تبلیغات
آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری - مطالب شهریور 1395
سه شنبه 30 شهریور 1395

دلداری

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« دلداری »
« یک دوست بسنده کن که یک دل داری» 
  « کلیله دمنه»

زلف شکیل «شیرین»،بی شانه
کشور دل «خسرو» را خست
«فرهاد »دل را به «بیستون» بست
«شکر »را شپ پای ماه نمود
تا با افسون
دلداری به چنگ آورد
تا گیس شب گونش را بنوازد
اما نبود مرد یکدله.
#خرم_سعیدی تابستا۹۵ خورشیدی


برچسب ها: دلداری ، خرم سعیدی ،

شنبه 27 شهریور 1395

قدرت دل

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« قدرت دل »

بی ستون فرهاد دل را
خوش تراشید
قلم ابروی شیرین
تا جوی خون دلش،آبشخورش گردد.
ورنه، سنگسای دلتنگ بی سامان
بی آهنگ آژنگ کلنگ عشق
در سایه شیشه ای نشسته
با تیشه تصور و سکوت، دل می خراشید
آنگاه، فرهادی نبود و شیرینی و بیستونی و انارِ آهی.

#خرم_سعیدی تابستان ۹۵ خورشیدی


برچسب ها: قدرت دل ، شعر آزاد ، خرم سعیدی ،

شنبه 27 شهریور 1395

درد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

« درد »

« درد را از هر طرف که بخوانی درد است»

رهِ شهر دلش محصور
کمند نرگس گیسوی زاغینش
در ایام شباب خوش
به مثل زال برفین است
صدف های دهان گلنارگونش
ریخته چون برگ پاییزی
و لب های قرین خنده مستانه اش 
خشکیده چون چوبین دری متروک
دو صف مژگان تاتاری مشوش گشته بشکسته
دو تا ابزار آرش گون نگون چون گوی پرتابی
بهشت دلکش رو،دود خورده پوست
ستون قامتش خم گشته چون تهمینه ای کو مرده سهرابش
جهان آرزویش سالها با باد همراه است
غرور چون پلنگ خفته اش مثل شکاری پیر و بیمار است
غم نان و زمان نابکار و دردهای دیگران اینسان
بریده بند بند هستی او را.

#خرم_سعیدی تابستان ۹۵ خورشیدی


برچسب ها: درد ، شعری نیمایی ، خرم سعیدی ،

سه شنبه 2 شهریور 1395

رهاننده

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« رهاننده »

چنین می گفت راوی قصه را از نو
نمی دانم به هندستان بدش
یا سرزمین ریگزار گرم 
یا هاماوران دشتی و یا توران 
همان « دهاک» ناپاک اژدها بر دوش 
و یا « کاکوی » 
نبیره بهره ی بد برده از ضحاک 
سیه پوشست و دیوین خو 
ابد با جنگیان انباز 
مدام آوای چپ کوسش رسد بر گوش 
کند اندیش بد با آتش رشکی 
به کیش بد کنشت خویش 
بدی را سوی ایران و هم ایرانی بباراند 
پرستد آز و پژمرده نموده داد 
دژم گشتست روح مرد أین سامان 
اسیر عقده اند،مثل گلی اندر میان خار 
به زیر تیغ تیشه برده اند سرو خرامانش
جوانانش اسیرافسون افیونند 
پدر در حسرت نان است 
و شبهای وطن تیره بدون ذره ای نور است
پس پشت هر آنچه نور،دیوارست 
صداها بسته بر زنجیر 
لبها قفل و چشمان دخته بر یک سوزنی روزن
زبان دیگر ندارد پر کند پرواز
بلورین واژه ها بشکسته اند اندر گلوی لب 
و دستان بند زانوی غمان ، دائم به سینه دخته باشد سخت 
فتاده اختناقی چندِ کوهی بر سر هر کوی 
گویی زنده اندر گور.....
دوباره این گل سرخ دل من می زند پر پر 
گشد بال خیال خوش خرام خویش و می پرسد:
شادمان گردش ایام،می رسد بر کام؟
همو گوید که هوشیدر مهی دیگر 
فریدون کیانی چهر افسون سای 
کند اندیش کار خویش 
سخن گوید ز درد و بشنود از درد 
گذارد بانگ داد از دادگر دادار 
و از چرم یکی شیر ژیان سازد لوایی نو 
گشاید بند بند افسون 
به بندآهن ببندد دست 
آن دستی که آزادی گره می زد .
من اما نیک می دانم 
درخت داد،دوباره سایه خواهد داد.
#خرم_سعیدی تابستان ۹۵ خورشیدی


برچسب ها: شعر حماسی نو ، خرم سعیدی ، رهاننده ،