یکشنبه 8 بهمن 1396

برف

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

« برف »
پوستینِ پاره این آسمان پیر،
افشان شد پر و بالش
از کبوترخانه ها جستند
آن کبوترها که بودن سالیان در بند کفتربار
در هوا پران و شادان،
بال و پر ژولیده،بی حد بی شمار،بی ساز رقصانند
دانه دانه بذر،
بهر کشتزارِ انتظار مردمی کو بهر ماندن تشنه نانند، آوردند
مردمی کو کوخ خوب آرزوشان بسته یخ دایم
باغ بی برگِ امید،آغوش بگشوده
آن زمین تشنه چشم حسرتش شد باز
قلبشان روشن شد از دیدارِ یار پار یا پیرار
زندگی اندر رکود این زمستان سخت، دست و پا افشاند
تا امید نا امیدی در دلش شاید بجوش آید،
ما تماشاگر نماهایی شدیم از جنبش هر باد،
شاید ابرهای کهنه ی خفته بر خورشید،
نوید لاله های پاژگون زندگی باشد.

#خرم_سعیدی زمستان ۹۶ خورشیدی


برچسب ها: خرم سعید ، شعرنو ، شعر نیمایی ، برف ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.