربار
در هوا پران و شادان،
بال و پر ژولیده،بی حد بی شمار،بی ساز رقصانند
دانه دانه بذر،
بهر کشتزارِ انتظار مردمی کو بهر ماندن تشنه نانند، آوردند
مردمی کو کوخ خوب آرزوشان بسته یخ دایم
باغ بی برگِ امید،آغوش بگشوده
آن زمین تشنه چشم حسرتش شد باز
قلبشان روشن شد از دیدارِ یار پار یا پیرار
زندگی اندر رکود این زمستان سخت، دست و پا افشاند
تا امید نا امیدی در دلش شاید بجوش آید،
ما تماشاگر نماهایی شدیم از جنبش هر باد،
شاید ابرهای کهنه ی خفته بر خورشید،
نوید لاله های پاژگون زندگی باشد.

#خرم_سعیدی زمستان ۹۶ خورشیدی
]]>
ذکر بر دار کردن حسنک وزیر 2018-01-16T12:53:46+01:00 2018-01-16T12:53:46+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/431 خرم سعیدی «ذکر بر دار کردن حسنک »«حسنک وزیر،آخرین وزیر محمود غزنوی بود که در زمان مسعود غزنوی،در بهمن ۴۱۰ خورشیدی،هفت سال بر دار بود. امیر کبیر نیز دی ماه ۱۲۳۰ به قتل رسید. »حسنک شیر به زنجیر،وزیرحسنک بر سر دار،سر فتاده به کنارهمه ی خلق به درد،آه از چاه کشیداشک آیینه شد از چشم چکیدگاه گاهی گل پاک،سر تعظیم نهاده بر خاک« شادیاخ»،باغ نشابور چه ناشاد هنوزبید سر برده به زیر پر و بالدار،دستان به تضرع بگشوده به هواآن کلاغان در باغداغشان سوخته دائم پر و بالچو نبشتست «ابو سهل» سخن از سر کینپوست بگشود سخن زین آ «ذکر بر دار کردن حسنک »
«حسنک وزیر،آخرین وزیر محمود غزنوی بود که در زمان مسعود غزنوی،در بهمن ۴۱۰ خورشیدی،هفت سال بر دار بود. امیر کبیر نیز دی ماه ۱۲۳۰ به قتل رسید. »

حسنک شیر به زنجیر،وزیر
حسنک بر سر دار،سر فتاده به کنار
همه ی خلق به درد،آه از چاه کشید
اشک آیینه شد از چشم چکید
گاه گاهی گل پاک،سر تعظیم نهاده بر خاک
« شادیاخ»،باغ نشابور چه ناشاد هنوز
بید سر برده به زیر پر و بال
دار،دستان به تضرع بگشوده به هوا
آن کلاغان در باغ
داغشان سوخته دائم پر و بال
چو نبشتست «ابو سهل» سخن از سر کین
پوست بگشود سخن زین آیین
به خلیفه که:نیاورد شمارش و نکردش حسنک زو تمکین
حسنک زنده به دار، حسنک مرکب چوبینه سوار
داغ مرگ حسنک،درد،سرِ دردِ دل مردم کرد
این زمین بعد از او،گاه بیگاه کند یاد ز او
بدرد جامه و گه نعره کشد
شیون باد کند خاک به سر
خون او در رگ خورشید غروب
قطره قطره بفشانده،بنشسته بر شب
حسنک بر سر دار،همچنان بی کفن است
«ببریدند سرش را که سران را سر بود»
سر بی مغز خلیفه بغداد
سر پر نغز حسن داد به باد
تن بی سر،سرِ هفت سال به دار
همچنان می جنبد
تا بترسد همه روبه صفتان
جگر آور مادر
روزگاران سر دارش نِگریست وُ نَگریست
از سر درد فغان کرد:حسنک مرد بزرگ
«شاه محمود جهان گذرانش را داد»
«شاه مسعود جهان دگرش»
لعن ماند به ابد بر کل «محمود» چنان
که ازو مانده به جا، نا خلف کارِ جهان
ننگ و شرم ابدی بر آن پیر
کو کشد میر کبیر ،وَ ببندند و بدار،حسنک همچو وزیر .

