جمعه 26 آذر 1395

دا

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« دا »

هُو کِه چین شولار قِریس 

طَهنه وِ گُمب گُل ای زی

گیلِ میناس،ری گُشون افتو بی 

شُرنگ شُرنگ بَن سیزنس 

زُلال چَشمه سارون ،

مُهره ی دِلروای مینجا بُن ناس 

دلِ افتونه اَو اِی کِی

جَوونیسِ وا لِخلِخه هام وِ پیری گره زَی 

اسبیدی تُرنس وِ ری سیاهیم.

جُوون وَرگَرنِ گرمِ تَنیر سینس 

هِرنگ دلم بی 

هُو سی مُو مایه حیاته نه اَو .

یه حرف وُ دُو حرف وانمم نا

شاهِ کشور وجیدمه وُ نُمس حَک دِلم 

سایه شادی وُ غَمُمه وُ دلگرمی افتو تَنُم 

سَکُو، وا بُضغِ گِلی گِر گِلامون کِرده 

مین آسمون خیال،دین جوونی بلا اویدس گرده

#خرم_سعیدی پاییز۹۵ خورشیدی


برچسب ها: شعر نو محلی بختیاری ، شعر نو لری بختیاری ، شعر نو لری ، شعر نیمایی بختیاری ، خرم سعیدی ، دا ،

دوشنبه 15 آذر 1395

کین خون سیاووش ،پاره سیم

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« ادامه کین خون سیاوش ،پاره سیُم»

دوپاره شوم پیوندان،همان سودابه و کاووس
که از وی هنر و فر پر کشید و رفت 
فریب گنج خورد و رنجِ پورش ساخت
ز زهر کین و خود خواهی،جگرگاه گل شاهی 
به درانید مثل پور زال زر،گاهی
به دشت شاهی ایران،دوباره باد کاریدند و طوفانش سبب شد
آن یکی فرزند بی مانند ایرانی،ببرد مهر دست شادی شاهی
گُسی گردد به جنگ،افراسیاب بد کنشت شهر تورانی 
کسی کو ترکشش پر گشته بُد از آتش کینه،و کار کارزار روزگارش بوده است زهر گزاینده
به دشت شاهی ایران،درخت شعله اندر سینه می کارید
نگون سار است کلید شوم دیوین هوش او در چاه کینه ژرف
ستم پیشه شهی کو می گشوده نو به نو نقبی
به مانند گراز،هاماوران تازی
همی تازید گه گاهی به سرحدات دور کشور ایران و بنمودش ورا چنگال.
و اما،زان طرف صف بر کشیده لشکر ایران
سپهدارش سیاووش شاه
و چون تکرار می گردد سپیده ،تابش آیینه رخسار شاهش بد.
توانگر،گرد،دریاواردل از ملکت ایران
سواری،پهلُوی،بر اسب رهواری به رنگ تنگ دل شب بود
و چون خورشید رخشان کو کشد شمشیر
شب بیداد ره گم  کردی از دادش
بهشتی بود سرشار از رگ و پیوند شاهنشاه ایرانی 
مدامش داد می دادی و یاری می رسانیدی به مظلومان و اندوه می سترد  اندهگساران را.....
#خرم_سعیدی پاییز۹۵ خورشیدی


برچسب ها: شعر نو حماسی ، ادامه کین خون سیاوش ، خرم سعیدی ،

پنجشنبه 4 آذر 1395

پاکبان ( رفتگر)

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


پاکبان ( رفتگر)
«به سپوران ،این لشکریان شب بیدار»

کوسِ شب کوفت کمانش به زمین
شهر ،خاموش و به خواب 
وان زمانی که زند،آسمان چنگ یخی را به زمین
یا کند از تفِ تب کف به جبین
هست بیدار عزیز آن هنگام
می کند پاک، رخ و ظاهر شهر 
آنِ شهری که تمام آلوده ست
جام لبخندِ دو چشم از سر سوز 
تلخ جام گذرانش باشد 
کارزار غم و درد 
«پاکبانِ» شب سرد
باد در دست و دمد 
تفِ دل را بر دست 
به زمانی که تمام آلودست.
#خرم_سعیدی پاییز۹۵ خورشیدی