تبلیغات
آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری - مطالب مهر 1396
جمعه 28 مهر 1396

مَلکِمیت

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" مَلکِمیت "

اَی بَرد شیر
دل دِه وِ مَتلم
مُو بَلگ زرد بلیطم
وا نم نم پُئیز
چی دال مندیرمه
خَلکن خَچه آسمون .
جیکِشتم،مین بلگ اور
وا تیغشت افتو وِ رُه کُه
چی بِنگشتی کِه بِوینه مار بَچَلس خُوره
سی تَریده ستمی کِه چی اَو رَوونه
وِ دیر ایا .

#خرم_سعیدی پاییز ۹۶ خورشیدی
 Ayapir2.ir


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعر نو لری ، شعر نو لری بختیاری ، شعر نو بختیاری ،

یکشنبه 16 مهر 1396

گذر شب

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


" گذر شب "

شبه گون شب رسید از ره
نموده ماه آرایش ز نو بر چهره و بر سر
بدون چادر و چاقچور یا روبند
گذر از رهگذار آسمان می کرد
چو دیدش زهره چنگ نازنین در چنگ
بزد آهنگ تر تا هوش از گوش فلک شد در
به دستان شه بهرام،بُد جام شرابی کو فرستادست کیوانش
ثریا رخ به رخ بنشسته بد با تیر،گرم نیک بازی بود 
پس پرده به روی آسمانی فرش، آقا پرویزن و پروین،چه خوش در گفتگو بودند
عطارد توبره عطرش به دوشش داد می زد، عطر شب بو را که می خواهد
و اما، مشتری بی مشتری در کوچه های شب
به مثل یخ فروش مرد نیشابور
چراغ کم فروغ نور آزادی به دستش بود
مجانی داد و کس دستی به سوی او نچرخانید از پروا
یکی زانسو به فریادی فرا می خواند
همه ساکت، و هرکس در مکان خود شود خاموش در ظاهر
ازیرا پاسبان روز در راهست
هلا آوای زنگ رنگ رنگش می رسد بر گوش
و مثل هر پدیده،نا پدید آید پدیداری

#خرم_سعیدی پاییز ۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir


برچسب ها: خرم سعیدی ، گذر شب ، شعر نیمایی ،

دوشنبه 10 مهر 1396

انتظار

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" انتظار "

از فراز دشت آب
ابرهای صد پشته
لشکری کفن پوشند
گه سوار و گه تنها
سوی کوی تاریکی،می گذشت دزدانه.
چشم های بنشسته
انتهای گودال کاسه های پیشانی
چشمشان بسوی آن،گله ابر شیطانی
با لبان پژمرده
التماس باریدن،داشت بیهده در بر
کوه ها سیه پوشند،از ورای آزادی
ابروان فروهشته
ایستاده " منصور"ند
خون رخ ز خود می باخت از جبین پیشانی
تیرگی بزد دندان
شب فشرده پاهایش از رکاب آزادی
باز هست دهان شب،اژدهای خودکامه
خون غنچه می نوشد "اژدهاک"پتیاره .
آسمان پس کوهی
اندرون تاریکی
فکر جان خود می کرد از سپیده پنهانی
اندهانش انباری
تنگنا و جان فرسا
دوختند چو لب هایش
چشم،گفت و گو می کرد از برای انسانی
چون که شب تو فرزندی
هان نترس ز تاریکی
زندگان صدا می کن
آنچنان که بتوانی،وانچنان که می دانی .

#خرم_سعیدی پاییز ۹۶ خورشیدی


پنجشنبه 6 مهر 1396

رسالت

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" رسالت "

بازی امروز و فردا
قیدها بر دست و بر پا
آن یکی شیاد بنگر،می کند مردم سواری
روی زردی همچو پاییز طلایی
دست ها کوتاه،گرانی و گرانی
آن توان ببریده آنسانی که دانی
نوجوان،پیر و زمینی و زمانی
آرزو برباد باشد،ناتوانی،ناتوانی
اینچنین نکبت که دیدست او به نام زندگانی
عده ای در گور یا کارتن بخوابند و دگر در کاخ های اینچنین و آنچنانی
کودکی کو پشت میز مهر باید باشدش، دنبال آن آب ست و نانی
مادری با مهر اکنون می کند جان در جوانی
تا رساند آب و نانی بهر طفلان فلانی
آنکه دارد بازهم دوشد از این خلق جهانی
دوستان و همقطارانی که قید وصف عشق استند و معشوق چنانی
وای برما چونکه خود را خواب می دانیم و سر در برفِ این دنیای فانی
چشم ما بازست و دستان بسته بهر مهربانی
ای بشر کو آن رسالت کو امانت، کز ازل بنهاده ذات لایزالی که تو دانی...

#خرم_سعیدی پاییز۹۶ خورشیدی


برچسب ها: خرم سعدی ، رسالت ، شعرنیمایی ،

چهارشنبه 5 مهر 1396

واگویه ای بر روز

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" واگویه ای بر روز "

سپاه آن شبِ تیره
بر ایرانشهر، ملک خسروان چیره
نموده ماه،آرایش سیاه وُ زهره گیسو را برید از درد
شبه گون شب، کشیده چادرش ، بهرام و کیوان را رسیده گرد
هلا می دان،همان اهریمنی مارِ سیاهش چمبرش پر زهر
فروماندست گردون از دگرگونهای گردان سیه گونش
ز مکر و حیله و نیرنگ، دل گیتی هراسانست
درنگش تنگ و دل ها سنگ،گویی هر کسی بگرفته با دستان کلاهش تا نشیند باد
تمام پهنه این لاژوردین آسمان،پا مال تاریکیست
دل گیتی هراسانست از بی داد
خیانت روز کرده،تا که گویی کوهه ی شب خیزد از دامان آن دشت سیه دریا
کنون من از درنگِ زنگِ رنگِ روز دلتنگم
بیا نیرنگ بگشا شب،برای مرد با فرهنگ
نگه کن پیشگاه آسمان خفته به زیر چادر شب نیز 
وَ پای آفتاب روی زرد کشور پاییز
چنان بسته به زلف چاه شب زنجیر
که پنداری ضحاکِ با هزاران عیب،زنجیر دماوندست.

#خرم_سعیدی پاییز ۱۳۹۶خورشیدی


برچسب ها: خرم سعیدی ، واگویه ای بر روز ، شعرنو نیمایی ،