#خرم_سعیدی زمستان ۹۶ خورشیدی

Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
گرگ و گله 2018-01-14T03:38:55+01:00 2018-01-14T03:38:55+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/430 خرم سعیدی « گرگ و گله »دُو پَهلی وِ شَوگارِ شَه رَهدهگرگ خیال، وِ گله زَیوِ ترس اَرباوشَولیز وُ شَوچرِ وِ تَش کشی شُونگیوه و چوقانِ سر قاش نا، نُتم اَویگرگ وُ میش صُو،هُلا تَشِ ری وِ ری آسمونحلا،تنه مَنِه وُ اَرباو گله من قاش وِ خَو.#خرم_سعیدی زمستا۹۵ خورشیدیAyapir2.ir « گرگ و گله »

دُو پَهلی وِ شَوگارِ شَه رَهده
گرگ خیال، وِ گله زَی
وِ ترس اَرباو
شَولیز وُ شَوچرِ وِ تَش کشی شُون
گیوه و چوقانِ سر قاش نا، نُتم اَوی
گرگ وُ میش صُو،
هُلا تَشِ ری وِ ری آسمون
حلا،تنه مَنِه وُ اَرباو 
گله من قاش وِ خَو.
#خرم_سعیدی زمستا۹۵ خورشیدی
Ayapir2.ir
]]>
ویرا ویر 2017-12-15T15:19:48+01:00 2017-12-15T15:19:48+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/429 خرم سعیدی « ویرا ویر»(نوعی کلمات منظوم است با شانزده بار«فاعلات فع» در هر مصرع )تَرکی بهار،دَم دَمِ پَسین،مَه ی نُو وِ نُو، شُل شُل اِی کُنه،رَه نِه اِی بُره،مِن تیتـم رَهی،هَی وِ دَو اِره ،حُونه کخداتَش وِ بالِ مال،اِی بِلیوه هَی،ویره اِی بَره، جُورِ پِرپِروک،اِی زَنه هُو بال،سُوسِه هَی هَمَس، جُون اِده وُ بَس،بالٌ اِی چرااَورِ بُور سُوار،مینِ مَرغزار،زین وُ بَلگ وِ کار، هَی کَنه ترات،یا لقه وَنه،اَوشِنِه هُو یال،شهنه اِی کَشه،دَورِ اُو کُهاگَلِه مینِ قاش،کِیونُوی مال،شیر وِ شیر بِپال،اِی بَره وِ دُون، « ویرا ویر»
(نوعی کلمات منظوم است با شانزده بار«فاعلات فع» در هر مصرع )

تَرکی بهار،دَم دَمِ پَسین،مَه ی نُو وِ نُو، شُل شُل اِی کُنه،رَه نِه اِی بُره،مِن تیتـم رَهی،هَی وِ دَو اِره ،حُونه کخدا

تَش وِ بالِ مال،اِی بِلیوه هَی،ویره اِی بَره، جُورِ پِرپِروک،اِی زَنه هُو بال،سُوسِه هَی هَمَس، جُون اِده وُ بَس،بالٌ اِی چرا

اَورِ بُور سُوار،مینِ مَرغزار،زین وُ بَلگ وِ کار، هَی کَنه ترات،یا لقه وَنه،اَوشِنِه هُو یال،شهنه اِی کَشه،دَورِ اُو کُها

گَلِه مینِ قاش،کِیونُوی مال،شیر وِ شیر بِپال،اِی بَره وِ دُون،پَریُونِ شُون،بَرگَلِ سَوا،اِی بَره چرا

جُورِ سَوز وُ سیر،اِز گَپ وُ کُچیر،گَئر وُ بَردِلُون، بِرچنه وِ دیر،خَرسِ نُک گُلا،چیره چی گُلاو،جَم اِبُون اَوا،رَو گِره رُوا

گُل وِ کُه کمر،چَرته زَی وِ سَر،مینِ آسمون،عَیسِ هُو وِ دَر،حیف وُ حیف وُ حیف،اَوسیِس کُنُم،اَفتو اَر درا،اِی وَنس وِ نا

