تبلیغات
آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری - مطالب دی 1395
دوشنبه 20 دی 1395

شب جا

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«شب جا»

چون کلاه روز از سر اوفتاد
لال شد خورشید و بختش تار تر
پیرهن زد چاک و خاکی کرد سر
روز پر آشوب دست از جان کشید
شب بخورد آن نیزه های خون چکان
گام او دودین و پر کین کهن
نور را افسون نموده دیو وار
کوژ زنگارین بی بنلاد پیر
مثل بازاری ست رنگارنگ و بی رونق اسیر.
ماه از راه دراز آمد به دشت
پشت او از ظلم خم
لشکرش پر پشت و پیشش بیقرار
تخت سیمینش بجا
کم فروغ و پا به قیر
وان حریرین جامه اش 
جامه سودابه پر کید کین
روز ما همچون سیاوش شد شهید.
لاژوردین چادر شب بر قرار
پیرهن بر تن ز دیبه جنس چین
ابروان پرچین و زلفین سیاه
لاله های واژگون دشت شب
حصر اندر خیمه گاه آهنی کینه گاه 
وان زمان که روز شد پیروز، شد
باز شب چیرست بر دشت و دمن
آسمان تارست و روزش پر فتن.

زمستان ۹۵ خورشیدی


برچسب ها: شعر نو نیمایی ، خرم سعیدی ، شب جا ،

شنبه 18 دی 1395

پاره چهارم کین خون سیاوش

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
«ادامه کین خون سیاوش پاره چهارم »

سیاوش،فر و بختش خفت و با کین شه توران بشد او جفت
یکی بی مغز« گرسیوز»که بدگو بود و با بَددیو بُد دمساز
سگال بد نمودش شاه بی مغز سبکسر ،آنِ توران را
نمود آهرمنی ره را برای آن انیرانی برادر کو مدامش تشنه خونست
به مثل دیو اکوانش و یا دیدار چشم گاو
همه وارونه می گفتند خوبیِ سیاوش کو 
زمان نادیده بد گفتار یا کردار بد از او
کمر بستند بهر جان پاک نیک شه پرورده رستم
اجل بر اسب بنشاندند به بانگ تیز می راندند
برِ آن بی گنه تازید و خورشیدش تبه سازید.
سیاوش شاه برِ شه اسب مثل کوه بد آرام
نگه می کرد کژ اندیش قوم نابکاران انیرانی.
سران لشکر توران،ز بیم افراسیابِ بد کنشتِ دیوگونِ دون
برِ آن شاه و اسب پیلگونش ،نیزه و گوپال باریدند
به فرمان ستمگرشاه مردم کش،تهی از فر هر ایزد
سیاوش را به سوی آن بیابانی که هرگز هیچ جاندار زمین رویی
کزان سر بر نیاوردی،چمان و گه خمان بردی
گزند روزگاران بین و کار مردم کژ پیش
گشودستند درِ کینه،در آن دشت ستم گویی
نهادستندکشتی ها برِ دریای خون برپا
تن پیلین شه را، بر زمین خشک افکندند
سر سیمین او را بر لب زرینه تشتی خوار بنهادند
و با الماس گون تیغی تنش از سر جدا کردند
تنی چون اژدها غلطان و خون گرم او جوشان
گیاه پر سیاووشان ابا اندوه و غم رویان
دم مرگش چنین واگویه کرد آن شاه
ز من شاخی برآید تا ستاند کین من از این بدِ بدخواه
نماید تازه آیین جوانمردی و رادی اندرین دنیا
درآرد داد اندر سربه سر گیتی به زیر پا...
خروش از آسمان زد بانگ تا خون سیاوش دید
سپر زرین خورشیدش سیه گون شد
وزیدش گردبادی سهمگین و روز،شبگون شد.
فرنگیس آن گل همدم چو آگه گشت
دلش پر آتش کینه رخش خونین
گشودش آن در گنج سیه چشمان و رود بی کران خشم جاری شد
چکیده بر رخان لاله گونش لولو لالا
بزد چنگی بر نیلوفرین گیسش
برید آن مشک فامین گیس،میان را با دو گیسو بست
و با ناخن گل رو را خراشید و  پدرافراسیاب و گردش بی مهر دهرش ناسزاها گفت.
خبر چون برق،ایران و هم ایرانی براشوبید
دوتا کشور یکی چون آتشست و دیگری چون باد
دل آشوبِ سران لشکر ایران،پر از اشتاب و رود مهر خون جوشان
به زیر سم استوران ایرانی
تبه گردید هم توران و تورانی
از آن ایام تا جاری بود رودی
همه گیتی برِ خون سیاووشان و دیگر بیگناهان تا ابد جوشان
بود نفرین ابر بدکار و بدکردار هر دوران.

#خرم_سعیدی زمستان۹۵ خورشیدی

Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: شعر نو حماسی ، پاره چهارم کین خون سیاوش ، خرم سعیدی ،

یکشنبه 12 دی 1395

مادر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«مادر »
شب،شاخ گل شب بوی گیس مادر را تاباند
با شکوهش
ماه مشتبه شد
خورشید خفته بر آشوبید
آنگاه لاشه های باران را شست
برای پراکندن دلپذیرترین رایحه او.
می دانی ای دل
پری پیکرترین مرغان دریا در سکوت زمان
جوانی او را چیدند 
بر بلندای نیلوفر گیسش
از آسمان گذشتند
تا سرود جوانی سفرکرده اش را سر دهند
برای قرن ها و نسل های بی انسانیت.

#خرم_سعیدی زمستان ۹۵
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، مادر ، شعر نو ،

چهارشنبه 8 دی 1395

خو شو

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«خٙوِ شٙو»

مار،سٙر گنج وٍ خٙو

کُم پٙتی گُسنه صِحاو

گِرگٍ گِرگ شُون وِ گُوش

سگ وُ گُرگ دادنه سٙرخٙط وایٙک

گُوسیل وِل مِنِ قاش

کخدا مال ندونه کِه تٙریده کِلِ مال خٙو کِرده

وِ مُو گوده یه گگو

مٙر نٙدونی ای کُر

« کهخدا پٙسبٙرکه»

تٙرس وُ تُرسا سٙرِ جا .

شٙو اِگُوی پا پِخٙوه

کی اِبُو اُو گُویِ سُور

چند گُمبک بِزنه

جُل شونه بکنه


برچسب ها: شعر لری بختیاری ، شعر نو بختیاری ، شعر نو لری ، خو شو ، خرم سعیدی ،