دوشنبه 24 آبان 1395

بهارونه

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« بهارانه»

زمستان راه را بگشود و دست کین رها بنمود
سپهر گرد،گردان گشت و ماه خوب چهره چون بتان سومناتی شد
در باغ بهاران با کلید مهر بازی کرد
همه شب هاش روشن گشت از نور گلای نورباران بهارانی
خروش فش فش آن کوهه آب روان گویی
گلی تنهاست اندر باد،چمان و گه خمان می گشت
کنیز کوه بنهاده به آتشدان دوصد خروار گلها را
درختانش به پا استاده اند و دستها در کش
به پیش شاه نوروزی نهادستند گوهر ها
نگه کن ابر خورشیدی فشانده یال نورش را برِ ابر گهر باران
نهاده تخت آن رنگین کمانش را برِ هر دشت و هر دامن
تو گویی برف بر تختی ز پیلسته نشسته در سرش تاجی ست از کافور
زمان گویی شماله عنبرینش را نهادستند بر آتش
زمین مثل خروس رنگ رنگ آرا ،بهم می زد پر و بالی
غلام خانه زاد شب، ز ترس روز،رنگش زعفرانی گشت و لاغر شد
گرفته دامن شب تنگ همچون سنگ او در بر
چو صبح نازنین آمد،گلی در دست و می بوید ورا چون مادری کو می نوازد کودک یک دانه خود را
دل از اندُه تهی می گشت چون می دید این دنیای دیبا پوش زیبا را.

#خرم_سعیدی پاییز۹۵ خورشیدی


برچسب ها: بهارارانه ، خرم سعیدی ،

چهارشنبه 19 آبان 1395

ادامه کین سیاوش

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« ادامه کین خون سیاوش»

سرِ خود خم نمود آن تیز پا آتش
به مانند گلی خش بو،گرفته شاه را در کش
همان شاهی که باز باورش چون کرکسی بر آسمان،ایران،پران است و آن اسب سیاه راهوارش تخت
کلاهِ خُودٍ خود تاجش
دل و بازوش باشد یاورش در رنج و هر سختی
تنش پیل و دلش فش شیر،شکوفا رخ، به سوی پیشه کژ کاووس رخ بنمود 
سیاوش دیده بد رنج و نشد از گنج شاهنشاه برخوردار
پدر ناورده مهری بر پسر بر سر و شد ایدون و با دیوان هم آگون 
نهاده هوش و گوشش بر سر سودای سودابه 
سگالنده شهی بد کیشِ تیر آیین،ببسته سخت دل بر تخت و آب مهر را بندید بر فرزند .
زمانی را که بر خوانی،تو شیرین قصه این شاه،از شهنامه توسی 
نمایی از بن دندان بدان دیوانه ی گم کرده ره،کاووس کشانی 
بگویی کاش: اسیر دست دیوان تا ابد می ماند در « مازن» و آن خسرو پرستِ پور سام گردِ شاهی بخش 
ورا بگذاشتی نا سر بریدندش به صد زاری و تختش همچو بختش سرنگون می شد به هر خواری
و یا آن دام دیو_ سودابه_ در آن دشت ، اسیر چنگ یک شیر ژیان می گشت....

#خرم_سعیدی پاییز۹۵ خورشیدی


برچسب ها: ادامه کین سیاوش ، خرم سعیدی ،

سه شنبه 18 آبان 1395

بخش یکم از کین خون سیاوش

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


بخش یکم از « کین خون سیاوش» 
«به کین سیاوش سیه پود آب»
                   «کند روز نفرین بر افراسیاب» فردوسی
سران لشکر ایران،همان گودرز و گیو و توس
ابا بازان و یوزان شکاری دشت پیمودند
لب یک مرغزار از کشور توران 
گلی تنها،درخشان از نژاد آفریدون شاه را دیدند 
و آن خورشید پیکر را بر کاووس بگزیدند
بسی زان روزگاران بر نیامد،آمدش پوری
بسان آذری بتخانه می بودیش با خوی کریمانه
نهادند نام خوش بر او،« سیاووش» گرانمایه
شمار اختر،بدیدند و به بخت خفته اش اندوهگین گشتند 
تهمتن رستم شه بخش،پناه ملکت ایران
چو دید آن یال و دوش کودکی چونین
پذیرفتیش چون سیمرغ آن شه زاده سختو
برِ وی جان و دل سُختش،هزاران فنِ شاهانه بیامختش
گذشته سال چندی،آن نهال بیشه را نزدیک شه آورد
شهش دید و پسندید و به نزد خانمانِ در شبستانش رهی بنمود 
یکی هاماوران ماری،همان سودابه کین پرور بد کیش تورانی 
هزاران فتنه می اندوخت،بهر نو گل شاهی
سیاوش تا نشاند فتنه ها« ور» خواست از آتش
دو کوهٍ هیزم اندر دشت،پیدا گشت
دوتا صد مرد آتش زن،بباریدن سیه نفتی بر آن کوه 
سیاوش با کلاهٍ خود و یکتا جامه اسپید و بر اسبی سیاه زان کوه تش بگذشت...
#خرم_سعیدی پاییز۹۵خورشیدی