اِی ولات ایما،گَنج دَس ننا،چی غَزینه ی، شاهُونِ نها،دادِ رَس کِه نی،مینٌ ای ولات،بَنگ وُ بَنگ وُ بَنگ،نی رَسه وِجا

جا هُو سَرحَده،مُو وِ گرمسیر،گَره وُ دِرو،وا وِ سَر بِنم،بافه مِن کِنک،خَرمنی زَنُم،اُسُو یا خُورس،آ ملا رُوا

واویدیم گدا،اُونُو پادشا،سَیل کُنن مَیه،هُونُو زیر پا،رَنگِ ری ایما،جُورِ تَل کَهی،کِه کشیده نَم،هیده مُفتلا

گیرِ قَلَه ی،هَف تُوی هِدیم،مِن هزار دَرس، آویدیم بَلا،خینِ دل ایما،آسیو اَوی،باس خُوره هُو با،سی پَتی کُما...

#خرم_سعیدی پاییز۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
ویر ولات 2017-12-06T16:09:59+01:00 2017-12-06T16:09:59+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/428 خرم سعیدی « ویرِ ولات »خاک بِپُوشی خُوسه،چی پَرِ کَوگی پُرِ، چادر چیتی وِ سر،نی نُقطی وِس دیارجُووه سَوزی وَرس،تُر خُوره اَو سَر دلس،دار وُ دِرهدا پُرس،مَرغ سَرِ مرغزاردار وُ دِرهدا همه،پِرک کُنن چی رَمه،سَر اِ کَشن ری هوا،بی حَدِن وُ بی شمارباد اِ دَونه وِ نال،جُورِ عطار بالِ مال،پِشخ کُنه قیل وُ قال،ریزه هُو بوی بهارسُور گُل وُ زَرد گُل،زیده وِ دَر دَورِ تُل،سیل کُنن آسمون،عَیسنِ بینن دِیارتُک کُنه اِشکفتِ کُه،پِز اِده پَس بَردِ هُو،جَم اِبـوه مِن هَرو،او سِه بَرن بار بارتا کِه تیه بُر کُنه،هی « ویرِ ولات »

خاک بِپُوشی خُوسه،چی پَرِ کَوگی پُرِ، چادر چیتی وِ سر،نی نُقطی وِس دیار

جُووه سَوزی وَرس،تُر خُوره اَو سَر دلس،دار وُ دِرهدا پُرس،مَرغ سَرِ مرغزار

دار وُ دِرهدا همه،پِرک کُنن چی رَمه،سَر اِ کَشن ری هوا،بی حَدِن وُ بی شمار

باد اِ دَونه وِ نال،جُورِ عطار بالِ مال،پِشخ کُنه قیل وُ قال،ریزه هُو بوی بهار

سُور گُل وُ زَرد گُل،زیده وِ دَر دَورِ تُل،سیل کُنن آسمون،عَیسنِ بینن دِیار

تُک کُنه اِشکفتِ کُه،پِز اِده پَس بَردِ هُو،جَم اِبـوه مِن هَرو،او سِه بَرن بار بار

تا کِه تیه بُر کُنه،هید زِمین سَوزه زار،یا اِ بِلیوه گُلی،بِرچ اِ زَنه کُول کِنار

چَند بهون بالِ اَو،صَف بِکشیدن وِ خَو،مَشک وُ ملاری وِ دَو،دُو اِ زَنن بیقرار

شُون اِ چارنه هَمس،گُو سیلس دَورِ وار،پُک سَرِ کُه وُ کَمر،هید هَمس مَرغ زار

جُورِ ستاره وِ دیر،تَش کِلِ قاش اِی بلیو،هُف کُنه هَف بَند هُو،خُوند وِ یکیس یار یار

کُر تُو بِنه آسمون،وا سَرِ مِن رُو رَوون،تُر اٌ خُوره وا گِلُو،اَو اِ بَرس سایه دار

