پنجشنبه 28 بهمن 1395

پیکار درد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
«پیکار درد»

«برای مظلوم ترین خاک،خوزستان قهرمان»

آغوش مشت دشت
در سرخناک خاک
تن به چنگ جنگ داد.
دستٍ بسته بوته ها
در گوی گل چشمان قطره غرق
عشق بهار،در گنگنای ناله گم
صدای سایش پاهای متحد
رنگ خواب غبار را زدود
جوانه غرور نور
زیر سایه ها پنهان
خواب سیاه آفتاب را می رباید
سینه باد داغ،دود در چشم خواب می ساید
مزرعه دل،در هوای شیشه ای صبحدم
چون دم مار زندگی
شانه به شانه روزگار تلخ
با دو همزاد درد و کار
به ناچار پندار بهار
پیکار درد را تحمل می کند.

#خُرم_سعیدی غباری زمستان ۹۵ خورشیدی
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: پیکار درد ، خرم سعیدی ، شعر نو ، شعری برای خوزستان ،

یکشنبه 24 بهمن 1395

غم خورشید

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


« غم خورشید »

خروش خون خورشید
پای گردانید،از کهن کار سیه کاسه.
پرده تار ماه
در دشت پشت روز
می دروید حاصل مزرعه گندمزار سیاه.
خوشه خرمن خنجرگزاران
آن شنگولان خوش باش و خوش نواز
در شٙکرخواب دیبای دیبقی
با ناز کمان ناوک
صبر از برگ برگ دریای دل ربود.
گلمیخ زخم رخ یاران آسمان
سیه پوش کرد خیل خیال رفیق شفیق
در غم یک خورشید و هزارهزار شب.

#خرم_سعیدی زمستان ۹۵ خورشیدی
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: غم خورشید ، خرم سعیدی ، شعر نو ،

پنجشنبه 14 بهمن 1395

آسمونی مردم

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«آسمونی مردم»

خٙوٍ خال خیالت
غُوار غم ریزه وِ دلِ بی قرار
اٙی بی سوزه زار،زمستونی بهار
دِهون تفنگت بی فریاد داد
لشکر اور کورت،سوار سینه کُه
سر گرم بازی سایه وُ زِمین
چی گله گرگی اٙویده وِ رٙم
بادِ بادلوی آواره بیاوون 
بی گرت لیله وِ دٙو
اِژدهای شو وُ کُه دٙس داده یک
چی دالوی پوز بسه و قهر
دشنت نشسه و پوست سینه
وا غیظ و غضو
خوشی مردم خورن
مین ای زمون شیم.

#خُرم_سعیدی زمستان۹۵خورشیدی


برچسب ها: شعر لری ، شعر بختیاری ، شعر لری بختیاری ، شعر نو بختیاری ، خرم سعیدی ، آسمونی مردم ،

یکشنبه 3 بهمن 1395

جاودان مردان

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«جاودان مردا»
تقدیم به آتش نشانان قهرمان
(آدمی تا زمانی که سختی های خودش را می فهمد زنده است،اما وقتی رنج دیگران را درک کرد انسان است. تولستوی)

بی رحم و هولناک،آن دیو آتشین
آن اژدهای سرخ
آه دلش دمان 
زرد است از خجالت و گاه هست روسیاه
از عزم و تلاش تو 
شعله،سر فرو آورد و قامت نموده خم
حتی دیوار بی قرار بهمن آوار
بنهاده سر به پای تو
ای جاودانه مرد
جانت غرامت نبرد
در سوگ مرگ زا
شعله حسرت ظفر به دل
در هجر یاران جان نبرد 
باران دیده ات ،گشتست مشتعل
ای جان به کف عزیز،آتش نشان جان
بنگر به اشک رحمت ایران،مادران
بر جاودان شدگان کهن دیار
در قحط سال انسان این زمان 


#خرم_سعیدی زمستان ۹۵ خورشیدی


برچسب ها: جاودان مردان ، شعری برای آتش نشانان قهرمان ، آتش نشان شهید ، خرم سعیدی ،