دنبالک ها: شعرنو حماسی ،

چهارشنبه 12 آبان 1395

ستم ستیز

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«ستم ستیز » 
(به مناسبت سیزده آبان روز استکبار ستیزی )

در این دوران افسون سا
ستمگر در لباس میش،اندر رمه پنهانست
سیاهی اوژن و کژ  پیشه باشد او
از اندیش کجش دل ریش 
مدامش می کند کاری گزاینده 
درِ دژخو دلش پیوسته اندر دشت کینه دشنه رویانست
به دستش کشته گشت آزاد و آزادی 
نهد بر جان ما خنجر، ببسته بخت ها بر سنگ از خواری 
نهاده بر دلان اندوه پیکر کوه 
جگرگاه دل مردم دژم گشتست و رنجور است و پر اندوه 
نوای تار و بانگ نای بشکسته 
به جای رامش و شادی 
عزا و ماتم و چین جبین رسته
بریده چادر شبرنگ اندر قامت هر مرد أین سامان
از "اعوان"ستم، خورشید قیر اندود و گریانست
گرفته دامن دل را شب تاری 
و خشمی چند رستم هست بر دلها از "اغوال" ستمکاری 
کجایید آی ابر مردان جوشن ور 
دلان دریای جنگاور 
کجایی مرد گرد رستم دوران 
که چون بادی دمان تازی 
براندازی یکی آتش برِ این پرده تاری 
فراری گردد از اینجا ستمکار و ستمکاری 

#خرم_سعیدی پاییز ۱۳۹۵ خورشیدی


برچسب ها: ستم ستیز ، شعر نو حماسی ، خرم سعیدی ،

جمعه 7 آبان 1395

دَم دَمِ صُو

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

« دَم دَمِ صُو »

دَس وُ لَو قُلف وِ یَک
آرمونا لَوٍ گور
مُو هِدُم چی دیرون 
پشتِ هَف کُهِ سیا زِندونی
مٍنِ مَه مَندیرم
مِنِ ویر ای چینُم
گلٍ سُور ری آزادینه 
چی اَلو پِر اِزَنم
تا بوینم دَمِ صُو تیلت 
کِه چطَو تش وَنه مِن 
شوِ ظُلمونی دَورون سیا
خین دل خَوردن تا 
پِر وُ بالی بیوی
اَی کموتر تو بیو
دَمِ صُو هید نِهِنگ 

« پاییز ۹۵ خورشیدی_ خرم سعیدی


برچسب ها: شعر نو محلی بختیاری ، شعرنو لری بختیاری ، خرم سعیدی ، دم دم صو ،

شنبه 1 آبان 1395

فردا غم

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« فردا غم »

گوارا گشت و وهم آلود جنگل 
ردایی از خزه پوشیده بر تن 
خش خش برگ های نیم مرده 
سپرده بر سیاه خاکزاری 
غمین است و دلش از غصه لبریز
به مثل شوشه زر زرد پاییز 
فرو می مرد خورشید و پس او 
غم تار دل از نو سربریده 
گل خودروی ما پر پر شد از نو 
دل شب می درید و پیش می رفت 
برآمد ناله های درد از رود 
نماندش طاقت دیدار فردا 
از آوار شب غم روی دنیا 
عزا پوشد سیاه از جنس دیبا 
گل زرد سحر گر بند گردد
بسوزاند امید صبح فردا 
دوباره ظلم ماند بر سر پا 
فغان خیزد ز کوه و دشت و دریا 
گل خشک امید و درد جانکاه 
غم فردا غم فردا دوصد آه 

#خرم_سعیدی پاییز۹۵ خورشیدی


برچسب ها: فردا غم ، خرم سعیدی ،