یَه گله کَوگ مینِ وَشت،واتَک وا دَو گُدشت.قهقه خَندس وِ رَو،ویره بَره حُونه یار

پازَنِ کُه وا سُرو،غُف وِ بَرفتو چُنو.اُردی خانن هُنُو،هیچ نیان وا شمار

بَرف وِ داغِ بهار،خَرس اِ ریزه کِنار،جُور بَهیگ خین بسی،هَف به رَهده وِ چار

زیرِ سُمِ اسب اَور،تَش زَنه دَر رَو وِ رَو،قاصدِ باروون وِ دَو،جَلد اَوی دَسِکار

کُه کِه اِیا وادیار،نَئمتِ هُو بی شمار، پُشتٌ کَدِس بَسه بی جُورِ بَهیگِ بهار

مِن رَگ وُ دِل یا تیام،خین نَه وُ صَور وُ نَه خَو،ویرِ ولاتِ وِ جُون،جُورِ تَشِ مِن پیار

#خرم_سعیدی پاییز۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir
]]>
تمدار 2017-11-26T13:48:09+01:00 2017-11-26T13:48:09+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/427 خرم سعیدی "تمدار "مِرزِنگ نَتُزگِنیدم وُ زِل زَیْدُمشا وِشا آیْنه اَو،وا کَرکِیت دِندونتمدار گِژگُپ بَفتُممَه کِه وَیویرم رَههَرِکِه بهون دلِوا پَلِ رُو بُوَندمتا وا تَئمِره نَقِلیپه مین گُورَوِ زَمونه#خرم_سعیدی پاییز۹۶خورشیدیAyapir2.ir "تمدار "
مِرزِنگ نَتُزگِنیدم وُ زِل زَیْدُم
شا وِشا آیْنه اَو،
وا کَرکِیت دِندون
تمدار گِژگُپ بَفتُم
مَه کِه وَی
ویرم رَه
هَرِکِه بهون دلِ
وا پَلِ رُو بُوَندم
تا وا تَئمِره نَقِلیپه مین گُورَوِ زَمونه

#خرم_سعیدی پاییز۹۶خورشیدی
Ayapir2.ir
]]>
طبیعت قهر 2017-11-16T14:45:03+01:00 2017-11-16T14:45:03+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/426 خرم سعیدی " طبیعت قهر "چراغ آسمان از باد ظلمت تار و ظلمانی ستتمام شهر شب داغ دروغ است و فریب و نفرت و درد ستبه دوش رهگذار ماه،عصر لعنت و درد ستستاره دوش دوش هم نشسته تشنه نورستتمام نور در حلقوم شب پا بست و در بندستو اما اسب بور نور،دهان بسته نشسته بر سر سردآخور دوراندر این سرداب ظلمت زا به حلق آویختند قندیل تنهاییتو گویی ترس سرخی،رگ به رگ پوید محیط ظلم خیز کره خاکیزمین زین درد،کشیده ضامن و لرزان و ببمارستچنان آشفته گشته بسترش گویی،دهان از درد بگشوده به فریادستز اعمال شعارین مردمانی که زبان لغزان و کردار " طبیعت قهر "

چراغ آسمان از باد ظلمت تار و ظلمانی ست
تمام شهر شب داغ دروغ است و فریب و نفرت و درد ست
به دوش رهگذار ماه،عصر لعنت و درد ست
ستاره دوش دوش هم نشسته تشنه نورست
تمام نور در حلقوم شب پا بست و در بندست
و اما اسب بور نور،دهان بسته نشسته بر سر سردآخور دوران
در این سرداب ظلمت زا به حلق آویختند قندیل تنهایی
تو گویی ترس سرخی،رگ به رگ پوید محیط ظلم خیز کره خاکی
زمین زین درد،کشیده ضامن و لرزان و ببمارست
چنان آشفته گشته بسترش گویی،دهان از درد بگشوده به فریادست
ز اعمال شعارین مردمانی که زبان لغزان و کردارش گرفتار اسیر بند شیطان ست
به دست باد داده بافه رویای آن کودک کنار مادرش تا آخر دنیا چه بغنوده است
کنون با ساز و برگ بی کسی دمساز و غم بر دیده اش آوار
گرفتار طبیعت قهر و طوفان است
زمین لرزان،زمان گریان از این دردست.

