تبلیغات
آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری - مطالب اسفند 1396
سه شنبه 22 اسفند 1396

جدال

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

« جدال »

بیخ میخ خیمه خیس نور
در سکوتی ساکن و سنگین 
در سایه سار ستمبار گرفتار .
زرینگاه عروس ماه
آهسته و بناز پا می کشید
گویی به «خون بس» برده می شد.
موی نقره گون سپیده‍
تا پلک جدال جدایی فرافکند
چشم به راه رستنگاه
با کینه کهنه به سینه
با خنجر خشم،پهلوی شب درید.
نسیم سرد هوش بخش،گام گشود
در رود سیاه،همگام صبحگاه
در اقیانوس روشنی به شنا.

#خرم_سعیدی زمستان۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir
https://t.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، شعر نو سپید ، جدال ،

دوشنبه 21 اسفند 1396

نور نو

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

ﺧﺮﻡ ﺳﻌﻴﺪﻱ:
« نور نو »

قلبِ آسمانِ شب شکست
کو برهنه از ستاره بود
سر به دشتِ دل گذاشت
گلخیالِ شاخِ دل
راز سینه را گشود
با غمی به زیر پوست
مرغ دل نموده پای چپ به زیر بال
روی پای دیگرش
کوه غم به دوش می کشید
باد و خاک سرخ این زمان
مثل ماهِ در میان آب به لرزه خون به دل کند
تشنگیِ خواب چشم من زبانه می کشید
غول شیب شب به صبح مایل است
شاخه شاخه مژه خموش
چرخ چرخ چشم به جستجو
تک ستاره های پاره پاره آسمان و نرمه های نور بود.
سایه سایه سپیدِ صبح
سر به سینهْ آسمان سرک کشید
دل به نور نو رسیده گفت
هرچه خواب شب به عمر تو
جاودان بمان،جاودان بزی ،نورِ گمشده .

#خرم_سعیدی زمستان ۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir
https://t.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعید ، نور نو ، شعر نیمایی ،

یکشنبه 20 اسفند 1396

رویش نور

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

« رویش نور »
( شعری برای چهارشنبه سوری )

در گلخند خون خورشید،
اسفند را در چهارشنبه دود می کنیم
شاید،چشمِ نحستِ ظلماتِ اسکندری
از تیر نور آرش
چون چشم اسفندیار گردد.
رستم نور،بر رخش سترگ 
رکاب گشاید و چرم کاوه را بیرق کند.

#خرم_سعیدی زمستان ۹۶ خورشیدی
Ayapir2.ir
https://t.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعید ، رویش نور ، شعری برای چهارشنبه سوری ،

پنجشنبه 10 اسفند 1396

مندیر دیر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

«منیدیرِ دیری»

تا کِه هُو دیر ایا، چی بارون
مهِ غم سر ای نا،سر دلِ اَورِ سیا
کُهنه زَهمِ سر دل،سر واکی
پَرُو اِی زَی سرِ هَرُوِ تیه
زَئم زَوونِ ای خرس
سرِ نادِ سرِ شُون تیتُم رَه
تُرِزیری اِی رَه .
بی کسی و تینا
چُنُو هیدیم کِه تا،سایه بام نِخوره با
چی دِرهدی وِ پهیز
کُلک وُ پَر رهده هدیم بی شَولیز
شوق اَیه مَندِ وِ دل،چی  کوگ شوق
اُو طرف تر زیچو،تَش وُ چاله وا سیخ،هِد مندیر .

#خرم_سعیدی زمستان۹۶ خورشیدی

Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: مندیر دیر ، خرم سعیدی ، شعر نو لری ، سعر نو بختیاری ، شعر نیمایی بختیاری ،

سه شنبه 8 اسفند 1396

پسر کُش پدر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

پسر کُش پدر

همی بچه را بازداند ستور   چه ماهی به دریا چو در دشت گور " فردوسی،بیت 707 شاهنامه چاپ مسکو"

 

