پنجشنبه 7 آبان 1394

شب فرو شدان

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

" شب فروشدان "

همزاد لجباز زمان
با اندوه دلشكن
با تلنبار قدح درد
با مالامالِ خشم همبر
گام در كام سیاهی
زبانه می كشید .
جلای ستارگان به رنگ اندوه
سر به سر از رمق افتاد.
خروس سبك بال سحر
فروشدانِ شبِ شوم را جار زد.
بادِ نازِ سبك رفتار
برای نور، تا گلوی آسمان سر كشید
با غمآوازِ نرم ِ نفسِ سپیده
پا بر كاكل كوه
چشم به راه برآمدان رنگهای بكر بود.
لبخندِ زلالِ دلكشِ آفتاب
دل به زمین،چشم به ابر دوخته بود
دیگِ جانِ شبِ دیجور را بر سرِ خشم آورد.

"خرم سعیدی پاییز٩٤"


برچسب ها: شعر نیمایی ، شب فروشدان ، خرم سعیدی ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.