#خرم_سعیدی پاییز۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir
]]>
شکست افراسیاب پس از رهایی بیژن 2017-11-10T09:25:29+01:00 2017-11-10T09:25:29+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/425 خرم سعیدی " شکست افراسیاب پس از رهایی بیژن "نبیره سام،شب هنگام، نهاده گام،کشیده تیغ و دستی زدگسسته گشته بند از بندِ ایوانِ شه تورانهیاهویِ سواران و درخش تیغ و بارانی ز تیر هر یل ایرانجدا کردست سرهای بزرگانِ دهان پر خون و چشمان مانده باز از یورش شیرانفتاده جوی خون اندر سرا افراسیاب نابکار،کو کشته بُد شاه سیاووشانچو رستم رخش را می راند و سُم جمباند با خواری درون کاخِ شه تورانهمه گستردنی،گنج و کنیزانش فتاده دست در دست یلان کشور ایرانفکنده خانمانش با بنه بنهاده بر اسبانفتاده ولوله در شهر توران و خروشان گش " شکست افراسیاب پس از رهایی بیژن "

نبیره سام،شب هنگام، نهاده گام،کشیده تیغ و دستی زد
گسسته گشته بند از بندِ ایوانِ شه توران
هیاهویِ سواران و درخش تیغ و بارانی ز تیر هر یل ایران
جدا کردست سرهای بزرگانِ دهان پر خون و چشمان مانده باز از یورش شیران
فتاده جوی خون اندر سرا افراسیاب نابکار،کو کشته بُد شاه سیاووشان
چو رستم رخش را می راند و سُم جمباند با خواری درون کاخِ شه توران
همه گستردنی،گنج و کنیزانش فتاده دست در دست یلان کشور ایران
فکنده خانمانش با بنه بنهاده بر اسبان
فتاده ولوله در شهر توران و خروشان گشته شد پیران
همی گفتند کار از کار بگذشته که ایرانی دگر تورانیان را نشمرد انسان
بر آشفتش شه توران و گفتش کوس ها سازید و رویین نای بنوازید
سپاهی سیل آسا چندِ کوهی رو به ره سازید
همه روی زمین پوشید جز دریا و گیتی را بگیرد گرد از سم ستورانی که می رانید.
نگهبانان ایران دیده و چشمش بمالید و همی نالید، گویی دیده باشد خواب
نهان پیغام بر رستم رساند از دشت بی پایاب
در آن دم رستم آن بشنید،زره پوشید
همان ژوپین و تیغ آهن گدازش را گرفته سخت
سوار رخشِ تن پولاد،سوی دشت کین می راند
نگاهی خشم آگین کرد،لشکر چون ستونِ آهن استاده
ز انبوه سیاهی سپاهی،آسمان بُد نیلگون و شد زمین از گرد نا پیدا
نهیبی داد بر افراسیاب و گفت
تو آنی جنگ نتوانی و آنی پشت بر میدان گریزانی
مگر نشنیده ای یک شیر،از دشتی پر از گورش هراسی نیست
کنون جانت برِ این دشت،ز دستم بر نخواهد گشت
شه توران بلرزید و به لشکر جنگ می سازید
خروش از لشکرِ کُه سان تورانی بجوشانید و گرد اسبانشان خورشید پوشانید
ببستند کوس ها بر پیل و بر گاوین دم، دمساز و نالیدند.
دگر سو، تیغ ها رخشان ایرانی، رخان را بر رخ خورشید می سودند
برِ جوشن، کلاهِ خود، تگرگ گرز و بارانی ز تیر و نیزه باریدند
سوار رخش، درفشش اژدها فش، شادمان بر آسمان سایید و گردی راه اندازید
تو گویی روی خورشید جهانتاب،نیل پاشیدند
سرِ تورانیان چون برگ پاییزی، ز هر جنبش به پا افتاده غلطیدند
کله از سر فتاد و پشته پشته کشته ها بودند
شه توران چنین می دید،به خواری روی گردانید
و اسبش راند و بیدادی بر خود خواند
دو پرسنگ از پی اش آن رخش می تازاند
پس آنگه روی سوی مُلکت ایران ابا شادی و پیروزی و گنج شایگان می راند.

