شنبه 6 خرداد 1396

آسمان شهر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

خرم سعیدی:
« آسمان شهر »

ترازویش به چنگ باد چون بیدی به جنبش بود
درندشت آسمان شهر کوتاهست
ساکت مثل گورستان متروکی
تو گویی نرده های نور،سدِ تن شود گاهی
ورق می خورد با بادی تمام ابرهای او
و باران نوحه ی نکبت ندا می داد
درختان غمزده با برگ ها تیره
ورق ها رنگ رنگینش دروغ آگین
شبش خاکستری با تخم وحشت کو گلوگیرست
رمیده مردمان چون کفتران ترسان
و سرها در گریبان،مثل جویی رو به سویی راه پیمایند
نگاهی شعله ور گاهی رهی می بست
اما من،به سوی جانپناهی راه می پویم
به زنگارین نوشته زار می گریید شعر شاعر توسی
« توانا بود هرکه دانا بود»
در آن مخروبه شخص نشئه بنشسته و سیگار «هما» یا «اشنو»ش در دست:
مغول،تاتار، روزش گشته است پایان
تو هم ای جان من «داداش» روزت میشود تابان
و آتش باز از آتش شود گل جان.
نمودم تیز پایم را درون خلوتم تنها
و مادر در دلش آشوب
تمام صورتش خندید،ما را دید و با مهرش نگاهی کرد
چقدر دیر آمدی ای "رود"،که این ورد زبانش بود
حتی گاه یا بیگاه،که زودش می شود دیدار .

#خُرم_سعیدی خورداد96


Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، آسمان شهر ، شعر نو نیمایی ،

Where are the femur tibia and fibula?
شنبه 14 مرداد 1396 04:22 ق.ظ
Pretty! This was an incredibly wonderful post.
Thank you for supplying these details.
chanafeldmann.weebly.com
جمعه 6 مرداد 1396 07:27 ب.ظ
I blog frequently and I seriously thank you for your information. Your article has really
peaked my interest. I will book mark your site and keep checking for new details about once a
week. I opted in for your RSS feed too.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.