زاغ پران شد،سپیده بر دمید و خور ز خواب خوش جهید و زرکمندش را کشید

تند باد آمد ز کنج و برگ ریزان شد ترنج

وان یل ایران زمین رستم، ابا سهراب، کمان ها زه، زره بر گبر و بر ببر بیان بر تن

سوار اسب در آوردگه ، سرِ سرنیزه ها را آنچنان بر یکدگر سودند

سر سرنیزه ها بشکسته شد از خجلت و از زور رزماور

ز چاکاچاک شمشیر آتشی شد تیز

تو گویی رستخیز است آن که شد شمشیر ریزاریز

ز نیروی پدر با پور،همه گرز گران خم گشت و آن برگستوان بر اسبشان شد ریز

دگر اسپان و دستان یاوریشان تاب نتوانست

همه تن خیس از خوی،خاک تا افلاک،رها گشته،زبان از تشنگی شد چاک

یل دستان چو دستش از هنرهایی که می دانست وامانست

دلش اندوهگین و کار او در کارزار نوگلی نو رسته می شد خوار

تهمتن چون پلنگ گرسِنه نخجیر دورادور دیده،حمله ور گردید

چنان ران را به رخش تیز تگ افشرد،تو گویی گرد،چشم هور،نموده کور

از آن سو،آن سوار و اسب . وآن سهراب،همی بُد آسمان از کار او خیره

جوان بُد،گرز گاوین رنگ او در چنگ،خروشان آمد اندر دشت،بهر جنگ

نگه بر رستم اندازید و پندارش به دل می گفت:

بر و دوشش و یا یالش،همال حال من باشد

چو او را دور می بینم،بجنبد مهر و آب شرم بر چهرم برویاند

مدامم زو نشان ها یابم از گفتار مادر نیز،و پندارش بود بر دیدگانم تیز

دلم بهرش شود بیتاب،گمانم رستم است و باب

چو گویم من نشان و کرد،جوابم می دهد او سرد

نباید در نبردش من  شوم با اوی،رویاروی

به رستم گفت : چرا ما بی امان داریم جنگ آهنگ

بیا کین گرز و شمشیر افگنیم و هردو از اسپان فرو آییم

کنار یکدگر بنشسته با می تازه گردانیم و دل از جنگ جستن هر دو برهانیم

جوابش داد رستم ،من کمر از بهر کشتی بسته ام کوبم درِ این مرگ.

پیاده گشتن از اسپان و چون شیران ، به کشتی درهم آویزان و خوی و خون همی ریزان

بزد سهراب دستی بر کمرگاه یل میدان،و چون شیر دمنده بُود او غران

چنان زوری بر رستم بزد تا بند از بندش جدا گشتی ،ورا اندر زمین کِشتی و چون شیری که گوری را به چنگ آرد

کشیده دشنه بران ،جدا سازد سرش چون گوی در میدان

چو رستم مرگ خود را دید، نمودش حیله و خود را ز چنگ مرگ برهانید

چنان سروی خرامان روی سوی جوی آبی رفت ، پایش سست،آبی خورد و تن را شست

همان رستم که گر پا را برِ سنگی نهادستی،به سنگش در فرو می رفت از نیرو

کنون در گل فروماندست و دیده بسته و همراز تقدیرست.

دوباره کشتی کُشتی یلان چون بادبان افراشت

بزد چنگی،سر و یال نهنگ نو رس جنگی گرفت و همچو شیر او را به زیر آورد

و با اشتاب،تیغی از نیامش برکشید،پهلوی پورش را درید و وای از این بیداد.

به خود پیچید همچون گور و آهی بر کشیدش پور

همی گفت آی، من از مهر پدر بیتاب و همره آرزویش می روم در خواب

دریغا آن درخت رنج من بی بار و بر گردید و روی باب خود نادید

کنون من دم فرو بستم و از کام جهان رَستم

زمانی کین زمامداران،رسانند آگهی بر رستم دستان

که بالین پسر خشت است در میدان

اگر ماهی شوی یا چون سیاهی در شبی نایاب،

ستاره گردی و برآسمان پران،بخواهد کین من جوشان .

چو رستم گفتِ او بشنفت،سپیدش روز با زاغ سیه شد جفت

سرش خیره و بیتابی بر او چیره

به جوش آمد و مو را از سر خود کند،گریبان چاک زد از درد

دو چشمش همچو جیحون خون و با خود خورد

کنون سهراب ز این گیتی فراخ و دهر، همی گاسونه می خواهد نه کاخ و بهر

سرای هفت رنگش آتشی افکند،گریبان چاک و خاک رزمگه بر سر،ز چشمش خون همی پاشید و از درد پسر نالید

دم رخشش برید و کوس ها و نای رویین زار نالیدند

سپه چون حال او می دید،به خود پیچید ،برآوردن خروش و با زمان در جوش

از این شومین خبر آمد به زال زر ابا تهمینه را در گوش

چه ها بگذشت زان پس حالشان،شهنامه را بنیوش

که این غمنامه پر باشد ز آب چشم، و نازک دل ز کار رستم اندر خشم.