#خرم سعیدی پاییز ۹۶ خورشیدی
 Ayapir2.ir
]]>
زنده پسند 2017-11-05T13:11:00+01:00 2017-11-05T13:11:00+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/424 خرم سعیدی " زنده پسند ""بیا تا قدر یکدیگر بدانیم،، که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم " مولویهنری اهل، سیه پوش شودپر شود شیون شعرش در برزانوی غم بگرفته سر ما را به بغلقلم قامت او غرق غروبای دریغا که سخن گستر رفتپیک مرگ نامه پندارش دادغصه ی قصه گو از گل بگذشتسوگ او داغ نهاده به دل هر لالهلال گشتند ز وصف غم اوکبک و تیهوی کهستان ولاتیا کتل پوش شود اسب کهریخه ها چاک و رود خاک به سرقدر اهل هنران دان زان پیشکه روند و ببرند گیس از پس#خرم_سعیدیAyapir.ir " زنده پسند "
"بیا تا قدر یکدیگر بدانیم،، که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم " مولوی

هنری اهل، سیه پوش شود
پر شود شیون شعرش در بر
زانوی غم بگرفته سر ما را به بغل
قلم قامت او غرق غروب
ای دریغا که سخن گستر رفت
پیک مرگ نامه پندارش داد
غصه ی قصه گو از گل بگذشت
سوگ او داغ نهاده به دل هر لاله
لال گشتند ز وصف غم او
کبک و تیهوی کهستان ولات
یا کتل پوش شود اسب کهر
یخه ها چاک و رود خاک به سر
قدر اهل هنران دان زان پیش
که روند و ببرند گیس از پس

#خرم_سعیدی
Ayapir.ir
]]>
گلمیخ خیال 2017-10-27T15:29:54+01:00 2017-10-27T15:29:54+01:00 tag:http://www.ayapir2.ir/post/423 خرم سعیدی " گلمیخ خیال "دستِ شبِ ستمنای آسمان فشردرنگش به کبودی فرو رفت.دروازه بان پیردر غروبی تازه رنگ باختهتورِ نورِ ماهِ کهنه رادر کمین چتر شبپنهان از گنجینه هزار چشمآویزه زینت گوش خود کرد.افقِ پا کشیده،بر سینه فراخ شبیکه و یکرویهسوار نوزین نسیمگوش تیز می کرد.گله گله موج ابرهابا گرگ و میش صبحچون گوسفند گرگ دیدهبه رَم بودند.من با چشم غم آموزبا نگاهی در بادآه به دل چسبیده رااز قفس تهی کردم.با شکست شب و دمش سپیدهنسیم سبک پای نورسایه می پراکندو چتر سیاهبا گلمیخ خیابان خیالدمادم تهی تر از ستاره شد.#خرم_سع " گلمیخ خیال "

دستِ شبِ ستم
نای آسمان فشرد
رنگش به کبودی فرو رفت.
دروازه بان پیر
در غروبی تازه رنگ باخته
تورِ نورِ ماهِ کهنه را
در کمین چتر شب
پنهان از گنجینه هزار چشم
آویزه زینت گوش خود کرد.
افقِ پا کشیده،
بر سینه فراخ شب
یکه و یکرویه
سوار نوزین نسیم
گوش تیز می کرد.
گله گله موج ابرها
با گرگ و میش صبح
چون گوسفند گرگ دیده
به رَم بودند.
من با چشم غم آموز
با نگاهی در باد
آه به دل چسبیده را
از قفس تهی کردم.
با شکست شب و دمش سپیده
نسیم سبک پای نور
سایه می پراکند
و چتر سیاه
با گلمیخ خیابان خیال
دمادم تهی تر از ستاره شد.

#خرم_سعیدی پاییز ۹۶ خورشیدی

Ayapir2.ir
]]>