جمعه 22 خرداد 1394

گفتی درباره شعری از خانم سریا داوودی

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

به نام خدا

چند روز پیش شعری از سرکار خانم سریا داوودی به دستم رسید بدین مظمون:

 

" کلمات پهلو گرفتند "

" دنیا "

" به تسخیر بادها در آمد "

" زیر پای موریانه ها "

" چهارپایه بگذاریم "

" ضلع سوم "

" همیشه کج است."

می دانیم که وجه مشترک همه فعالیت های فرهنگی انسان،شیوه بیان است و بیان دیداری و شنیداری هرعاطفه،برای طرفین (گوینده و شنونده)،اثری تسکین بخش دارد.وی شاعری ست اجتماعی با طبعی لیطف از جنس و دنیای خاص زنانه که با رستخیز کلماتی ساده و زبانی گاه پیچیده و توصیفات تازه و ابهام آمیز ( پهلو گرفتن کلمات- تسخیر دنیا توسط باد – صندلی زیر پای مورچه گذاشتن – کج شدن ضلع سوم ) ونگرشی ویژه به کلمات و بزرگ بینی آنها (کلی نگری ) سایه تاریکی بر اندیشه خواننده می افکند تا او را به تفکر که یکی از نهادهای اصولی و اصلی نهاد بشر است وا دارد و به سادگی از کنار واژگانی که با خصلت منطقی و دقیق،حقیقتی هر چند ناچیز را بیان می کنند نگذرد.کلمات شعری ایشان را شاید بتوان گفت  در سیاره ای دیگر سیر می کنند و فراتر از زمان حال جامعه ما هستند به نوعی که عوام را بدان درگاه راه نیست. واژه های معمولی بار معنایی خاص دارند اما کلمات نو ساخته و جانبخشی شده ایشان باری از احساسات و هیجانات شدید تری را دنبال می کنند تا هسته فلسفی که در خود نهان دارند را مجانی و بدون تامل در اختیار خواننده  نگذارند که این موضوع یکی از رسالت های شعر خوب و ناب است. از آن جایی که شعر نیز هنر است پس هر اثر هنری برگی است جدا شده از یک زندگی . صاحب اثر هنری باید خود را فدا و غرق در هنرش کند تا خواننده با هنر او احساس بیگانه بودن نکند .شعر خانم داوودی که کلمات آن مانند خوشه زرینی همدلانه کنار هم نشسته و منطقی را بوجود آورده اند تا شاعر بتواند مفهومی را به خوانند القا کند  مصداق این بیت نظامی یافتم .

       سخن بسیار داری،اندکی کن       یکی را صد نکن صد را یکی کن

ایشان  چند کلمه قاموسی را محصور کرده و بقول زیبایی شناسان سخن پارسی از حصر و قصر و ایجاز خاصی برخوردار نموده تا شعرش به ذات شعریت شعر ناب غیر قابل تفسیر پردازی بدل شود که بقول مولانا :

هرکسی از ظن خود شد یار من     از درون من نجست اسرار من

باشد . من این شعر را بارها از زاویه های مختلفی کاویدم  و بقول شاعر کاشی: چشمهارا شستم و جور دگر دیدم تا شاید به مقصود اصلی گوینده راه یافته و یا نزدیک گردم تا از وجه مشترک اندیشه و احساسی که در کلام سیال ایشان است و همه آدمیان از آن برخوردارند لذت ببرم و وارد سرزمین و حلقه هنری گردم که ما را بهم پیوند می دهد تا شاید به وجه مشترک میان ذهنیت موضوع و مهمول شعر بالا دست یابم،اما این شعر هر چند به ظاهر آسان یاب است اما به قلعه ای تسخیر ناپذیر و کوهی سخت برای من می نمایاند که فتح آن مشکل به نظر می رسد.از طرفی بسیار هنری بود و مانند خورشیدی می درخشید تا به ستمگر و دادگر یکسان نور دهد اما شاید امثال من از درک آن ناتوان باشیم و در تداعی آن راه به ترکستان ببریم هر چند باز نمایی کلمات به کار گرفته شده این شعر مانند " کلمات" دنیا" موریانه" جمعی هستند و از وحدت احساس که یکی از قویترین و عمیق ترین محرک های اندیشه اند بر خوردارند و هستی خاصی را شکل داده اند که به کشتی متلاطمی می ماند و قرینه های صارفه ای دارد که سیر جامعه و اجتماعی را بیان می کنند که بقول خوشبینانه فلاسفه مثلث تشکیل دهنده دولت رمانتیکی  و آرمانشهری را می مانند که از سه ضلع "قدرت" انضباط" و اطاعت" تشکیل شده که هر کدام از این اضلاع که کج باشد آن مثل معروف را تداعی می کند که : "بار کج به منزل نمی رسد" ولی با این وجود برای من خواننده جای این سوال باقی و محفوظ  است که به راستی فلسفه این صورتک های سمبلیک به کار رفته در شعر ایشان چیست و خموشانه چه فریادی را باز می گوید؟هر چند شاعر مورد نظر ما دارای تحصیلات عالیه است و از پشتوانه علمی و مطالعاتی و ذکاوت خوبی بر خوردار است به نوعی که آنتولوژی (هستی شناسی) شعر دیگران را می شکافد و در این زمینه کتاب می نویسد پس هر چه هست از اندام نا ساز ماست وگر نه مسئله خاصی بر شاعر نو پرداز خوب مملکت ما وارد نیست و جای ایرادی ندارد.خطاب به خود می گویم:

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست.

 

 

خرم سعیدی خرداد 1394      .قبا گر حریر است و گر پرنیان         به ناچار حشوش بود در میان

                                         تو گر پرنیانی نیابی مجوش          کرم کارفرما و حشوش بپوش


برچسب ها: سزیا داوودی ، گفتی دزباره شعر خانم داوودی ، خرم سعیدی ،

جمعه 1 خرداد 1394

بونگ کوگ

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر لری بختیاری ،

بُونگ کوگ

 

 

گَو یَو کِه بُو چَویل ،اِی دِ صدای کوگ //  بیایید که آواز کبک بوی "چویل "می دهد

بُو پینه بُو کِلَوس، ریواسِ جا وِ جا // بوی پونه و کرفس و ریواس در جای جای

مین اِی پسینِ دلکش پیته وِ مین کُه // این پسین دلکش در کوه می پیچد

طُم عاسل اِی دِ اُو، اَو برفِ  مینِ لا // آب برف این دره گویی مزه عسل می دهد

زیرِ بیونِ شَو ، گل گُر گِریدِ تَو // زیر سیاه چادر شب گل از تب می سوزد

تَوری وِ ری لَوس،دل خین وُ مُفتلا // تبخال روی لبش دلش خون به گرفتار

خینس نهان ِ پا، تی سُورِ نُو بهار // خونش را به پای چشم زخم نو بهار گذاشتند

فِنجی نَری وِ تَش ، قُوچینِ سر بُرا // اسفندی دود نکرد و قوچی را سر نبرید

اَوسی نَکرده تَی، مُلای مینِ مال // افسونی نزد ملای آبادی نکرده

اوریشمان بَرِ، هَف تا گِره زنا // نخ های ابریشمی را ببرد و هفت گره بزند

سَوز مهره ای ننا،مِنِ کاکُلا گُلا// مهره سبز رنگی به کاکل گلها آویزان نکرد

شَوتَو وِ گردنس، زاگی وِ تَش ونا // مهره شب تب در گردنش نگذاشت و زاجی  نسوزاند

 گُل سُوسِ چی چرا ، سی کوگِ لُف بلا // گل مثل چراغ برای کبک جفت گم شده می سوزد

سُودن گلا وِ کُه ، سَیل دارِ اِی وُلا // سوختن گلها در کوه این بار تماشایی ست

مَه کِی سَلوم وُ سر، ری گِل وِ سی گلا //ماه سلام کرد و به احترام گلها سر بر زمین گذاشت

شَو نا دِ دینِ مَه ، کُر کی تو پَرپلا // شب ماه را دنبال کرده که هذیان می گویی

کُ ره چَموشِ مَه،اِی زَی لقه وِ شَو // کره سرکش ماه لگدی به شب زد

نالِ سُمس  وِ کُه ، مینِ گلا بلا // نعل سم کره ماه در گلاهای کوه گم شد

سَرگُل شِناده بی،خینی و تَش تشی// سر گل شکسته بود خونین و عصبانی

خُونه وِ داغ دل ،بَیتی  دُوتا سه تا // از سوز دل دو سه تاشعر  می خواند

اُو گُل دِیِن بِنَه ، تاجی وِ زَر وِ سَر // تاج زرینی بر سرش گذاشته

انگُس دهون گِری، آسارِ مِن هُوا // ستاره ها از بالا انگشت به دهان ماندند

کُها کشینِ صف،ری سُون وِ آسمون // کوهها صف کشده به آسمان می نگرند

نَو نُمزدن وِ شرم ، سی دُورگَلِ گلا مانند تازه نامزد شده ها از شرم دختران گلها

 شَویِ سیا بِنا، دَسی گِلی گلا // این شب سیاه دست بر گلوی گلها گذاشته

کاری بِکی وِ سُون ، حرفی وِ دَر نیا // آنقدر ترسانده که صدایی از کسی در نیاید

 

اردیبهشت 94 خرم سعیدی


برچسب ها: شعر لری ، شعر اری بحتیاری ، بونگ کوگ ،