                                                                 زمستان 96 خورشیدی

 


برچسب ها: شعر نو حماسی ، پسرکش پدر ، مرگ سهراب ، خرم سعیدی ،

شنبه 5 اسفند 1396

گذشت سیاوش از کوه آتش

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

« گذشت سیاوش از کوه آتش »

درختِ کینه می کارید،آن هاماوران شه دخت شیطانی
نهانی تهمتی بنهاد بر پور شه ایران و ایرانی
ابا آهرمنی پندار،تا آب سیاوش تیره گون گردد 
رهایی خواست شهِ کاوس از کابوس و از گفتِ گرانِ همسرش سودابه تورانی
دژم شد،تا به بُن آرد سخُن زین تهمت نا پاک
بداند راز و بشناسد کژی و کاستی ها را ز راه راستی و داد
برِ خود گفت،چون دیگر گنه کاران، بباید ساخت، وَر ِ گرمی بر ایشان
که تا تیز آتشِ پاکِ اهورایی،سیه رو سازد آهوی گنه کاری.
سیاوش، دست پرورد تهمتن بود و بُد مرد اهورایی
وَر گرم او گزید و همتی می خواست از یزدان دانایی
شهِ کاوس چون بشنفت،ستاره اشمران را گفت
گشایند زیگ ها و رازِ پنهان باز بنمایند
گشودند و سعادت اختر روشن به شه گفتند
شه از بیم سپهبد،پهلوان پیلتن رستم
هراسان بُد،دل و دستش بلرزید و به لشکر گفت
شترها سرخ موی کاروانی سد به سد از دشت
دو کوهِ هیزمی تا آسمان افروز و ره اندر میانشان همچو چشم مور بگشایند
گروه نفت اندازان،فرو پاشد،سیه نفتی برِ آن کوه
دو سد تن مرد آتش زن،فروزان کرد آتش را
بر آتش، می دمیدندی تو گفتی شب بشد از روز افزونتر
یکم دودِ سیاهش چشم در چشمان شب سایید
دُیم،آن آتش پیچان، بسان اژدها جوشان
بسوزانید دنیا را و بریان کرد گویی مردمانی را که اندر دشت،بهر دیدن این کار،انگشتی به لب خایند
بگرییدند از شومیِ شام و شه سیاوش گو.
سیاوش با کله خودی ز زر با جامه اسپید
سوار آن سیه رخشش،لبش خندان،دلش لبریزِ از امید
بیفشانید کافور سپیدی بر نسا جامه
نگه بر شاه و بر آتش نمود و مردم ایران که بگریدند همی زین درد
به شاهش گفت،ندار اندوه،چون این گردش دهر است،گاهی نوش و گه زهر است
من از این کوهه آتش، تپش در دل ندارم زو
نمودش روی سوی آسمان و گفت
ای شه داد،ز آتش وارهان ما را و از شرم شهِ دوران
سپس اسپ سیه را هَی بزد بر آن کُه آتش
ز گرد سم اسبش چشم مه شد تار
سیاوش اسب بر آتش بتازانید و اسب و آتشش دمساز گردانید
به مثل ماهی اندر رود،نبودش زو نشانی زود
همه نظارگان با دیده پر خون،بر آتش دود دل خوردند
گذشته لخت سختی بر دل مردم
وزان سو شادمان گشتند چون دیدند
سیاوش،پاک،بدون خاک و یا دودی لبش خندان و رخساری به سرخی گل از آتش به در آمد
همه شادان و شاه نو ز آتش رسته را با اشک شوق و هلهله بسیار بستودند
سیاوش نزد شه کاوس،برِ اسبش فرود آمد
رخان بر خاک می مالید و بر یزدان نمازی برد
که از آن کوه آتش رست و وَر بر بی گناهیش گشاده دست
شهش بویید و وی پوزش نمود آن گاه
به ایوانش خرامید و بر گاه کیان بنشست
در آن دم خشم، چشم دختر هاماوران سوزاند و مو افشاند و زاری ها نمود و طرح نو پوشاند.

#خرم_سعیدی زمستان ۹۶ خورشیدی
 Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: گذشت سیاوش از کوه آتش ، خرم سعیدی ، شعر حماسی نو ، شاهنامه نو ،