سه شنبه 21 بهمن 1393

ریزگرد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

عید آمد و باز خاک ها بر سر ماست
این خاک قرین جان و نان و دل هاست
صد سال دگر اگر از اینجا گذری
ریزگرد نشسته بر دل و خلق رهاست


بهمن1393 - خرم سعیدی


برچسب ها: ریزگرد ، رباعی ، خرم سعیدی ،

یکشنبه 12 بهمن 1393

شعری برای"گاندی"

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

شعری برای "گاندی"


پادشاه قلب ها

شاه بی جغه و قبه

بی حرم و حریم و بارگاه

"مهاتما"

نه مثل "گنگ" و "برهما" مقدست خوانند

نه رحمتی و نه آیت

کیشت بی آزاری

پیشه ات حقیقت جویی

"مهاتما"

آنگاه که در عبادتگاه "بیرلاهاوس"

به گلوله بستند جسم نحیفت را

روحت را شهید نخواندند

چراغی که نه

شمعی نیفروختند

برای قهرمان اخلاق و مقاومت.

تو نه "شیوا"  شدی نه "ایندرا" نه "ویشنو"

به "نیروانا" نپیوستی

نه "بودا" شدی

فقط آدمی ماندی

مثل بلبل و برگ گل

با "بزی" ساختی و خود را نباختی

خونی از دماغی نریختی

از دروغ و تزویر و ریا

ابزار قدرتان قرن ها

بیزار و بیزار بودی

"مهاتما"

نه از جنس "آگنی" بودی نه "سوریا"

تو انسان بودی و ماندی

"مهاتما"


دهم بهمن1393 خرم سعیدی (مصادف با 30 ژانویه شصت و هشتمین سال ترور گاندی)


برچسب ها: شعری برای گاندی ، خرم سعیدی ،

جمعه 10 بهمن 1393

نقد شعر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

استاد محمد انیسی نقدی بر یکی از اشعار محلی بنده به نام "ویر گل" در سایت شعر نو قرار داده اند، ضمن تشکر از ایشان می توان با لینک زیر آن را مشاهده نمود.

http://shereno.com/post-24832.html

 


چهارشنبه 8 بهمن 1393

شب سرد

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

شب سرد

کاروان آینده جوی

در شبی به شوری اشک

در غبار سیاه بادهای غروب

در دشتِ شطِ تاریکِ از خاموشی پر

خوابی سرد را بال گسترده است.

شاخه های نور مثل گدایی غریب

مادری زخم به جان خورده را مانست

غم به رخسار و به دل،پشت کاهدود شب

از ترس ، سر در گریبان داشت.

با ترس،سنگ می شود کلام

غمباد می کند دل شب وحشت زا

از راز نگفته و رفته .

خورشید با ترس،مثل بیوه ای

کهنه کرباسی به سر پیچیده

به ته شب این شاه بی داد چسبیده.

ماه با ترس مثل پاتیل مسی خانه ای فقیر

بر اجاق سرد

کهنه ابری را می نوردد دو باره

باز تکرار تاریکی است.

چشم بلند ستاره با ترس بانگ زن دور

با سنگلاخ ستارگان دیگر

دانه های زرین این کاهدان شب آویزِ شب را

بی کار و بی اثر مثل خیل جوانان

با گامهای مغشوش از ژرفای سایه

و باران اشکی به کشتی پولادین شب

دل آسمان را دریا می کند بی اثر.

در شهر شب همه چیز خواب

همه جا خواب

خاموشی،این شفای دلها،همه جا پهن

ستونی از یخ گاه گداری قلب شب را می نوردید بی اثر.

کودک دل سوخته مادر

تا بامدادان بامداد چشم به راه

فشار دشنه درد بر سینه

آرزومند پا پس کشیدن شام سیاست

فریاد بر می آورد از دریچه پائیز

مگر روشنائی اسیر دیو سفید شده است

همه جا خاموش

تیرگی بر شب بی انتها چیره

شط آسمان از خاموشی پر

پس کجاست روشنائی،آن ساحر هستی.

ای سیمرغ آتشینِ آه

از سینه تپنده روشن امید

گذری کن بر این گدار نا شناس

 

                      "زمستان 1393 خرم سعیدی"

 


برچسب ها: شب سرد ، شعر سپید ، خرم سعیدی ،